نتایح جستجو

  1. Nazanin.Raminiya

    اتمام یافته ده دقیقه به هشت | Nazanin.Raminiya کاربر انجمن کافه نویسندگان

    صدای خنده‌هایشان دوباره بلند شد، آیه به اتاقم رفته بود که هم چادر و هم کت من را با خود بیاورد. موبایلم را درون جیبم گذاشتم و به سمت در خروجی رفتم؛ قبل از پوشیدن کفش‌هایم دوباره به داخل برگشتم. - کجا میری؟ در جواب آیه‌ای که منتظر من بود گفتم: - الان میام عزیزم. به جمع آن‌ها که مشغول شام خوردن...
  2. Nazanin.Raminiya

    اتمام یافته ده دقیقه به هشت | Nazanin.Raminiya کاربر انجمن کافه نویسندگان

    پشت دستش را بوسه‌ای زدم و گفتم: - قراره دوباره، من و تو بشیم قهرمان اداره. - باهم دیگه، از پسش برمیایم این رو مطمئنم. نفس عمیقی کشیدم با عشق گفتم: - از خدا ممنونم بابت داشتن تو. - خدایا مرسی، که رضا رو توی فالم انداختی. حالا که او را داشتم، دیگر نگران اعصاب خوردی‌های وسط کار و آشفتگی‌هایم...
  3. Nazanin.Raminiya

    کارگاه گشایش داستان | بحث و گفتگو

    سلام نازنین هستم. لینک تاپیک نوشته‌ای که در انجمن دارید: Thread 'گروه پنجم| ده دقیقه به هشت| Nazanin.Raminiya کاربر انجمن کافه نویسندگان'...
عقب
بالا پایین