برخلاف تصورم لیدی میل موزی با آب جوشیده سرد شده خوشمزه بود-2-37-=} نمیدونم چرا مقاومت میکردم در برابر خوردنش، فقط اون وسط یکم طعم شیر خشک میداد که اونم قابل تحمل بود25fwiy-
+
دو روزه هی زنگ میزنه ساکتو بستی؟ مامانت نیاد ببنده خودم میاما. سر صبح! زن بگیر بخواااببب
من همین الان نزاییدم بخدااااا...
روز به روز که میگذره بیشتر ترس زایمان میاد سراغم
اونی که میگفت نه من قویام از هیچی نمیترسم زِر میزد زر مفت
هرشب خوابشو میبینم تا صبح ده بار بیدار میشم
میترسم خدایی نکرده خدایی نکرده بچه بچرخه اون موقع قطعاً من سکته میکنم
بابای منم تعریف میکنه
اونا تو روستای مرزی زندگی میکردن
معلما یه مدت کوتاهی میومدن و میرفتن
میگه یه معلمه تازه اومده بوده عمومو دعوا میکنه تحقیرش میکنه
عمومم بعد مدرسه میره به معلمه میگه بیا تا خونت با موتور ببرمت
میبره تو بیابون با زنجیر میوفته به جونِ بدبخت :)))
اونم بعد یه هفته دمشو...
از اون وقتی که اومد یه هفته وایساد، ترس برم داشته الان کسی نبود اومد خونمون والا ترسیدم تنها بمونه بگه شبم میمونمMood زنگ زدم مامان جونش و خالشم بیانMood
مثلاً نقش عروس خوبا رو در میارم که چی بشه؟ Lagh2 بخدا یکی نگفت دستت درد نکنه باردار بودی این همه کار کردی
خدایا از مهربانی من بکاه
از بی عقلی من بکاه
از سادگی من بکاه
کمتر چوب سادگی فرو کن در حلقم
ممنون
چه جو بدی داره خونشون.
یه چیزایی تو همین نیم ساعت فهمیدم پشم نمونده برام :||
از یه کسایی که توقع ندارم یه رفتارایی میبینم یه حرفایی میشنوم واقعاً تعجب میکنم.
چه دلی داره بچم، زبون باز نکرد بگه فلانی فلان حرف رو زده. من چه سادم با همشون خوب رفتار میکنم. گرگن اینا
۲۹ روز دیگه میرم نامه بگیرم از دکترUTPjB
خیلی سخت گذشت
خیلی دیر گذشت
ولی الان که به این مرحله رسیدم
یه حس عجیب غریبی دارم
از یه طرف روزشماری میکنم برم پیش دکترم
از یه طرف میترسم
از طرف دیگه دلم تنگ میشه واسه این روزا
کمتر از دو ماه دیگه سفرمون تموم میشه
دیگه نازم خریدار نداره(2shy) حکومتم چه...