نتایح جستجو

  1. Mah.sa

    در حال ترجمه ترجمه‌ رمان آرامگاه خدایان | مهسا ایزدی

    چشمان پیرمرد بی‌قرار در اتاق می‌چرخیدند و به همه‌جا نگاه می‌کردند، جز به او. دیدن این‌همه ضعف و فرسودگی در وجودش قلب ایموژن را می‌شکست. پیرمرد می‌لرزید و همچنان زیر لب با خودش زمزمه می‌کرد. خشم در وجود ایموژن شعله کشید و با نگاهی سرزنش‌آمیز به دکتر فتر گفت: «شما گفته بودید قراره داروهاش رو کمتر...
  2. Mah.sa

    دفترکار گرافیست| مسافر بینام

    ●●●بنر برترین آثار هفته●●● ●●● متقاضی: @Tiam.R ●●● ●●●طراح: مهسا ایزدی ●●●
  3. Mah.sa

    در حال ترجمه ترجمه‌ رمان آرامگاه خدایان | مهسا ایزدی

    وقتی متوجه نزدیک شدن او شدند، سکوت کردند. دکتر فِتِر که مردی کوتاه‌قد با موهای قرمزرنگ و روپوش سفید بود به استقبالش آمد. «خوش اومدید خانم رایلی.» ایموژن گفت: «متشکرم دکتر. حالش چطوره؟» دکتر پاسخ داد: «امروز روز خوبی داشته. هیچ حمله یا طغیانی نداشته. می‌تونید به ملاقاتش برید.» ایموژن پرسید: «حالش...
  4. Mah.sa

    چالش ~ تمرین نویسندگی | 19 ~

    گاهی نمی‌گذرد؛ حتی اگر بسیار گذشته باشد، بعضی رفتن‌ها پایان یک حضور نیستند؛ آغاز غیابِ ممتدی‌اند که هر روز به شکلی تازه خودش را یادآوری می‌کند. روزها می‌گذرند و آدم یاد می‌گیرد چگونه بخندد، چگونه مشغول شود و چگونه وانمود کند که همه‌چیز به روال عادی بازگشته است. اما در میان شلوغیِ زندگی، ناگهان...
  5. Mah.sa

    در حال ترجمه ترجمه‌ رمان آرامگاه خدایان | مهسا ایزدی

    گروهی از کوچ‌نشینان او را در حالی یافتند که بر اثر کم‌آبی شدید تقریباً در آستانۀ مرگ بود. دکتر رایلی دو هفته را در بیمارستانی در قاهره گذرانده‌است. طبق گزارش‌ها، دکتر رایلی هنوز نتوانسته توضیح دهد چه اتفاقی برای سایر اعضای گروهش افتاده است. دو باستان‌شناس، یک دستیار، مترجم مصری گروه و سه باربر،...
  6. Mah.sa

    در حال ترجمه ترجمه‌ رمان آرامگاه خدایان | مهسا ایزدی

    در طول قرن‌ها کاشفان بی‌شماری بی‌نتیجه به دنبال آرامگاه نِبِنْتِرو گشته بودند، جایی که گفته می‌شد شاه رامسس دوم اسرار سلطنتی خود را مهر و موم کرده بود. یونانی‌ها و رومی‌ها داستان‌هایی از مجموعه‌ای غار به نام کَهف السلطه نوشته بودند. مردانی با هر عقیده‌ای – سرباز و راهب، دانشمند و دزد – وارد...
  7. Mah.sa

    در حال ترجمه ترجمه‌ رمان آرامگاه خدایان | مهسا ایزدی

    روی دیوارهای تونل، نوشته‌های دعاهای پادشاهان قدیمی، کنار هیروگلیف‌هایی که او نمی‌توانست بخواند، دیده می‌شد. این کنده‌کاری‌ها، دیوارها را با طرح‌های مارپیچ و شلوغ پوشانده بودند. چه کسی اینها را در این عمق از زمین ساخته بود؟ و چرا؟ طارق جلوی افکارش را گرفت. کار او فقط اجرای فرمان فرعون بود. به...
  8. Mah.sa

    بازی بازی آمیرزا

    فسنجان فنجان اسفنج نفس جان نجس جنس نان
  9. Mah.sa

    دفترکار گرافیست| مسافر بینام

    ●●●بنر مصاحبه با نویسندگان●●● ●●● متقاضی: @Alirix ●●● ●●●طراح: مهسا ایزدی ●●●
  10. Mah.sa

    در حال ترجمه ترجمه‌ رمان آرامگاه خدایان | مهسا ایزدی

    طارق و سربازانش با عجله به سمت ورودی بازگشتند. بیرون از آنجا، باد خشمگین چنان شن‌ها را به هوا می‌کشید که از شدت غلظت، دیدن خورشیدِ در حال غروب دشوار بود. طوفان کارش را کرده بود و بیشتر نمای بیرونی بنا را مدفون ساخته بود. تنها درگاه ورودی باقی مانده بود. سربازان طبق دستور فرعون آجرهای گلی را در...
  11. Mah.sa

    اختصاصی مناظره‌ی کیفی مترجمین انجمن کافه نویسندگان

    بیاید بخونید نظر بدید c54c27_25ndke-hanghead ترجمه فقط صفحه ۶ تا کلمه اول خط آخر https://forum.cafewriters.xyz/threads/45425/post-472759
  12. Mah.sa

    در حال ترجمه ترجمه‌ رمان آرامگاه خدایان | مهسا ایزدی

    مقدمه مصر، ۱۲۵۰ پیش از میلاد فرمانده طارق پشت به طوفان شن کرد و در حالی که به سختی نفس می‌کشید فریاد زد: «عجله کنید!» زنان و مردان برای اینکه در شن‌های سرگردان گم نشوند کابل ضخیمی را چنگ زده بودند. بردگان نوبی تابوتی چوبی را بر دوش داشتند. طارق، سربازان و خدمتکارانش را به میان یک سراشیبی خاکی...
  13. Mah.sa

    در حال ترجمه ترجمه‌ رمان آرامگاه خدایان | مهسا ایزدی

    «درود بر تو اوزیریس. خداوند ابدیت و پادشاه خدایان. تو که نام‌هایت بی‌شمار و اشکالت مقدس است. تو موجودی با صور پنهان در معابد که کا* اَت مقدس است.» پاپیروس آنی – کتاب مردگان مصری ترجمه‌شده توسط سر ای. ا. والیس بادج در سال ۱۸۹۵
  14. Mah.sa

    مناسبت ✨ عید سعید غدیرخم مبارک باد ✨💚

    امروز که دین مصطفی شد تکمیل با آیه ی اکملت لکم در تنزیل بر ختم رسالت و ولایت صلوات رفتن به بهشت جاودان شد تسهیل 🍀عید سعید غدیر خم مبارک باد🍀
  15. Mah.sa

    در حال ترجمه ترجمه‌ رمان آرامگاه خدایان | مهسا ایزدی

    عنوان: آرامگاه خدایان ژانر: وحشت، ماجراجویی نویسنده: Brian Moreland مترجم: مهسا ایزدی ناظر: @malihe خلاصه: در اعماق آرامگاه دنیایی پنهان و پر از شگفتی و وحشت وجود دارد. ایموژن رایلی برای فهمیدن سرنوشت گروهی از باستان‌شناسان که سال‌ها پیش ناپدید شده‌اند، وارد یک آرامگاه اسرارآمیز در مصر می‌شود...
  16. Mah.sa

    اطلاعیه ✨اعلام درخواست نقد رمان در حال ترجمه✨

    سلام درخواست نقد برای رمان کوتاه پیام‌آور مرگ
  17. Mah.sa

    اطلاعیه اعلام اتمام آثار در حال ترجمه | کافه نویسندگان

    سلام خسته نباشید اعلام اتمام ترجمه🍀
  18. Mah.sa

    شاخص ترجمه‌ی داستان کوتاه پیام آور مرگ| مهسا ایزدی

    فصل آخر حتی آخرین مرد خوب هم خوب نیست پِل در حالی که به شدت نفس نفس می‌زد و اشک‌های خشک شده در کنار چشمانش نمایان بود و پیراهن ابریشمی‌اش از عرق زیاد خیس شده بود، از روی تختش بلند شد و عرق‌هایش را پاک کرد. او با لرزش آشکار گفت. «پایان نزدیکه» کلمات دیگر که به دنبال آن می‌آمد، زمزمه‌های...
  19. Mah.sa

    اختصاصی مناظره‌ی کیفی مترجمین انجمن کافه نویسندگان

    https://forum.cafewriters.xyz/threads/45095/post-463174 فصل ۸ و ۹ و ۱۰
  20. Mah.sa

    شاخص ترجمه‌ی داستان کوتاه پیام آور مرگ| مهسا ایزدی

    فصل نهم پیشگو بنتا روتختی را به سمت سرش میکشد اما نیمه‌کاره متوقف می‌شود. صدایی شنید. آرام و گرفته، شبیه غرش یک شیر. او داستان‌هایی شنیده بود که مردم اغلب با دیدن موجودات اسرارآمیزی مانند شیر، اژدها و مار در کنار تخت‌خوابشان از خواب بیدار می‌شدند. گفته می‌شد که آن موجودات نگهبانان ارلمور...
عقب
بالا پایین