ارکان نقد اولیهی رمان:
۱. عنوان رمان
( اینجا ایستگاه آخر نیست)
نام داستان از ترکیب چهار عبارت تشکیل شده که تکراری بودن آن را کاهش داده و نامی منحصر به فرد ساخته اما باید توجه داشت که عبارت «ایستگاه» عبارتی پر تکرار در نامگذاری نویسندگان برای آثار خود محسوب میشود به عنوان مثال: کتابهایی چون ایستگاه آخر اثر کتایون انصاری، ایستگاه پایانی اثر کارین ژیه بل، ایستگاه آخر انباری اثر مهدی دانا جزو آثار تقریبا معروف به شمار میروند که از این واژه در آن استفاده شده اما شما با مهارت و با ترکیب عبارات دیگر از تکرار آن جلوگیری کردید.
خیلی از نویسندگان ما در کتابهایشان که از چند داستان کوتاه تشکیل شده است از عنوان یکی از داستانهایشان برای نامگذاری کتاب استفاده میکنند مثل اثر پلو خورش از هوشنگ مرادی کرمانی که فکر میکنم ایده نامگذاری شما بر همین مبنا است.
اگر این طور است که باید بگویم عنوان با متن همخوانی دارد. یعنی شما در برخی داستانهای داخل متن از نام عنوان استفاده کردید و جوری میخواهید ارتباط آن را با عنوان بیان کنید.
همین طور عنوان با ژانر روانشناختی و اجتماعی نیز همخوانی دارد.
۲. ژانر و زیرژانرها
ژانر روانشناختی:
یک ژانر (سبک) داستان گویی است که بر کشف ویژگیهای معنوی، عاطفی و ذهنی شخصیتها تأکید دارد.
چیزی که شما در خلاصه داستان مطرح کردید:
«این صدا او را به سمت کشف خود، درک گذشته و انتخاب مسیرش هدایت میکند»
مشخص است که نویسنده در انتخاب اولین ژانر موفق عمل کرده است.
این نوع شیوه روایت، دلایل رفتارهای شخصیتها را بررسی میکند و با استفاده از آن، پیرنگ را پیش میبرد و داستان را توضیح میدهد.
چیزی که در پارت های اولیه به آن اشاره شد:
شما گفتید که او از تاریکی نمیترسد و او برای کشف راههای جدید همیشه در معرض امتحان کردن است مثل همان روشن کردن رادیو و مواجه شدن با صدا.
در داستان روانشناختی معمولاً با استفاده از شیوههای روایت مانند جریان سیال ذهن و فلشبک، سعی میکند تا حالات روانی شخصیت را کشف و توضیح دهد.
در داستان شما به کمک جریان سیال ذهن سعی میکرد حالات درونی خودش، اتفاقاتی که در سیر روایت تولید میشد توضیح دهد.
ژانر اجتماعی: یک گونه ادبی و روایت داستانی است که در آن معمولاً به مضامینی اجتماعی پرداخته میشود که مهمترین آنها عبارت هستند از جنسیت، نژاد، کشمکشها و همینطور تعصبات طبقاتی که همگی اینها تاثیر مستقیمی بر روی شخصیتها و شیوهٔ روایت داستان دارد. در داستان شما با پرداختن به مسائل مردم در مترو، پسرک نیمکت آخر و داستانهایی که بعداً مطرح کردید کاملا مشهود بود.
داستان شما هم در رعایت ژانر در بخش خلاصه و مقدمه و متن به ترتیب عمل کرده است.
۳. خلاصهی رمان
ژانر روانشناختی در خلاصه داستان کاملا مشهود است. ژانر اجتماعی به صورت کمرنگ و یا کاملا بیرنگ در متن مشاهده میشود یعنی ژانر اجتماعی حضوری در متن خلاصه شما ندارد.
خلاصه احوال درونی و ذهنی رسا را بیان میکند و انگار بیشتر داستان را لو میدهد اما اینکه چگونه او به دنبال کشف پیرامون خود خواهد بود باز جای سوال در ذهن خواننده ایجاد میکند.
پس خلاصه با ژانر اولی شما تطابق دارد، چندان ارتباطی به عنوان ندارد ولی سعی کرده در عین اطلاع از ماجرا، رمز و راز نهایی را خود خواننده بفهمد.
خلاصه مفید، خوب و به جا نوشته شده است.
۴. مقدمهی نویسنده
مقدمه ساختار مناسبی هم از محتوای متن و هم از ارتباط عنوان با متن اولیه برخوردار است، اندازه مقدمه مناسب و در خور متن است. به وضوح خواننده علت انتخاب عنوان شما را خواهد فهمید و خواهد دانست که چه ارتباطی بین متن و عنوان و خلاصه و مقدمه خواهد داشت.
مقدمه قوی نوشته شده، هیچ ایرادی ندارد.
ساختار کلی رمان
۱. شروع رمان
از کشمکش ذهنی رسا شروع شد، کشمکشی درونی که ژانر اجتماعی را به رخ میکشد. عبارت «آن شب، همه چیز معمولی بود» به نظر میرسد که نمایانگر این است که قرار است اتفاقی بیفتند. وقتی چنین جملهای نوشته میشود هیجان باعث شده خواننده به دنبال بقیه روند داستان حرکت کند.
اینکه از رادیو صدایی خارج شود، نشان میدهد هیجان تا چه اندازه به یکباره به داستان افزوده شده. چیزی که انتظار میرود در میانه داستان شاهدش باشیم اما به نظر میرسد که نویسنده از همان ابتدا میخواهد خواننده را با هیجان مواجه کند.
اما اینکه این هیجان از همان ابتدا راهی برای شروع مکنونات ذهنی رسا به کار رفته تا ژانر روانشناختی وارد داستان شود کمی قابل تامل است.
پس شروع داستان کنجکاو کننده، هیجانی است اما ترتیب ژانر در اینجا به هم میخورد اما چون ژانر روانشناختی از همان پارت یک وارد شد پس ایرادی بر این مطلب وارد نیست.
۲. میانهی رمان
ببینید داستان شما از آن دسته داستان های نیست که با وجود یک هیجان در میانه بتوان تشخیص داد که شروع میانه از کجاست. ابتدای شروع داستان کنجکاو کننده بود اما ذهن در تمام طول داستان کنجکاو میماند چون به همراه رسا در حال کشف رشد است.
به نظر شروع میانه از جایی آغاز شد که داستان های کوچک کوچک شروع شدند از همان جایی که صدای پژواک آغاز شد.
۳. پایان رمان
نویسنده در کل در تلاش این بود که انسان یا شنیدن صدای درون به خود و رویایش و مرحلهی رشدی که در حال طی کردن آن است توجه کند، بداند که در کجا ایستاده و از این به بعد باید چکار کند که راه را ادامه دهد.
برای همین پایان داستان به قول خود نویسنده باز است تا داستان های دیگر هم در ادامه اضافه شوند داستانهایی که از خود خواننده نشات میگیرد و خود خواننده برای خود تعریف میکند.
جوری انگار که هر کس با کودک درون خود صحبت میکند تا حرکت بعدی را حدس بزند. مثل فیلم آتش بس ۱ آنجایی که دکتر از زن و شوهر خواست ابتدا با کودک درون خود صحبت کنند، ببیند آنها چه میخواهند و در ادامه قرار است چه شود.
به نظرم داستان با وجود پایان باز اما گریز جالبی به دنیای روانشناختی درونی انسان دارد و نویسنده به خوبی از پس این ماجرا برآمده است.
۴. سیر روایی
سیر روایت مناسب بود، نه خیلی تند و نه خیلی کند بود. سیر روایت تقریبا ملایم حرکت میکرد.
در جایی افعال در جای مناسب ردیف نشدهاند:
-- پیچیدم توی کوچهای که سالها بود فقط از کنارش رد میشدم
پیچیدم فعل است و جهت زیباسازی نباید در ابتدای جمله قرار بگیرد.
میتوانستید بنویسید:
- توی کوچهای که سالها بود فقط از کنارش رد میشدم؛ پیچیدم.
یا
- نگاه میکردم به انعکاس چهرهام.
بهتر بود مینوشتید:
- به انعکاس چهرهام نگاه میکردم.
یا
- رفتم سراغ دفترم.
بهتر بود مینوشتید:
- سراغ دفترم رفتم.
جملات زیبا و با نفوذ در متن هویدا بود:
- لحظهای که نادیده گرفته شد، همانجا نقطهی برگشت بود.
- آدمها دیگر کمتر به سراغ واژهها میآیند و بیشتر دنبال چیزی میگردند
- همان شانهای که انگار وزن ندیدنهای سالها را میکشید.
۵. شخصیتپردازی
شخصیت پردازی اما قوی نبود، چیزی از چهره و ظاهر رسا نمیدانیم، آنچه که مطرح شد هم کلیات بود. چهره لیلا، خانم محمودی،
۶. فضاسازی
فضای زیادی در متن فراهم نبود پس فضاسازی زیادی انجام نشد. متن شما از فضاسازی و شخصیت پردازی چندان بهره نبرده است.
۷. دیالوگنویسی
دیالوگ نویسی به جا و مناسب بود و قبل از نوشتن دیالوگ واکنش افراد مطرح میشود. بعضی دیالوگها فکر دارند و با منطق و سبک نوشتن و موضوع همخوانی دارند.
۸. سبک و لحن نویسنده
مونولوگ ها ادبی و دیالوگها محاوره هستند.
اما پرش لحن به میزان خیلی کم نیز دیده میشد. مثلا یک جا در متن مونولوگ عبارت «کوچک» را «کوچیک» نوشته بودید.
۹. تم و پیام
پیام نهایی داستان به دور از کلیشه است. در مورد صدای ذهنی صحبت میکند که با توجه به آن میتوان به مسیری که در آینده میتوان برداشت فکر کرد. به اینکه مسیر هنوز ادامه دارد و امید باید داشت.
پیامی جذاب و محوری
ارکان پایانی نقد
۱. ایرادات نگارشی
ببینید ایرادات نگارشی شما شامل استفاده بیرویه از نقطه است مثلا :
- پیشخوان. با خودکار، چیزی پشت جلد نوشت. نگاه نکرد به من.
ببینید اینجا چه قدر از نقطه استفاده کردید.
شما در متن زیاد از ویرگول استفاده کردید مثلا:
- فردا، نامه را گذاشتم توی یکی از آن جعبههای مقوایی مدرسه که برای «نظرات دانشآموزان» بود. نه چون فکر میکردم کسی برش میدارد، چون بالاخره گفتم و همان شب، وقتی برگشتم خانه، رادیو روشن نشد.
شما باید بدانید فقط جایی که نیاز به مکث ضروری هست فقط از ویرگول استفاده کنید نه اینکه در هر جا استفاده شود.
کلا تمام علائم نگارشی مثل علایم فوق و حتی نقطه ویرگول هم در جای نادرست به کار نرفته.
غلط املایی در متن وجود نداشت.
۲. جمعبندی منتقد
متن از نظر شخصیت پردازی، فضاسازی و به کار بردن علائم نگارشی دچار ضعف است اما نویسنده در به کار بردن ژانرهای و استفاده درست از آنها و رساندن پیام نهایی به خوبی عمل کرده است.
۳. توصیههای نهایی برای نویسنده
توصیه میشود بیشتر در به کار بردن علائم نگارشی دقت فرمایید، علایم بیرویه در متن خستگی و ملال آفرین است و از حوصله خواننده خارج. همچنین متن را از اول بخوانید و علائم نگارشی را اصلاح کنید و بیشتر در زمینه به کار بردن علائم اطلاعات کسب بفرمایید.
سعی کنید پایان داستان را باز نگذارید چون خواننده به این جور داستان ها علاقه کمتر نشان می هد حتی اگر پرداخت خوب و پیام محوری داشته باشد.
همچنین سعی شود بیشتر خصوصیات شخصیتها و ارتباط آنها با فضا برای خواننده ملموس شود.