نظارت همراه رمان کالویت| ناظر: MELORIN

  • نویسنده موضوع نویسنده موضوع serena
  • تاریخ شروع تاریخ شروع

serena

مدیر تالار نظارت+ مترجم آزمایشی+جادوگر سیاه
پرسنل مدیریت
مدیر رسـمی تالار
ناظر ارشد آثار
ناظر همراه
مشاور
تیم‌تعیین‌سطح
مقام‌دار آزمایشی
نوشته‌ها
نوشته‌ها
968
پسندها
پسندها
5,746
امتیازها
امتیازها
348
سکه
3,301
نویسنده عزیز، از اینکه انجمن کافه نویسندگان را برای ارتقای قلم خود و انتشار آثار ارزشمندتان انتخاب کردید، نهایت تشکر را داریم.
لطفا پس از هر پارت گذاری در گپ نظارت اعلام کنید. تعداد مجاز پارت در روز 3 پارت می باشد. در غیر این صورت جریمه خواهید شد.
پس از هر ده پارت، رمان شما باید طبق گفته های ناظر ویرایش گردد وگرنه رمان قفل می شود.
پس از ویرایش هر پستی که ناظر در این تاپیک ارسال کرده است، آن را نقل قول زده و اعلام کنید که ویرایش انجام شده است.
از دادن اسپم و چت بی مربوط جدا خودداری کنید.
نویسنده: @-EMMA-
ناظر: @melorin
 
پارت‌های جدید قرار گرفت.
 
پارت اول:
✗ کاش سیل می‌آمد و تمام خاطرات درون ذهنم را می‌شست؛ کاش هیچ‌گاه به مکانی که او در آن حضور داشت پایم را نمی‌گذاشتم.
پیشنهاد: «کاش سیلی می‌آمد و تمام خاطراتِ ذهنم را می‌شست؛ کاش هیچ‌گاه پا به جایی که او در آن حضور داشت نمی‌گذاشتم.» (کمی روان‌تر و ادبی‌تر)
✗ روی همان نیمکتِ چوبی که همیشه می‌نشستیم نشسته بود ولی یک چیز سر جایش نبود؛ آراستگی همیشگی‌اش را نداشت، لباسی مشکی و چروک‌شده‌ای به تن کرده بود؛ برخلاف من که لباسی آبی و شادِ مرتبی به تن کرده بودم.
پیشنهاد: «روی همان نیمکتِ چوبیِ همیشگی نشسته بود، اما چیزی سرِ جایش نبود؛ آراستگی همیشگی‌اش را نداشت. لباسی مشکی و چروک‌پوشیده بود، برخلافِ من که لباسی آبی و شاد بر تن داشتم.» (شکستن جمله، حذف تکرار «به تن کرده بود»)
✗ موهایِ مشکی‌ و لختش در صورتش ریخته بود، قیافه‌ای خنثی و سخت را به خورد گرفته بود و چشمانش! چشمانش تیره و سرد به من دوخته شده بود.
پیشنهاد: «موهای مشکی و لختش روی صورتش ریخته بود؛ چهره‌ای خنثی و سخت گرفته بود، و چشمانش… چشمانِ تیره و سردش به من دوخته شده✗ لحن سردش به افکار پلیدم لبخند زد. دلشوره در دلم چنگ می‌زد و احساس معده‌درد همیشگی‌ام را به ارمغان می‌آورد.
پیشنهاد: «لحن سردش به افکارِ پلیدم لبخند زد. دلشوره‌ای در دلم چنگ انداخت و همان معده‌دردِ همیشگی را باز آورد.» (زبان ادبی‌تر و دقیق‌تر) بود.» (بهبود ریتم، نشانه‌گذاری نمایشی)
✗ اهورا در چشمم نگاه نکرد سرش را به سمت دیگری برگرداند و رو گرفت.
پیشنهاد: «اهورا در چشمانم نگاه نکرد؛ سرش را برگرداند و رو گرفت.» (حذف تکرار، ضرباهنگ طبیعی‌تر)
نقاط قوت:
لحن روایت یکپارچه و احساسی است.
اوج دراماتیک داستان (دیالوگ خداحافظی) تأثیرگذار و باورپذیر است.
تم «وابستگی عاطفی – فروپاشی روانی» به‌خوبی جدی گرفته شده.
 
  • Love
واکنش‌ها[ی پسندها]: EMMA
پارت دوم:
✗ تصویر رو به‌رویم تیره و تار شد.
پیشنهاد: «تصویر روبه‌رویم تیره و تار شد.» ( درست «روبه‌رو»)
✗ رفتارش معمول بود اما وحشت‌زده نگاهم می‌کرد، من نگاهش را می‌خواندم؛ مانند همیشه.
پیشنهاد: «رفتارش معمول بود، اما وحشت‌زده نگاهم می‌کرد. نگاهش را می‌خواندم؛ مانند همیشه.»
✗ بین دوراهی گیر کرده بود و من می‌دانستم که قرار است ترک شوم.
پیشنهاد: «بین دوراهی گیر کرده بود و من می‌دانستم قرار است ترک شوم.» (حذف «که» برای روانی)
✗ چیزی نگفت تنها نگاهم می‌کرد، نگاهی که مرا می‌ترساند.
پیشنهاد: «چیزی نگفت، فقط نگاهم می‌کرد؛ نگاهی که مرا می‌ترساند.»
✗ سریع به سمتش حمله‌ور شدم و با دستان لرزانم یقه‌اش را محکم گرفتم.
پیشنهاد: «سریع به سمتش حمله‌ور شدم و با دستانِ لرزانم یقه‌اش را محکم گرفتم.» (نیم‌فاصله)
✗ در آغوشش زار می‌زدم و می‌لرزیدم اما او با خونسردی تمام دست در جیب منتظر بود که من رهایش کنم تا برود ولی من هیچ وقت او را رها نمی‌کردم حتی اگر در این باد و باران و از این سرما می‌مردم.
پیشنهاد با حفظ لحن احساسی:
«در آغوشش زار می‌زدم و می‌لرزیدم، اما او با خونسردیِ تمام دست در جیب ایستاده بود و منتظر بود رهایش کنم تا برود. ولی من هیچ‌وقت او را رها نمی‌کردم؛ حتی اگر در این باد و باران و سرما می‌مردم.»
(جمله بسیار طولانی بود؛ اصلاح ریتم)
✗ آرام روی زمین خیس نشستم. می‌لرزیدم و زیر لب زمزمه می‌کردم:
پیشنهاد: «آرام روی زمینِ خیس نشستم. می‌لرزیدم و زیر لب زمزمه می‌کردم:» (نیم‌فاصله)
✗ «تو من رو دفن کن. می‌خوام که وقتی مردم تو من رو توی قبر بذاری، درست مثل همین الان که من رو با تمام بی‌رحمی کشتی!»
پیشنهاد:
«تو منو دفن کن. می‌خوام وقتی مردم، تو منو توی قبر بذاری… درست مثل همین الان که با تمامِ بی‌رحمی کشتی‌ام!»
 
  • Love
واکنش‌ها[ی پسندها]: EMMA
مرسی عزیزم ویرایش میشه.
خسته نباشی t-icon12 Tea
 
  • tears
واکنش‌ها[ی پسندها]: serena
پارت سوم:
✗ به کجا پناه می‌بردم؟ من جایی را نداشتم که بروم، من کسی را نداشتم که دلش برایم بسوزد.
پیشنهاد:
«به کجا پناه می‌بردم؟ جایی نداشتم که بروم؛ کسی را نداشتم که دلش برایم بسوزد.»
✗ من هنوز گریه می‌کردم، ضعف را در تمامی بدنم حس می‌کردم؛ حس معلق بودن و کنده شدن قلبم مرا از پا در می‌آورد.
پیشنهاد:
«هنوز گریه می‌کردم. ضعف را در تمامِ بدنم حس می‌کردم؛ حسِ معلق بودن و کَنده شدنِ قلبم مرا از پا درمی‌آورد.»
✗ جای خالی او را نرفته مشاهده می‌کردم، نمی‌توانستم به خانه‌ای که او برایم خریده بروم.
پیشنهاد:
«جای خالیِ او را نرفته حس می‌کردم؛ نمی‌توانستم به خانه‌ای که برایم خریده بود بروم.»
✗ دستم را به گردنبند خورشیدم رساندم او برایم خریده بود در روزی به بارانیِ امروز او مرا خورشیدم خطاب کرد و به من زندگی داد.
پیشنهاد:
«دستم را به گردنبندِ خورشیدم رساندم؛ همان که در روزی به بارانیِ امروز برایم خریده بود. آن روز مرا «خورشیدم» خطاب کرد و به من زندگی داد.»
✓ کتش را محکم گرفتم و صورتم را درونش فرو کردم؛ بوی زندگی می‌داد.
✗ هق‌هقم به گریه‌ای سوزناک تبدیل شده بود.
پیشنهاد:
«هق‌هقم به گریه‌ای سوزناک تبدیل شده بود.» (این جمله خوب است؛ فقط نقطه اضافه شد.)
✗ نگاهی به ساختمانِ چهارطبقهٔ آجری انداختم، تب داشتم و می‌لنگیدم. از سرما فین‌فین می‌کردم و حالت تهوع امانم را بریده بود.
پیشنهاد:
«نگاهی به ساختمانِ چهارطبقهٔ آجری انداختم. تب داشتم و می‌لنگیدم؛ از سرما فین‌فین می‌کردم و حالتِ تهوع امانم را بریده بود.»
✗ به طبقه‌ی آخر که رسیدم با خیالی آسوده به پایین نگاه کردم، من به بی‌حسی مطلق رسیده بودم.
پیشنهاد:
«به طبقهٔ آخر که رسیدم، با خیالی آسوده به پایین نگاه کردم. به بی‌حسیِ مطلق رسیده بودم.»
✗ من احساساتم را تماماً خرج کرده بودم، پایانم نزدیک بود.
پیشنهاد:
«احساساتم را تماماً خرج کرده بودم؛ پایانم نزدیک بود.»
✗ «شاید برات مهم نباشه اما صدات مأمن آرامشم بود. نگاهت دلگرمیِ بی‌انتها، موهات موجِ احساساتم و دست‌هات پناهگاهِ خستگیم. همیشه دوست دارم نفسِ آفتاب.
اهورای من!»
پیشنهاد:
«شاید برات مهم نباشه، اما صدات مأمنِ آرامشم بود؛ نگاهت دلگرمیِ بی‌انتها، موهات موجِ احساساتم و دست‌هات پناهگاهِ خستگیم.
همیشه دوستت دارم، نفسِ آفتاب…
اهورای من!»
 
  • Love
واکنش‌ها[ی پسندها]: EMMA
کی این تاپیک رو خونده (کل خوانندگان: 9)
عقب
بالا پایین