نتایح جستجو

  1. Melina Namvar

    اطلاعیه درخواست تگ برای دلنوشته | تالار ادبیات

    https://forum.cafewriters.xyz/threads/dlnvshth-hryda-khar-v-gl-mlyna-namvr-karbr-njmn-kafh-nvysndgan.39955/ درخواست تگ درخواست نقد نمیدم چون روی سایت رفته قبلا و کمکی به اثر نمیکنه
  2. Melina Namvar

    اطلاعیه [ تاپیک جامع درخواست جلد ]

    سلام درخواست جلد https://forum.cafewriters.xyz/threads/dlnvshth-hryda-khar-v-gl-mlyna-namvr-karbr-njmn-kafh-nvysndgan.39955/
  3. Melina Namvar

    اتمام یافته دلنوشته هریدا (خار و گل) | ملینا نامور کاربر انجمن کافه نویسندگان

    گل از بین رفت. این زخم، هیچ‌گاه ترمیم نمی‌یابد. تنها خاطره‌ و ساقه‌ی پوسیده‌ی زرد رنگ از آن باقی ماند. نابودی، مانند سمی تخریب کننده تمام ساقه را در بر می‌گیرد، تا زمانی که به خار برسد. خار که از فداکاری‌های گل شرمنده است؛ اما دیگر نمی‌داند که دیر شده. تنها کورسوی نور، دانه‌ای است که همراه باد...
  4. Melina Namvar

    اتمام یافته دلنوشته هریدا (خار و گل) | ملینا نامور کاربر انجمن کافه نویسندگان

    آخرین گلبرگ، زمانی که ناامیدی ریشه‌هایش را به انتهای گلبرگ رساند، همه چیز نابود شد! همه چیز تقصیر خار است. خاری که حمایت را بلد نبود و عشقی هم نداشت. تمام شد! هوهوی باد آخرین گلبرگ خشکیده، رنگ پریده را با خود برد.
  5. Melina Namvar

    اتمام یافته دلنوشته هریدا (خار و گل) | ملینا نامور کاربر انجمن کافه نویسندگان

    امیدی ندارد! خیانت، هیچ بخششی را سزاوار نیست. اگر قبلاً عشقی درون وجودش جریان داشت، دیگر نابود شد. نابودی عشقی که خود خار کوچک، با سکوتی دردناک به آن دامن زد. دیگر خیلی دیر است؛ خار با زخم‌هایی که ایجاد کرد کم‌کم گل را به نابودی کشاند.
  6. Melina Namvar

    اتمام یافته دلنوشته هریدا (خار و گل) | ملینا نامور کاربر انجمن کافه نویسندگان

    خار! امان از او که نمی‌خواست متوجه بشود گل برای او پناه است. پناهی با گلبرگ‌های قرمز، ساقه‌های سبز و برگ‌های پهناور. پناهی که از برگ‌هایش جنازه‌های زرد رنگ پیری به‌جا مانده‌اند و ساقه‌ای که از شدت زخم پوسته‌پوسته شده است. متوجه نشد اگر گل نباشد، او هم نیست.
  7. Melina Namvar

    اتمام یافته دلنوشته هریدا (خار و گل) | ملینا نامور کاربر انجمن کافه نویسندگان

    گل ترسیده بود. نمی‌دانست پایان، قرار است این‌جا رقم بخورد یا نه! خودش مهم نبود؛ او خیلی وقت پیش پژمرده شده و حالا تنها اهمیتش این بود که «خار آسیبی نبیند!» هنوز هم آثار درد عمیق حمله‌ی خار بر روی ساقه‌هایش وجود داشت؛ اما کسی نبود به او بگوید: «گل احمق! برای قاتلت نگران نباش!»
  8. Melina Namvar

    اتمام یافته دلنوشته هریدا (خار و گل) | ملینا نامور کاربر انجمن کافه نویسندگان

    خار، محافظی بود که گستاخانه به خیانت دست زد. قرار بود از لطافت شاخه‌ی گل حمایت کند، اما تیغ‌هایش نه‌تنها زخمی بر پیکر گل گذاشتند، بلکه گلبرگ‌های نازک را بی‌رحمانه در هم شکستند.
  9. Melina Namvar

    اتمام یافته دلنوشته هریدا (خار و گل) | ملینا نامور کاربر انجمن کافه نویسندگان

    خار از روی زیبنده‌ی تو حافظ است و تو دلبسته‌ی او! می‌دانم سالیان سال تو را نگاه داشته است؛ اما صد حیف که همان خار زخم‌هایی بر روی قلبم به جای گذاشتند که دردی عمیق هزاران ساله‌ای را به همراه داشت.
  10. Melina Namvar

    اتمام یافته دلنوشته هریدا (خار و گل) | ملینا نامور کاربر انجمن کافه نویسندگان

    ابتدای دیدنش معجزه‌ای در سلول‌های مغزم ثبت شد. او یک معجزه بود! می‌دانستم در دوست داشتنش، بی‌شک درد‌هایی بی‌صدا فریاد می‌کشند. در سکوت شب هق‌هق می‌کنند و من؛ اما در این بازی بی‌پایان، همان‌طور که زخمی می‌شدم، باز هم در پی او می‌دویدم با تمام وجود، با تمام امید. شاید فکر می‌کردم که هر زخمی روزی...
  11. Melina Namvar

    اتمام یافته دلنوشته هریدا (خار و گل) | ملینا نامور کاربر انجمن کافه نویسندگان

    من، به تماشا نشسته‌ام. به تماشای گل که با هر وزش نسیم، گلبرگ‌هایش می‌ریزد. این روزگار تمامش تقدیر است؟ شاید نه. شاید این گل، از همان اول محکوم به پژمردن بود؛ مثل قلبی که در میان اشتیاقی بی‌پایان برای لمس محبت خود را در دام زخم‌های بی‌رحم دیگری می‌بیند. زخم‌هایی که هیچ‌وقت در انتظار گل دادن هریدا...
  12. Melina Namvar

    اتمام یافته دلنوشته هریدا (خار و گل) | ملینا نامور کاربر انجمن کافه نویسندگان

    خسته‌تر از آن هستم که بخواهم بگویم: «باطن خاطر ما بی‌شمار هِریدا است.» لطفاً هِریدا نزنید که دلمان دلمه بسته از جهش این خون گلگون! که زخم است، زخم!
  13. Melina Namvar

    اتمام یافته دلنوشته هریدا (خار و گل) | ملینا نامور کاربر انجمن کافه نویسندگان

    تو مانند گلی زیبا دلم را به لرزش در‌می‌آوری؛ اما حرف‌هایت... امان از حرف‌هایت که مثل خاری زخم می‌زند به قلب بیمار ما! کاش واقعاً آن‌قدر زیبا نبودی که خار روی ساقه‌هایت را نبینیم.
  14. Melina Namvar

    اتمام یافته دلنوشته هریدا (خار و گل) | ملینا نامور کاربر انجمن کافه نویسندگان

    امید ناامید هستم! زمانی که دلم می‌گوید بلاخره خار گل می‌دهد؛ اما افکار بیمار گونه‌ام می‌گوید: " او فقط یک خار است، یک خار خیلی خیلی کوچولو". نمی‌دانم قلب عالم است یا مغز! نمی‌دانم امید گاهی پوچ است یا نه! فقط دوست دارم به امید هرگاه گل‌هایم را نوازش کنم!
  15. Melina Namvar

    اطلاعیه اعلام پایان تایپ قصه | کافه نویسندگان

    https://forum.cafewriters.xyz/threads/qsh-jabjayy-tbyt-mlyna-namvr.38592/#post-313258 سلام اتمام اثر
  16. Melina Namvar

    اتمام یافته دلنوشته هریدا (خار و گل) | ملینا نامور کاربر انجمن کافه نویسندگان

    دردناک است... اما با این‌ که می‌دانستم در هنگام لمس زخمی می‌شوم، این کار را مرتباً انجام می‌دادم. البته می‌خواهم بگویم این متن فقط در رابطه با گل‌ و خارهایش نیست. گاهی؛ با این‌ که می‌دانیم خورشیدمان فقط مدتی در آسمان دلمان است، باز هم می‌خواهیم ماهَش باشیم.
  17. Melina Namvar

    اتمام یافته دلنوشته هریدا (خار و گل) | ملینا نامور کاربر انجمن کافه نویسندگان

    گل؟ پس کِی؟ کی قرار است خارهای تیز این شاخه گل بدهد؟ چه زمانی می‌توانم باور کنم از خار منحوس، گلی زیبنده بروید؟ نمی‌شود باور کرد؛ چون گاهی که محسور زیبایی‌اش هستم، او با بی‌رحمی خارهایش را درون بدنم فرو می‌کند. دیگر نمی‌توانم... گل، قلبم را شکسته؛ می‌دانم اگر بماند، دوباره زخمی می‌شوم.
  18. Melina Namvar

    اتمام یافته دلنوشته هریدا (خار و گل) | ملینا نامور کاربر انجمن کافه نویسندگان

    اسم دلنوشته: هِریدا¹(خار و گل) نویسنده: ملینا نامور ژانر: تراژدی_ عاشقانه سطح: محبوب ویراستار: @.Sarina. مقدمه: زیبایی‌اش چشمم را گرفت تا آن‌جایی که خار‌های تیز وجودش را ندیدم! من، تمام عمر محسور سرخی گل بودم. لطافت و بوی خوش! نمی‌دانم خودم یا قلبم اما ندیدیم... خارهای تیز روی ساقه گل را ندیدیم...
  19. Melina Namvar

    اطلاعیه درخواست تگ برای قصه | تالار رمان

    درخواست تگ درخواست نقد ندادم چون قبلا انتشار پیدا کرده و حالا نمیتونم تغییری بدم https://forum.cafewriters.xyz/threads/%D9%82%D8%B5%D9%87-%D8%AC%D8%A7%D8%A8%D8%AC%D8%A7%DB%8C%DB%8C-%D8%B7%D8%A8%DB%8C%D8%B9%D8%AA-%D9%85%D9%84%DB%8C%D9%86%D8%A7-%D9%86%D8%A7%D9%85%D9%88%D8%B1.38592/#post-313258
عقب
بالا پایین