بیا ای قبلهی جانها، غبار از دل فرو بنشان
که این عاشق در این طوفان هجر، دست خم دارد
دل گمگشتهام در جستوجوی کوی جانانت
به هر سو میرود، اما نگاهش سمت رب دارد
ز سوز عشق تو، افلاک هم در زمزمه افتاد
که این آتش به جان هر پری و هر سبب دارد
مرا از خویش دور افکندهای با ناز خندانت
ولی این دوری...
منم آوارهی آن کوی که آرامش در آن باشد
اگرچه در نگاه خلق، این آواره کتب دارد
نمیگویم سخن دیگر، که لبها مس*ت نام توست
سکوت من، نشان از حرفهایی در عقب دارد
به هر سو میروم شام فراقم در پی من است
دل بیصبر من از دوری تو صد پیچ و خم دارد
در آن لحظه که از یادم روی، میگیرد جهان رنگی
که هر رنگی...
اگر یابی مرا در خلوت شبهای مهتابی
بدان این دل، هوای دیدن آن نیمشب دارد
مرا در گیر و دار عشق، جز نامت نخواهد بود
که نام تو، نشان از بینشان در دلعرب دارد
به بزم عشق تو، با جان و دل آیم به قربانی
که هر کس در حریم وصل تو، عیش و طرب دارد
خیال با تو بودن، مونس هر لحظهی من شد
دلی کز هجر تو، هر...
به غیر از کنج ابرویت، پناهی نیست در عالم
که هر کس در حریم وصل تو، عیش و طرب دارد
بیا یک شب، طلسم این سکوت کهنه را بشکن
که تنها بیتو بودن، بغض و آهی نیمهشب دارد
من آن سرگشتهام کز شوق دیدارت، به راه افتاد
و در هر گام این ره، ذوق دیدار تو لب دارد
چو خورشیدی بتاب و رخنه کن در شام تنهایی
که این...
دلم از شوق دیدار تو در تاب است و تب دارد
خیالم در هوای جام تو، مستی شب دارد
به یاد روی ماهت، روز من چون شام تاریک است
جهان بیروی تو، بیآب و در رنج و تعب دارد
به دوریهای جانفرسا، میان شعله میسوزم
که این عشق نهان در سینه، آتشبربهلب دارد
دو چشم مس*ت تو، جام نوشیدنی نابی از عرفان
ولی آغوش گرم...
به نام خدا
نام اثر: در تب دیدار
نام نویسنده: نُـــــــــــژی
ژانر: عاشقانه، احساسی
قالب: غزل
نوع ادبیات: غنایی
دیباچه:
در لحظاتی که واژهها در بیان عمیقترین احساسات آدمی، گاه به ناتوانی میگروند، دل، زبان دیگری میگشاید. زبانی که در سکوت شب، در التهاب یاد دلدار، و در حسرت یک نگاه، سرود خویش...