نتایح جستجو

  1. fati-ai

    متوسط رمان سایه‌نواز | اثر فاطمه امينی

    موهای کنار صورتش رو پشت گوش زد، خم شد و مشغول جمع و جور کردن لباس‌های رهاشده شد. «مجبوریم بریم. ما اینجا جایی رو برای زندگی نداریم. نگران کار هم نباش، قطعاً توی شهر بزرگ موقعیت‌های بهتری هست؛ خصوصاً برای تو.» «ولی مامان... .» حرفم رو قطع کرد و کلافه گفت: «بسه دختر، بسه. این‌قدر حرف بیخود نزن.»...
  2. fati-ai

    متوسط رمان سایه‌نواز | اثر فاطمه امينی

    کلافه اما با لحنی آروم، در جوابم گفت: «سؤال‌های تکراری، جواب تکراری داره دخترم.» جلو رفتم و روی دو زانو، کنارش نشستم. به نیم‌رخ خسته‌ش نگاه کردم. تارهای موی سفید، میون موهای بلوندش در کنار شقیقه‌ش، حسابی خودنمایی می‌کرد. چین و چروک محوی که روی صورتش بود هم بی‌شک حاصل همین یک ماه اخیر بود اما باز...
  3. fati-ai

    متوسط رمان سایه‌نواز | اثر فاطمه امينی

    «هستی جان! می‌دونی که شما همیشه اولویت من هستین اما باور کن الان درگیر مشکلاتی شدم که نمی‌تونم بیام مؤسسه.» نمی‌تونستم برم، نه اینکه اخراج شده باشم! به سنگ‌ریزه‌های مقابل پام، با نوک کفشم، ضربه‌ای زدم. از سکوت هستی استفاده کردم و ادامه دادم: «خواهش می‌کنم خوب درس بخونین، من منتظر نتایج درخشانتون...
  4. fati-ai

    متوسط رمان سایه‌نواز | اثر فاطمه امينی

    «توضیح بدین ببینم. خیلی دوست دارم بدونم این‌بار چه دلیلی می‌خواین تحویلم بدین، مثل‌ تموم این یک‌ ماه.» حقیقتی که به زبون می‌آورد مایهٔ شرم و خجالتم بود. جوری که لب‌هام روی هم چفت شد و چیزی نگفتم. انگار امروز دلیل‌های جورواجور و غیرمنطقی من برخلاف این مدت، قرار نبود نجاتم بده. فقط زیر لب «متأسفم»...
  5. fati-ai

    متوسط رمان سایه‌نواز | اثر فاطمه امينی

    مقدمه: تو برایم کنجی امن در عمق تاریکی‌های زندگی بساز؛ من از سایه‌های سرد و سیاه خیالم، به سایهٔ گرم و روشنت پناه می‌برم. تو برایم قصهٔ خوش زندگی را بنواز؛ من به سازِ خوش‌آهنگِ جاری از چشمانِ پرمهرت می‌رقصم. چنان که زمان، برای لحظه‌ای کوتاه… از حرکت می‌ایستد و فقط عاشقانه نفس می‌کشد. **** به نام...
  6. fati-ai

    متوسط رمان سایه‌نواز | اثر فاطمه امينی

    به نام خدا نام رمان: سایه‌نواز نام نویسنده: فاطمه امینی ژانر رمان: عاشقانه، اجتماعی ناظر: @malihe خلاصه: این بیست‌ و پنج سال، زندگیِ آمیخته به بی‌اعتمادی را برایش به ارث گذاشته بود. او در پس عبور از تاریکی‌های ناتمامِ مسیرش به سایه‌ها پناه برد و با سایه‌اش، بی‌صدا به نزدیکانش، نزدیک شد. این بار...
  7. fati-ai

    اطلاعیه 📚درخواست تأیید رمان📚

    سلام درخواست تایید رمان دارم🌹
عقب
بالا پایین