نتایح جستجو

  1. fati-ai

    نظارت همراه رمان سایه‌نواز | ناظر: پناه

    چشم ممنونم حتما بررسی میکنم. دو پارت جدید هم‌اپلود شد
  2. fati-ai

    متوسط رمان سایه‌نواز | اثر فاطمه امينی

    لبخند تلخی روی لب‌هاش نشست. دستش رو فشردم‌ و برای آرامش قلبش، ادامه دادم: «باید به حسام فرصت بدی. حتی اگه شک و تردیدی هم توی دلت موج می‌زنه، به احترام قلب عاشقت باید به حسام فرصت بدی تا خودش رو بهت ثابت کنه، تا بدونی که انتخابت اشتباه نبوده. اگر هم خدایی نکرده حسام اونی که باید نبود، اون‌موقع...
  3. fati-ai

    متوسط رمان سایه‌نواز | اثر فاطمه امينی

    لبخندم محو‌ شد. گوشهٔ لبم رو به دندون گرفتم و زیر لب گفتم: «نه، تو عاشق شدی؟ حسام رو دوست داری؟» تعجب کرد و دستش رو زیر چونه‌ش‌ گذاشت. «مگه میشه؟ یعنی هیچ‌وقت از کسی خوشت نیومده؟» لرزشی که توی دست‌هام افتاد رو با مشت‌کردن‌شون مخفی کردم.‌ سؤال خوبی نبود. من اختیار هیچ بخشی از زندگیم رو به دست...
  4. fati-ai

    نظارت همراه رمان سایه‌نواز | ناظر: پناه

    ممنونم لطف میکنی❤️🙏🏻
  5. fati-ai

    نظارت همراه رمان سایه‌نواز | ناظر: پناه

    نوشته در موضوع 'رمان سایه‌نواز | اثر فاطمه امينی' https://forum.cafewriters.xyz/threads/45092/post-503148 پارت ۵۶ تا ۵۸ اپلود شد عزیزم🥲
  6. fati-ai

    متوسط رمان سایه‌نواز | اثر فاطمه امينی

    «راستش رو بخوای پزشکی برای من دو بخشه. یه بخشش علاقهٔ زیاده و یه بخش هم حس وظیفه و انسان‌دوستی. دیروز بخشی از علاقه‌م به وجودم برگشته بود و‌ خب حس مسئولیت‌پذیری هم که همیشه باهام هست. از اون ‌مهم‌تر محیط آروم کلینیک باعث شد شروع خوبی داشته باشم و شکر خدا راضی‌م.» البته اینکه قبلش قرص آرام‌بخش...
  7. fati-ai

    متوسط رمان سایه‌نواز | اثر فاطمه امينی

    برای اینکه سریع‌تر به‌ خونه برسم آژانس گرفتم و قید پیاده‌روی توی هوای پاییزی تهران رو زدم. چندین و چندبار مکالمهٔ امروز و رفتار آقای رستگار رو‌ مرور کردم. از اینکه هربار اهمیتش برام کمرنگ‌تر می‌شد، خوشحال بودم. من فقط به خاطر تینا به اون خونه می‌رفتم و حس می‌کنم برادرش هم این موضوع رو به خوبی...
  8. fati-ai

    متوسط رمان سایه‌نواز | اثر فاطمه امينی

    نگاهم رو به ساعتم‌ انداختم، وقت تینا تموم شده بود. خواستم از جام بلند بشم تا صداش بزنم که برادرش گفت: «چی‌شد؟» دستم رو به طرف اتاق تینا گرفتم و در جواب نگاه کنجکاوش گفتم: «میرم تینا رو صدا بزنم، وقت آزمونش تموم شده.» مگه جای دیگه‌ای هم می‌تونستم برم؟ ازم خواست بشینم و با صدای بلند تینا رو صدا...
  9. fati-ai

    نظارت همراه رمان سایه‌نواز | ناظر: پناه

    نوشته در موضوع 'رمان سایه‌نواز | اثر فاطمه امينی' https://forum.cafewriters.xyz/threads/45092/post-502759 سلام عزیزم شبت بخیر. پارت ۵۴‌و ۵۵ بارگذاری شد.
  10. fati-ai

    متوسط رمان سایه‌نواز | اثر فاطمه امينی

    نگاهش از اتاق تینا گذر کرد و با صدای آرومی گفت: «خیلی هم عالی. اصولاً زمانی که این‌جا باشین ما خونه نیستیم و می‌تونین راحت باشین؛ اما امروز زودتر‌‌ اومدم تا حرف‌هایی که گفته نشده رو بزنیم.» دستش رو به سمت پذیرایی گرفت. «تشریف میارین؟» سرم رو به نشونهٔ مثبت تکون دادم و به دنبالش، به سمت پذیرایی...
  11. fati-ai

    متوسط رمان سایه‌نواز | اثر فاطمه امينی

    کتاب فیزیک رو کمی از جلوی چشم‌هام پایین آوردم و نگاهم رو به تینا دوختم. اخم کرده و با دقت به برگهٔ مقابلش خیره شده بود. «مژده‌‌جون؟» سرش رو به سمتم چرخوند. کتاب رو بستم و روی میز گذاشتم. «این مسئله رو‌ باید با کدوم قانون حل کنم؟» لبخندی به روی پریشونش زدم. فکرش حسابی درگیر شده بود و این عالی...
  12. fati-ai

    نظارت همراه رمان سایه‌نواز | ناظر: پناه

    https://forum.cafewriters.xyz/threads/45092/post-502014 سلام پناه جون پارت ۵۱ تا ۵۳ بارگذاری شد عزیزم ممنون
  13. fati-ai

    متوسط رمان سایه‌نواز | اثر فاطمه امينی

    «خوبم عزیزم، احتمالاً فشارم افتاده. نگران نباش.» روناک که انگار با جملهٔ من خیالش راحت شده بود، سری تکون داد و این‌بار خطاب به برادر تینا گفت: «خب آقا تیرداد! چی‌شد؟ نمی‌خوای که مژده رو از دست بدی؟ بهت بگم ها، مژده قراره از همین فردا بره کلینیک، سه روز در هفته. حسابی زمانش پر می‌شه و تو می‌مونی...
  14. fati-ai

    متوسط رمان سایه‌نواز | اثر فاطمه امينی

    «من دوست ندارم برام حاشیه پیش بیاد، دوست ندارم هر دفعه بابت گذشته سرزنش یا تحقیر بشم! پس نمی‌تونم قبول کنم.» دست راستش به طرف عینکش رفت و اون رو روی موهای پرپشت و‌پر کلاغی‌‌ش‌جا داد. نگاه سنگین و تلخش توی نگاهم قفل شد. «قبول! من تحت‌تأثیر رزومه‌تون قرار گرفتم و تینا هم از شما خوشش اومده...
  15. fati-ai

    متوسط رمان سایه‌نواز | اثر فاطمه امينی

    «شما این‌جا چی‌کار می‌کنی؟ منتظر هومنی؟» در واقع علت این‌جا بودن من بهش ربطی نداشت؛ اما نمی‌دونم چرا کنجکاوی می‌کرد. فقط سر تکون دادم و به تماشای گل‌ و گیاه مقابلم ادامه دادم.‌ «کارشون تموم شده، به‌زودی میان.» متوجه هدفش از صحبت کردن نمی‌شدم. انگشت‌هام رو در هم قفل کردم و سعی کردم آروم باشم؛...
  16. fati-ai

    نقد کاربر رمان سايه نواز | اثر فاطمه امينی

    سلام ممنونم بابت نظرتون🙏🏻 قصدم نوشتن یه قصه‌ی ساده و قابل لمس از دل همین جامعه‌ی اطرافمون هست و اینکه اول و اخر هر قصه‌ای ممکنه قابل حدس باشه اما معتقدم مهم درست پیش رفتن توی مسیر قصه‌ست‌ که به زیباترین شکل ممکن به پایان برسه🌺
  17. fati-ai

    نظارت همراه رمان سایه‌نواز | ناظر: پناه

    نوشته در موضوع 'رمان سایه‌نواز | اثر فاطمه امينی' https://forum.cafewriters.xyz/threads/45092/post-500635 پناه قشنگم ۴۹ و ۵۰ بارگذاری شد❤️پارتهای قبل هم ویرایش شدن
  18. fati-ai

    متوسط رمان سایه‌نواز | اثر فاطمه امينی

    همیشه صبح‌‌ زود با صدای خروس و گنجشک‌های همسایه‌ها بیدار می‌شدم. خیلی وقت‌ها به لب ساحل می‌رفتم، کمی قدم می‌زدم و بعد روزم رو شروع می‌کردم. الان تو‌ی این چهاردیواری خیلی‌کلافه‌‌م و دلتنگی هم به تمام حس‌های بدم اضافه شده‌ بود. بدجوری دلتنگ روزهای گذشته‌‌م هستم، حتی اگه حالم خیلی خوب نبود، در عوض...
  19. fati-ai

    متوسط رمان سایه‌نواز | اثر فاطمه امينی

    پلک‌های لرزونم، با وجود تمایل زیاد برای باز شدن، همچنان بسته‌ بودن و من میون کابوس دریای خروشانی که بین سیاهی شب، قصد رها کردنم رو نداشت، دست و پا‌ می‌زدم. بین صدای ترسناک امواج پرقدرت، با فریاد کمک می‌خواستم. دستی به‌ سمتم دراز شد. چهره‌ش میون تاریکی گم شده‌ بود؛ اما اهمیتی نداشت و من با همهٔ...
  20. fati-ai

    نظارت همراه رمان سایه‌نواز | ناظر: پناه

    https://forum.cafewriters.xyz/threads/45092/post-500108 سلام پناه عزیزم خسته نباشی. پارت ۴۷ و ۴۸ بارگذاری شد
عقب
بالا پایین