نتایح جستجو

  1. سارابهار

    در حال تایپ رمان وِرجِمه‌| سارابهار

    هیچ جزئیاتی از صورتش نمی‌شد دید، جز دو لکه‌ی سرخ درخشنده، هم‌چون چشم‌هایی که از ته یک چاه آب شور و داغ بیرون می‌آیند. هر قدمش روی زمین، هم‌چون کوبیدن چکش روی استخوان‌های تازه و قدیمی صدا می‌داد. آن‌قدر از حضور شخص ناشناس وحشت کرده بودم که زنگ زدن به پلیس هیچ که حتی نمی‌توانستم تخیلات ذهن...
  2. سارابهار

    در حال تایپ رمان وِرجِمه‌| سارابهار

    می‌دانستم جورجی جدی است پس سریعاً موبایلم را روی تخت پرت کردم و دست از سرزنش خود برداشتم. سریع آماده شدم و پیش از آن‌که از اتاقم خارج شوم چشمم افتاد به اعداد گوشه دیوار که یادم رفته بود امروز را تیک بزنم. با لبخند جلو رفتم و ماژیک را از کشوی میز مطالعه‌ام بیرون کشیدم و یک تیک دیگر زدم. این...
  3. سارابهار

    در حال تایپ رمان وِرجِمه‌| سارابهار

    نگاه پر حسرتی به تخت خواب نرم و راحتم انداختم و آهی کشیدم. منِ لعنتی تمام شب در حمام بودم و همان‌جا خوابیده بودم! آه لعنت به تو رزالیا! پس گردنی‌ای نثار خود کردم و غر زدم: - کاش توی همون وان خفه می‌شدی و یه دنیا از شرت راحت میشد. درب کمد را باز کردم و تی‌شرت و شلوار ورزشی‌ِ طوسی‌ام را بیرون...
  4. سارابهار

    در حال تایپ رمان وِرجِمه‌| سارابهار

    می‌دانستم وقتش نبود؛ ولی کنجکاو شده بودم. می‌خواستم بیشتر بشنوم و بدانم جریان چیست که احساس کردم درون آب نامرئی فرو می‌روم. گویا که چیزی مرا به پایین می‌کشید. هرچقدر با دست و پایم بیشتر تقلا می‌کردم، بیشتر فرو می‌رفتم. بلافاصله ناچاراً به این نتیجه رسیدم که وقتش است به مرگ دست بدهم که چشمانم را...
  5. سارابهار

    عاشقانه رمان وهمِ ماهوا | سارابهار دی‌ماه ۱۴۰۴

    در این بخش از ویترین آثار نویسندگان انجمن، رمان وهمِ ماهوا را برای شما عزیزان آماده کرده‌ایم. برای دانلود این اثر به قلم سارابهار با ما همراه باشید. خلاصه: ماهوا در دوزخِ زندگی‌اش، جایی که نه امیدی است و نه نوری برای راهیابی؛ آن‌چنان غرق شده که حتی از نجات خود نیز ناامید می‌شود. تنها و در...
  6. سارابهار

    فانتزی رمان اِل تایلر | سارابهار دی‌ماه ۱۴۰۴

    در این بخش از ویترین آثار نویسندگان انجمن، رمان اِل تایلر را برای شما عزیزان آماده کرده‌ایم. برای دانلود این اثر به قلم سارابهار با ما همراه باشید. خلاصه: دو گونه، هر دو اسیرِ طلسمی تاریک و مبهم! لایکنتروپ‌هایی که در هیچ‌ یک از شب‌های ماهِ کامل تبدیل به گرگِ درون‌شان نمی‌شوند و خون‌آشام‌هایی که...
  7. سارابهار

    اطلاعیه ثبت سفارشات خدمات سکه 💰

    سلام و دروود. درخواست ویترین آثار برای دو رمان کامل شده‌ام: اِل تایلر https://forum.cafewriters.xyz/threads/39323/ وهمِ ماهوا https://forum.cafewriters.xyz/threads/39760/
  8. سارابهار

    طنز [ اعلام آمادگی جهت عضویت در انجمن ِتخصصی مَشمَردِلی😌 ]

    منننن زبونم در رفت نتونستم بگمش e6ba27_25189 453427_25y-456- :ROFLMAO:
  9. سارابهار

    طنز [ اعلام آمادگی جهت عضویت در انجمن ِتخصصی مَشمَردِلی😌 ]

    از همتون ممنونم که این لحظات قشنگ و شاد رو برامون ایجاد کردین shadi:_
  10. سارابهار

    اطلاعیه [تاپیک جامع درخواست و دریافت مدال]

    سلام♡ درخواست مدال نویسنده رسمی
  11. سارابهار

    طنز [ اعلام آمادگی جهت عضویت در انجمن ِتخصصی مَشمَردِلی😌 ]

    مرسیییی خب کیوووو باید بکشممممم -2-16-|"
  12. سارابهار

    اطلاعیه 📚درخواست تأیید رمان📚

    درود♡ درخواست تأیید رمان جدید جلد دوم وهمِ ماهوا
  13. سارابهار

    اطلاعیه [درخواست] نشر آثار نویسندگان در صفحه اصلی سایت

    سلام و دروود ♡ پایان رمان وهمِ ماهوا و درخواست نشـر https://forum.cafewriters.xyz/threads/39760/
  14. سارابهار

    اطلاعیه 🔻تاپیک جامع اعلام پایان تایپ رمان🔺

    سلام و دروود♡ پایان رمان وهمِ ماهوا https://forum.cafewriters.xyz/threads/39760/
  15. سارابهار

    نظارت همراه رمان ورجمه‌دار | ناظر: Noghre

    سلام و دروود♡ پارت های جدید https://forum.cafewriters.xyz/threads/43133/
  16. سارابهار

    در حال تایپ رمان وِرجِمه‌| سارابهار

    ابتدا زن سالخورده‌ای که صورتش چروک نداشت، نه به خاطر زیبایی، به خاطر این‌که اصلاً پوستِ کامل روی صورتش نبود. خطوطش هم‌چون سایه‌هایی بود که دائم جا به‌جا می‌شدند و صدایش مانند این بود که کسی جریان باد را در یک غار ضبط کرده باشد. - ورجمه بیدار شده و گرسنه‌س! سپس صدای نفر بعدی بلند شد، مردی...
  17. سارابهار

    در حال تایپ رمان وِرجِمه‌| سارابهار

    *** تمام وجودم در آتشی نامرئی می‌سوخت. سوزش را در تمام بدنم احساس می‌کردم؛ ولی به چشمم هیچ ماده اشتغال‌زایی نمی‌دیدم. نمی‌دانستم کجا هستم. پشت میله‌های یک اتاقک سنگی در بندِ آتش بودم. فریاد می‌کشیدم و آن سه نفری که در آن‌طرف میله‌ها دور میزی که واقعاً آن‌جا بینشان نبود؛ ولی از کتاب‌هایی که معلق...
  18. سارابهار

    در حال تایپ رمان وِرجِمه‌| سارابهار

    برای لحظه‌ای چشم‌هایم را بستم و نفس عمیق کشیدم. می‌خواستم به خودم اعتماد به نفس کافی بدهم. شاید هم به قول جـو، باید موقع تلقین کردن و اعتماد به نفس دادن به خود، جلوی آینه بایستم که این‌طور تأثیرش بیشتر است و آینه می‌‌تواند آماده‌ام کند؛ اما خب این فقط ایده‌ی جو بود نه من. درست است که آینه‌...
عقب
بالا پایین