?|• بخش اول:
• مقدمه
• وقت بگذارید که خوانندگان شخصیتها را بشناسند.
• ترسهای شناخته بسازید.
• از پیشآگاهی استفاده کنید.
?|• مقدمه
?- احساسات کمی وجود دارند که میتوانند مانند ترس قوی و اصیل باشند.
?- استاد ژانر ترسناک، اچ. پی. لاوکرفت، میگوید: "کهنترین و نیرومندترین احساس بشریت ترس است. و کهنترین و نیرومندترین نوع ترس، ترس از ناشناختههاست."
?- اگر نویسندهای هستید که میخواهید در نوشتن داستانهای ترسناک دستتان را ماهر کنید، این هم از چند نصیحت تا به ریشهدارترین ترسهای خواننده برسید.
○○○○○○○○○○○○
1️⃣ وقت بگذارید که خوانندگان شخصیتها را بشناسند.
?|• بهترین راه برای اینکه خواننده را از لحاظ احساسی درگیرِ سرنوشت شخصیتها کنید، این است که وقت بگذارید تا خواننده با آرمانهای شخصیتها آشنا بشود، بگذارید لایههای درونیِ شخصیت در مسیر داستان برایشان موشکافی شود.
?|• این دسته از ترسها - که احساساتمان را قلقلک میدهد و ما را وا میدارد تا از فقدانِ کسی که عمیقاً به او اهمیت میدهیم بترسیم و نگران شویم - قویترین گونه ترسهاست.
?|• بدون این همذاتپنداری، ماجراهای ترسناکی که شخصیت در مسیر داستان تجربه میکند، نمیتوانند خواننده را بترسانند.
2️⃣ ترسهای شناخته بسازید.
?|• وحشت یعنی: تفاوت میان آسودگی از شناختهها و ناآرامی از ناشناختهها.
?|• بهترین راه این است که داستان با شخصیتهایی شروع شود که در محیطی شناختهشده و آسوده باشند. میتواند مکانی باشد که خواننده هم آن را آرامشبخش میداند.
?|• زمانی که شخصیت بهناگاه با ناشناختهها روبهرو میگردد، خواننده تحریک میشود با او همذاتپنداری کند.
?|• چون ما همه تجربهاش کردهایم: احساسِ اینکه از محیط امن خود بیرون آمدهایم و وارد محیطی ناآرام و ناشناخته شدهایم. رمان town of castle rock maine از استیون کینگ بهترین مثال است.
3️⃣ از پیشآگاهی استفاده کنید.
?|• اضافه کردن پیشآگاهی، راهکار خوب دیگری برای اضافه کردن تنش و ترس است. این ترفند را نویسندگانِ ماهرِ ژانر ترسناک انجام میدهند.
?|• میتواند به سادگی این باشد که وقتی شخصیت از جلوی در قفلشدهای میگذرد، لرزهای به ستونفقراتش بیفتد؛ یا هنگامی که در راهروی تاریکی قدم میزند احساس هراس داشته باشد.
?|• خواننده میفهمد چیز مهمی پشت آن درِ قفلشده یا در راهروی تاریک هست. و میفهمد احتمالا چیزِ ترسناکیست.
?|• متقاعدش کنید صفحه را ورق بزند تا بفهمد راز خموش پشت در یا آن تاریکی چیست.
?|• بخش دوم: • سرعت پیشروی رمان را در نظر بگیرید.
• وارد تخیل خوانندگان شوید.
• خفگی در مکان بسته!
• مثل یک کودک فکر کنید. • واقعیت را تغییر دهید.
4️⃣سرعت پیشروی رمان را در نظر بگیرید.
?|• کارگردانان هم همینگونه فیلم را وحشتانگیز میکنند. شات طولانی میتواند آرامآرام تنش ایجاد کند، جملههای توصیفی هم راه خوبی هستند که آرامآرام وحشت را به رمان تزریق کنید.
?|• وقتی جملههای منقطع و کوتاهتر مینویسید، تاثیرش مشخص است. حتی میتوانید نحوهی نفس کشیدن خواننده هنگام خواندن رمان را تغییر دهید!
?|• اگر صحنهی خاصی وجود دارد که میخواهید مقدار ترسِ خاصی منتقل کند، سعی کنید بازنویسیاش کنید و سرعت پیشرویاش را با جملههایی که اندازه و ریتم متفاوت دارند، تغییر دهید.
خواهید دید که این تکنیک چگونه مقدار تنش را کم و زیاد خواهد کرد.
5️⃣ وارد تخیل خوانندگان شوید.
?|• گاهی بزرگترین ترسِ ما، تنها تخیلمان است. سایهای بر دیوار میتواند شبیه انسان شود، یا آوای برخورد شاخههای درخت به پنجره در طوفان میتواند مانند خراشیدن با ناخن باشد.
?|• ذهن ما استعداد فوقالعادهای در فریب دادنمان دارد و باعث میشود خطرهای بسیاری را خیال کنیم که حتی وجود خارجی ندارند.
?|~ در توصیف هیولاهای داستان (چه انسانی چه غیرانسانی) تعلیق و ابهام داشته باشید، اینطور خواننده از تخیلش بهره میبرد و وحشت بیشتری میسازد.
6️⃣ خفگی در مکان بسته!
?|• ترس از مکانهای بسته برای انسانها بسیار متداول است.
?|• این روش میل تکاملیافتهی ما را برای فرار هدف قرار میدهد و باعث میگردد تنفسمان ضعیف شود و تپش قلبمان افزایش یابد.
?|• اینگونه میتوانید سرعت تپش قلب خواننده را با سرعت پیشروی داستان هماهنگ کنید! میتوانید از مکان بسته برای ترساندن شخصیت (و خواننده) استفاده کنید.
?|• داستانهای دربارهی خانههای تسخیرشده عموما از این تکنیک استفاده میبرند درست مانند ژانر اسلشر.
?|• به حسِ موقعیتی فکر کنید که برای فرار از مرگ در کمدلباسی پنهان شدهاید...
7️⃣ مثل یک کودک فکر کنید.
?|• تصادفی نیست که بعضی از بهترین رمانهای ترسناک، شخصیتهای کودک دارند. استیون کینگ متوجه این شد و در بسیاری از داستانهایش شخصیتهای کودک قرار داد.
?|• سرچشمهی بسیاری از ترسهای عمیق ما، تجربیات کودکیمان است.
?|• مثلا تجربهی بتمن که در چاهی پر از خفاش افتاد و وحشتِ آن تجربه تسخیرش کرد تا بالاخره برای لباسش به او الهام ببخشد.
?|• تجربهی ترس از دیدگاه یک کودک، ما را به یاد ترسهایی میاندازد که در کودکی داشتیم و ترس را بیشتر میکند.
?|• همچنین حس همذاتپنداری با شخصیت به وجود میآورد، بهخصوص با والدین.
?|• آنها به سرعت تصور میکنند که فرزندشان تجربهای مشابه با کودکی خود آنها داشته باشد.
8️⃣ واقعیت را تغییر دهید.
?|• دیوانگی ترسی بنیادیست که بسیاری از مردم دارند.
?|• به همین دلیل است که بسیاری از داستانهای ترسناک، در تیمارستانها رخ میدهند یا شخصیتهایی دارند که درکشان از واقعیت را از دست دادهاند.
?|• فکرِ از دست دادن تواناییِ درک اتفاقاتی که دوروبرمان رخ میدهند، کافیست تا خوانندگان را وحشتزده کند.
?|• شرلی جکسون، نویسندهی کتاب "تسخیر عمارت هیل" میگوید:
ترس، رها کردن منطق است. خودخواسته دست کشیدن از الگوهای عقلانی. (علت و معلول.) چه در برابرش تسلیم شویم چه با آن مبارزه کنیم، نمیتوانیم با آن کنار بیاییم.