+ مگه نمیدونی محبت خریدنی نیست، ساختنی ِ؟
- محبت ساختنی ِ؟
+ محبت ساختنیِ، وقتی دست بچه ای رو میگیری و باهاش بازی میکنی تا مامانش بیاد، وقتی کیسه های میوه ی مادر بزرگی و میرسونی به خونه اش، داری محبت رو میسازی ..
- بازم نمیفهمم محبت ساختنی یعنی چی؟
+ اون بچه وقتی ببینه بدون هیچ مزد و انتظاری ازش داری لحظات شیرینی رو براش به ارمغان میزاری داره حس خوبش اونقدر در وجودش شعله ور میشه که سعی میکنه این حال خوب رو منتشر کنه، مادربزرگ وقتی میشینه برای بچه هاش تعریف میکنه که یه فرشته یهو از آسمون اومد پائین و وسایلی من و تا خونه رسوند داره حال خوبش رو منتقل میکنه و ..
- درست مثل ِیه زنجیره ای که تهش معلوم نیست :)
+ اوهوم