کودک درونم را به آغوش کشیدم زمانی که برای اولین بار او را دیدم
برق شیطنت چشمانش، آن موهای خرگوشی بسته شدهاش و آن عروسک خرسیِ در آغوشش عجیب مرا به دوران کودکیام بازگردانده بود.
به دورانی که در آن هیچ غم و غصهای در قلب کوچکم جای نمیگرفت؛ به دورانی که گریههایم کوتاه و خندههایم بلند و طولانی...