دوران دبستانم بود از طرف مدرسه برای تاتر توی سالن جمع شده بودیم که تمام اولیا و مربیا بودن و از چندین مدرسه اومده بودن روز دانش آموز بود جشن گرفتن برامون.
تاتر ضامن آهو میخواستن برگزار کنن من نقش صیاد رو بازی میکردم.
رفتیم رو صحنه و شروع کردیم یه جاییش من اول باید میرفتم جلو میوفتادم به پای امام بعد میگفتم منو ببخش، من اون قسمتش رو که باید میوفتادم به پای امام میگفتم منو ببخش یادم رفته بود:/
تا ۵ دیقه مثل یه صیاد اسکل به امام بود نگاه میکردم همه جا سکوت بود?
که یکی از پشت بهم گف بیوفت بیووفت بیوووووووف ببخش:/
به خداوندی خدا تو همون سکوت و نگاه سنگین و وهم آلود تماشاگرا نعره زدم امااااااام منووووو ببخشششششش...
بعد با سرعت یوز ایرانی حمله کردم سمت دوستم که بیوفتم به پاش من طوری دویدم که امام فرار کرد ???
زمین خیس شد نقش امام با خودش دستشویی کرده بود تو خودش حتی وسط راه تو لیز خورد با پوز رفت تو زمین که معلما ریختن وسط سالن پوکید نابود شد
تازه آهوعه که بلند شده بود روی دوتا پاهاش از امام شجاع تر بود وایستاده بود نگام میکرد کل فیلم نامه رفت زیر سوال کاش نقش اون علفای جنگل رو بازی میکردم?
از همون موقع بود که دیگه سمت بازیگری نرفتم?♀️