Gemma
مدیرارشد بخشکتاب +طراح تالار نماوا
پرسنل مدیریت
مدیر ارشد
طـراح
داور آکادمی
گوینده
نویسنده رسمی رمان
نویسنده عزیز، از اینکه انجمن کافه نویسندگان را برای ارتقای قلم خود و انتشار آثار ارزشمندتان انتخاب کردید، نهایت تشکر را داریم.
لطفا پس از هر پارت گذاری در گپ نظارت اعلام کنید. تعداد مجاز پارت در روز 3 پارت می باشد. در غیر این صورت جریمه خواهید شد.
پس از هر ده پارت، رمان شما باید طبق گفته های ناظر ویرایش گردد وگرنه رمان قفل می شود.
پس از ویرایش هر پستی که ناظر در این تاپیک ارسال کرده است، آن را نقل قول زده و اعلام کنید که ویرایش انجام شده است.
از دادن اسپم و چت بی مربوط جدا خودداری کنید
نویسنده: @گلسرخ
ناظر: @زهرا سلطانزاده
لینک تاپیک تایپ:
لطفا پس از هر پارت گذاری در گپ نظارت اعلام کنید. تعداد مجاز پارت در روز 3 پارت می باشد. در غیر این صورت جریمه خواهید شد.
پس از هر ده پارت، رمان شما باید طبق گفته های ناظر ویرایش گردد وگرنه رمان قفل می شود.
پس از ویرایش هر پستی که ناظر در این تاپیک ارسال کرده است، آن را نقل قول زده و اعلام کنید که ویرایش انجام شده است.
از دادن اسپم و چت بی مربوط جدا خودداری کنید
نویسنده: @گلسرخ
ناظر: @زهرا سلطانزاده
لینک تاپیک تایپ:
در حال تایپ موضوع 'بازی احمقانه | تینا فروغی ( گلسرخ)'
عنوان: بازی احمقانه
ژانر: عاشقانه، معمایی
نویسنده: تینا فروغی (گلسرخ)
ناظر: @زهرا سلطانزاده
خلاصه:
داستانِ دو نفر که هیچکدام برای آغاز آماده نبودند، دو مسیری که اتفاقی به هم میرسند و زمانی طولانی طول میکشد تا بفهمند آنچه میانشان جریان دارد نه تصادف است، نه عادت و نه بازی.
روایتی از قدمهایی که آهسته برداشته میشوند؛ از احساسی که آرامتر از نسیم میرسد اما محکمتر از هر طوفانی ریشه در دل میزند. این رمان دربارهی عشق نیست؛ دربارهی لحظهی قبل از اعتراف است لحظهی لرزانی که آدم نمیداند بماند یا عقب برود نمیداند نزدیکتر شود یا عقبتر.
دربارهی آرامترین ترسها، گرمترین...
ژانر: عاشقانه، معمایی
نویسنده: تینا فروغی (گلسرخ)
ناظر: @زهرا سلطانزاده
خلاصه:
داستانِ دو نفر که هیچکدام برای آغاز آماده نبودند، دو مسیری که اتفاقی به هم میرسند و زمانی طولانی طول میکشد تا بفهمند آنچه میانشان جریان دارد نه تصادف است، نه عادت و نه بازی.
روایتی از قدمهایی که آهسته برداشته میشوند؛ از احساسی که آرامتر از نسیم میرسد اما محکمتر از هر طوفانی ریشه در دل میزند. این رمان دربارهی عشق نیست؛ دربارهی لحظهی قبل از اعتراف است لحظهی لرزانی که آدم نمیداند بماند یا عقب برود نمیداند نزدیکتر شود یا عقبتر.
دربارهی آرامترین ترسها، گرمترین...
- گلسرخ
- رمان عاشق عاشقانه عشق معمایی
- پاسخها: 10
- تالار: رمانهای درحال تایپ