حتی بگه من کجا هستم.
چه جایی درست نیست معمولاً میگن چه مکانی.
سَرَم یا سُرُم. اگر منظورت سرمی هست که به مریض میزنند، جملت رو میتونی تغییر بدی که دو تا به پشت سر هم تکرار نشه
به سرم در دستم نگاه کردم و بدنم را تکون دادم.
یا
به سرمی که توی دستم فرو رفته بود...
منظور رو رسوندی ولی جملهبندی...
بله گلم درسته.
ببین گلم برای یه مقدمهی داستان، همین که کشش و تعلیق داره و پایانش ضربه میزنه، کافیه. ایرادهایی که هست، چیزهای ریز و نگارشیان و توی بازنویسی یا ویراستاری و نظارت حل میشه.
در نهایت هم مهمترین چیز الان اینه که بنویسی و ادامه بدی. اگه همینجا گیر کنی که هر جمله رو بینقص کنی،...
خیلی خوب شده گلم
تنها موردی که هست اینه:
، که چند نفر داخلش بودند.
میخوای حالا از یه زاویه دیگه همین صحنه رو بازنویسی کنیم تا دستت روانتر بشه؟
با میخوای روی یه قسمت دیگه رمانت کار کنیم؟
سلام
گرافیست:
@آسِمان؛
لطفا با گرافیست و بنده و @رهگـذر گپ با عنوان "کاور تبلیغاتی|عنوان اثر" بزنید.
[تصویر مدنظرتون به همراه عنوان و اطلاعات اثر(ژانر،نوع اثر،نام نویسنده) و متنی که باید روی کاور درج شود را در گپ مورد نظر ارسال کنید.]
خیلی خوب شده آفرین
فقط چند تا مورد دیگه هست
❌از جاده کنده بشه و...
✅ از جا کنده شود
❌گیج بشم
✅ گیج شوم
❌تنها سؤال توی ذهنم این بود، اما پدرم همش پشت سرشو نگاه میکرد.
✅این تنها سوال در ذهنم بود، اما دردم فقط مدام شد سرش را نگاه میکرد.
و چندتای دیگه که میخوام خودت پیدا و اصلاحشون کنی
اینا رو...
«هر بار که عکس میگیرم. دوربین چیزهای زیادی بهم یاد داده، خانم رایلی. مثلاً این رو: دنیا بُعدهای زیادی داره، واقعیتهای زیادی داره؛ ولی ذهنی که مثل دیافراگم بسته شده باشه، هیچچیزی رو ثبت نمیکنه.»
«خب، من از یه دوربین پیچیدهترم. اگه اینقدر زود قضاوت نکنی، خودت هم متوجه میشی.»
وقتی کیلب جوابی...
شاید ایموژن میتوانست اینقدر صادق باشد چون در تاریکی شب، نمیتوانست بخش زیادی از چهرهٔ کیلب را ببیند و فقط شکل او را در تیرگی شب تشخیص میداد.
«من هر چیزی رو که نتونم توضیح بدم، زیر سؤال میبرم.»
کیلب پرسید: «خدا هم جزوشه؟ اون رو هم زیر سؤال میبری؟»
«مخصوصاً اون رو. یا خداها رو، بستگی داره به...
«من دربارهٔ هیچکس مطمئن نیستم.» لحن اعترافگونهٔ ایموژن باعث شد خودش معذب شود.
«یه بار خوندم که پدربزرگت تو رو بزرگ کرده. پدر و مادرت کجا بودن؟»
این سؤال غافلگیرش کرد. «وقتی یازده سالم بود کشته شدن.»
«متأسفم. چی شد؟»
«هنوز برام سخته دربارهش حرف بزنم. بعد از مراسم خاکسپاری پدر و مادرم، منو پیش...
وقتی کیلب دربارهٔ پاپیروس آنی پرسید، ایموژن توضیح داد که این اثر در سال ۱۲۵۰ پیش از میلاد با هیروگلیفهای شکسته و روان نوشته شده و سراسر آن با نقاشیهای رنگارنگی از انسانها، حیوانات و خدایان تزئین شده است.
«توی این طومار افسونهایی مثل دعا هست که کتاب مردگان مصر رو تشکیل میدن. من چندین بار این...
ایدهات واقعاً جذابه و حسِ تعلیق رو خوب میشناسی. اما توی بیان احساسات و توصیف، چندتا نکته هست که باید روشون کار کنی.
اولین نکته: احساسات رو فقط نام نبر، نشونشون بده. مثلاً به جای اینکه بنویسی «خیالم راحت شد»، میتونی بنویسی «نفسِ حبسشدهام رو ول کردم و شونههام شل شد.» اینطوری خواننده خودش...
جلوی ماشین آمد. آمد رسمیه. عامیانهش میشه اومد.
خواست که از کنارش رد بشه. اینجا نیازی به اون که نداره، بدون اون هم جمله کامله
اما آنقدر دیر شده. آنقدر رسمیه، عامیانهش میشه اونقدر
توی صورتم برخورد کرد... هم رسمیه میتونی بنویسی:
خون دختربچه و شیشههای خورد شده محکم خورد توی صورتم.
یا توی...
سلام گلم
من این متن رو یه بار خوندم و اولین نکتهای که متوجه شدم یکدست نبودن لحنته، یه جا رسمی حرف میزنی و جمله بعد رو عامیانه مثلاً
توی این متن چند بار لحنت جابجا شده.
اگر بخوای رسمی بنویسی میشه:
همان موقع، یک دختربچه جلوی ماشین آمد و پدرم اصلاً او را ندید و سعی کرد از کنارش رد شود؛ اما...
به نظرم اول پرونده این مورد رو ببندیم و مطمئن بشیم این مشکل حل شده، بعد وارد به بحث جدید بشیم
چون اگه بحث جدید بیا دیگه تمرینات به کل کنار گذاشته میشه
اگه هم فکر میکنی بتونی روی دوتا مورد همزمان کار کنی اوکیه میتونی مورد بعدی رو هم بگی
فقط لطفاً تمرین و برام ارسال کن