دلنوشته ♥ دلنـوشـتـه هـای حسـيــن پنـاهـی ♥

اجازه ... !
اشک سه حرف ندارد ... ، اشک خیلی حرف دارد
 
آخرین ویرایش توسط مدیر:
  • Like
واکنش‌ها[ی پسندها]: Darcy
راســــــتی،دروغ گـــــفتن را نیــــــــز، خـــــــــوب یاد گـــرفتــه ام...!
"حــــال مـــن خـــــــوب اســت" ...
خــــــوبِ خـــــــوب
 
آخرین ویرایش توسط مدیر:
  • Like
واکنش‌ها[ی پسندها]: Darcy
از شوق به هوا

به ساعت نگاه میکنم

حدود سه نصف شب است

چشم میبندم که مبادا چشمانت را

از یاد برده باشم

و طبق عادت کنار پنجره میروم

سوسوی چند چراغ مهربان

و سایه کشدار شبگردان خمیده

و خاکستری گسترده بر حاشیه ها

و صدای هیجان انگیز چند سگ

و بانگ آسمانی چند خروس

از شوق به هوا میپرم چون کودکیم

و خوشحال که هنوز

معمای سبز رودخانه از دور

برایم حل نشده است

آری از شوق به هوا میپرم

و خوب میدانم

سال هاست که مرده ام ...

صـدای پای تو که می روی

صـدای پای مــرگ که می آید . . . .

دیـگر چـیـزی را نمی شنوم
 
آخرین ویرایش توسط مدیر:
  • Like
واکنش‌ها[ی پسندها]: Darcy
تو این دنیای هیشکی به هیشکی ،

این یکی دستت باید آن یکی دستت ُ بگیره

ورنه خلاصی .... خلاص
 
آخرین ویرایش توسط مدیر:
  • Like
واکنش‌ها[ی پسندها]: Darcy
برای زمین هفتاد کیلو گوشت
با هفتاد کیلو سنگ
تفاوتی ندارد!

یادمان باشد
کسی مسئول دلتنگی ها و مشکلات ما نیست
 
آخرین ویرایش توسط مدیر:
  • Like
واکنش‌ها[ی پسندها]: Darcy

SajjadSajjad عضو تأیید شده است.

مدیر بازنشسته
مدیر بازنشسته
نوشته‌ها
نوشته‌ها
17,580
پسندها
پسندها
7,135
امتیازها
امتیازها
1,123
سکه
2,165
خواب!
تباهی رو به صبح است.
روشنی در پس هراس است.
آفتاب
جان مایه ی عذاب است.
باران
دل ریشه های سنگ آسمان است.
برف
خود آواز تنهایی است.
شب
سرآغاز ویرانی است
که رو به صبح دارد
 
آخرین ویرایش توسط مدیر:
  • Like
واکنش‌ها[ی پسندها]: Darcy
لعنت به چشم ها که
نوشداروی اشک را در لحظه از دل دریغ می‌کنند…
 
  • Like
واکنش‌ها[ی پسندها]: Darcy
بر تلی از خاکستر پا بر تیغ می‌کشم
و به فریب هر صدای دور
دستمال سرخ دلم را تکان می‌دهم…
 
  • Like
واکنش‌ها[ی پسندها]: Darcy
کی این تاپیک رو خونده (کل خوانندگان: 0)
هیچ کاربر ثبت نام شده ای این تاپیک را مشاهده نمی کند.
عقب
بالا پایین