نتایح جستجو

  1. Mah.sa

    شاخص ترجمه‌ی داستان کوتاه پیام آور مرگ| مهسا ایزدی

    فصل هشتم آقای هام سی و پنج سال پیش، آقای هام‌تِث با یک پوستین که دور پوست گندم‌گونش پیچیده بود و یک کتاب چرمی در یک دست، وارد ارلمور شد. کسی سوالی نپرسید، چون او گمشده به نظر می‌رسید. موهایش بلند و تابیده، مانند موهای یک بَربَر* بود. چشمانش آبی کمرنگ با مردمک‌هایی نافذ بود که اگر کسی جرأت...
  2. Mah.sa

    شاخص ترجمه‌ی داستان کوتاه پیام آور مرگ| مهسا ایزدی

    فصل هفتم سوءظن‌ها نسیم سردی می‌وزید و با عطر خاک مرطوب که از باران شب گذشته به جا مانده بود، آمیخته می‌شد؛ بویی که با رایحه وسوسه‌انگیز قهوه از کافه‌ای در پایین خیابان در هم می‌آمیخت. مردم را می‌شد دید که در حال پچ‌پچ با یکدیگرند و کودکان با صدای آرام صحبت می‌کردند. اهالی شهر از اتفاقِ دیشب...
  3. Mah.sa

    شاخص ترجمه‌ی داستان کوتاه پیام آور مرگ| مهسا ایزدی

    اریک با خنده سعی کرد موضوع را عوض کند و گفت: «بی‌خیال، زیادی سخت نگیر.» می‌دانست که همسرش همیشه به او شک دارد. او هیچ‌وقت دوستش نداشت؛ دست‌کم قبل از ازدواج این‌طور نبود. بنیتا گفت: «داری از نگاهم فرار می‌کنی، و نمی‌خوای بگی این بار چه خرابکاری‌ای کردی.» چشمانش به دنبال چیزی در نگاه اریک می‌گشت؛...
  4. Mah.sa

    شاخص ترجمه‌ی داستان کوتاه پیام آور مرگ| مهسا ایزدی

    فصل ششم «قتل دوم» «مجازات اریک» «بنیتا!» اریک به محض اینکه از خواب پرید، نام همسرش را صدا زد. در حالی که کاملاً بیدار شده بود، با خود فکر کرد «نکنه خواب دیده بودم؟» همسرش با ناباوری به او خیره شده بود. «اریک...» مکثی کرد، کمی به شوهرش نزدیک‌تر شد و گفت: «حالت خوبه؟» اریک که هنوز در بهت بود، به...
  5. Mah.sa

    اختصاصی مناظره‌ی کیفی مترجمین انجمن کافه نویسندگان

    "Poor Ham," another replies in a tone as light as feather.
  6. Mah.sa

    اختصاصی مناظره‌ی کیفی مترجمین انجمن کافه نویسندگان

    ممنونم از نظرتون اصلاحات رو انجام میدم خودم متوجه این موضوع شدم که doom اینجا ممکنه یه معنی دیگه بده ولی در طول داستان doomفقط برای گرفتن جون آدما میاد برای همین نمی‌دونستم به جز مرگ چطور معنی کنم که کلمه درست رو برسونم اگر کلمه مناسب تری مدنظرتون هست خوشحال میشم پیشنهاد بدید و اینکه داستان کلی...
  7. Mah.sa

    شاخص ترجمه‌ی داستان کوتاه پیام آور مرگ| مهسا ایزدی

    فصل پنجم از گور برخاسته پِل در حالی که غرق در عرق سرد بود و اشک از گونه‌هایش سرازیر می‌شد، در رختخوابش پیچ و تاب می‌خورد و تکان تکان می‌خورد، آشکارا از یک کابوس نفس نفس می‌زد... نفس نفس می‌زد و وارد مسابقه دیگری می‌شد بدون اینکه بداند چه چیزی او را تعقیب می‌کند. برای استراحت می‌ایستد و تقریباً...
  8. Mah.sa

    همگانی دورهمی ترجمه | شماره 21

    دندون‌هاش از سرما به هم می‌خورد؛ دنبال پناهگاه می‌گشت، هر پناهگاهی که باشه. در همین حال از روی گودال عمیقی که تیکه‌های زباله در اون می‌چرخید، عبور می‌کرد. با پول نقدی که تنها برای یک بلیت اتوبوس به مقصد آتلانتا کافی بود، قصد داشت اول به اونجا بره و شاید بعد از آن بتونه با کار کردن، خودش رو...
  9. Mah.sa

    شاخص ترجمه‌ی داستان کوتاه پیام آور مرگ| مهسا ایزدی

    فصل چهارم سایه شب قبل از اینکه پِل به شهر بیاید. شهر ارلمور، پناهگاهی بسیار آرام و امن بود. حتی در اواخر شب، جوانان هنوز در خیابان‌ها قدم می‌زدند و پیرها هنوز دور هم جمع می‌شدند تا غذا بخورند، بنوشند و بخندند. سپس یک روز، در یک بعد از ظهر آفتابی، در حالی که خورشید هنوز می‌درخشید، بارانی شدید...
  10. Mah.sa

    اختصاصی مناظره‌ی کیفی مترجمین انجمن کافه نویسندگان

    سلام ممنونم از راهنماییتون متن ویرایش شد🙏🏻
  11. Mah.sa

    شاخص ترجمه‌ی داستان کوتاه پیام آور مرگ| مهسا ایزدی

    «پس که آخرین مرد خوب. ها!» سپس با خوشحالی آنجا را ترک کرد. هیچکس نمیداند چطور و چه زمانی این اتفاق افتاد. دیشب، آقای هام مثل همیشه سرزنده از دریا برگشت. قبل از این هیچ حادثه‌ی مشکوکی رخ نداده بود. باران نم‌نم شروع شده بود و رگبار شدیدِ پس از آن، همه را زودتر از همیشه به رختخواب فرستاده بود. نه...
  12. Mah.sa

    شاخص ترجمه‌ی داستان کوتاه پیام آور مرگ| مهسا ایزدی

    فصل سوم شب وحشت صداهای مردمی که بر سر یکدیگر فریاد می‌زدند، در فضا می‌پیچید. زن میانسالی با خستگی پرسید: «کسی که این جنایت رو مرتکب می‌شه چه سودی میبره؟» سرها به سمت صدا چرخید. او «آلیس»، همسایه‌ی آقای «هام» بود. دیگری با لحنی آرام گفت: «بیچاره هام.» در حالی که بچه‌ها با بستنی در دهان، ریزریز...
  13. Mah.sa

    اختصاصی مناظره‌ی کیفی مترجمین انجمن کافه نویسندگان

    متن رو ویرایش کردم ممنونم از نظرتون ❤️
  14. Mah.sa

    اختصاصی مناظره‌ی کیفی مترجمین انجمن کافه نویسندگان

    سلام گلم خوبی دیدم کسی چیزی نمیگه گفتم خودم پیش قدم بشم Dandoon c54c27_25ndke-hanghead عنوان: شرح یک مرگ ژانر: جنایی، معمایی نویسنده: پیتر سی برنز مترجم: @HIIIS این هفتاد و یکمین داستان از زندگی و حرفه کارآگاه ارشد جوزف لیند و همکار جوان و شاگردش کارآگاه آنجلیکا دِ لونگو است. کارآگاه لیند...
  15. Mah.sa

    اختصاصی مناظره‌ی کیفی مترجمین انجمن کافه نویسندگان

    سلام مجددChador خوشحال میشم نظرتون رو بدونم
عقب
بالا پایین