موضوع: جشن شبانه در کافه نویسندگان
وقتی فعلها از خود بی خود شده و نقطهها از خنده میافتند!
شب، آرام پایین آمده بود و سقف کافه نویسندگان را مثل پتویی سبک و خیالانگیز پوشانده بود. قهوهجوشها برای امشب خاموش بودند، و قلمها… آه قلمها! همهشان را برده بودند ته انبار، تا دیگر امشب کسی جمله...