پارت اول:
مقدمه:
امبر پرسکات عزیز؛ ✗
(بهتر: «امبر پرسکات عزیز،»)
با کمال میل به اطلاع شما میرسانیم که بهعنوان دریافتکننده بیست هزار دلار بورس تحصیلی شهر بروستر برگزیدهشدهاید. ✗
(فاصله: برگزیده شدهاید)
ما شما را به خاطر استعداد موسیقی و کمکهایتان به جامعه تحسین میکنیم، ✗
(نیمفاصله: «بهخاطر»)
برای تجلیل کردن از دستاوردهای شما، ✗
(بهتر: «برای تجلیل از دستاوردهای شما»)
بازهم تبریک میگوییم و مشتاقانه منتظر دیدار شما در چسترفیلد هستیم. ✗
(بهتر: «باز هم»)
و رابطه ما آن روزها پُر اُفت و خیز بود، ✗
(بهتر: «پر فراز و نشیب»)
و یکی یا هر دوی ما ممکن بود سقوط کنیم و رابطه مان تمام بشود. ✗
(«رابطهمان»)
اگر رابی شک میکرد که من به بچه خرخون کلاس علاقه دارم، ✗
(فاصله: بچهخرخون)
او با مشت با دیهگو صحبت میکرد. ✗
(«میکرد»)
« اینو میگی چون مادرمی.» ✗
(فاصله داخل گیومه)
پارت دوم:
«اینقدر خودت رو دست کم نگیر.» ✗
(بهتر: اینقدر)
او یکی از فرهای قرمز موهایمرا که در حال از دست دادن فرمش بود، صاف کرد. ✗
(نیمفاصله اشتباه: موهایم را)
گفتم: ✗
(از نظر نگارشی بهتر است بعد از دو نقطه دیالوگ بیاید در همان خط)
«الان زمان بدی نیست که اشاره کنم ما تقریباً یه ساله که با هم هستیم؟». ✗
(نقطه بعد از گیومه اشتباه است)
«وقتی رسیدی بهم پیام بده.» ✗
(بهتر: به من)
غیرمعمولی شرجی و به پایین مسیر جلوی خانه دویدم، در حالی که کت بازم از پشت تکان میخورد. ✗
(چند ایراد: کت بازم → کتِ بازم / کتِ بازم از پشت تکان میخورد)
رابی دستکش بیسبالاش را به صندلی عقب پرت کرد. ✗
(بهتر: بیسبالش یا دستکش بیسبالش)
پارت سوم:
«بازش کن.» لبخند زد، گوشههای چشمان خاکستریاش چین خورد و چال های کوچکی روی گونههایش ظاهر شد. ✗
(بهتر: چالهای)
کنجکاو، روبان قرمز کوچکی که جعبه سفید را بسته بود باز کردم و یک دستبند با زیورآلات کوچکی که به آن آویزان بود، داخل آن پیدا کردم. ✗
(ساختار جمله کمی مشکل دارد؛ بهتر: «که به آن آویزان بودند»)
لبخندش بنظر حقیقی میرسید. ✗
(بهتر: بهنظر)
رابی میخواست من به دنبال او و بورسیه بیسبالاش به جورجیا تک* بروم، گویی که رها کردن رویاهایم برای تحصیل موسیقی در USC* یا برکلی* چندان قربانی بزرگی نبود. ✗
(بهتر: بیسبالش)
«اما تو میتونی موسیقی رو هر جایی ادامه بدی،» اصرار کرده بود. ✗
(بهتر: هر جایی → هر جایی / هر جا؛ طبیعیتر: «هر جا»)
همانطور که انگار به موقع بود، گفت: ✗
(ساختار کمی نادرست؛ بهتر: «انگار درست به موقع گفت»)
من آنقدر رنگپریده بودم که خونم همیشه من را لو میداد: دروغگو. ✗
(بهتر: آنقدر) نیمفاصلهها: بهعنوان، چالهای، آویزهای
یک دو مورد املایی: به نظر، آنقدر
پارت چهارم:
به پنجره تکیه دادم و تماشا کردم که خانههای دو طبقه یکسان با سرعت از کنار ما میگذرند. ✗
(بهتر: دوطبقه)
درست مثل شستن ماشین، استفاده از اتوی فر روی موهایم تقریباً باران را تضمین میکرد. ✗
(ترکیب طبیعیتر: اتوی مو)
رابی در حالی که جلوی چستر فیلد سرعتش را کم کرد، به من نگاه کرد. ✗
(بهتر: چسترفیلد)
در آخر هفتهها، مردم محلی در این منطقه به تکاپو میافتادند و وانمود میکردند که در یک شهر پرجنبوجوش زندگی میکنند، در حالی که در واقعیت، سه بلوک مربع کل «مرکز شهر» ما را تشکیل میداد. ✗
(بهتر: آخر هفتهها → آخرهفتهها یا آخر هفتهها؛ رایجتر: آخر هفتهها اما یکدست باشد)
ما ساکنان حومه شهر نیویورک شمالی بودیم، از هر نظر. ✗
(بهتر: حومهشهر)
پیادهرو خالی بود به جز دو زن میانسال که زیر چترهای بزرگ سیاه به سمت ماشین نزدیکی میدویدند. ✗
(بهتر: میانسال)
خدا عجله را برای همه کارها بجز عجله برای رسیدن به غذا بر او حرام کرده است. ✗
(ترکیب ترجمهای؛ طبیعیتر: خدا انگار عجله را برای همه کارها—جز رسیدن به غذا—بر او حرام کرده بود.)
آب را از کتم در جلوی میز پذیرش تکان دادم. ✗
(بهتر: آب را جلوی میز پذیرش از کتم تکان دادم)
در آن سوی میز، کابینهای مخملی قرمز رنگ دو طرف اتاق کمنور را پوشانده بودند و یک بار در دیوار مقابل امتداد داشت. ✗
(بهتر: قرمزرنگ)
موسیقی کلاسیک از بلندگوهایی که در سقف بالای میزها پخش شده بودند، به گوش میرسید. ✗
(بهتر: نصب شده بودند)
پارت پنجم:
«مطمئنی که این مراسم تو چستر فیلده؟» ✗
(بهتر: چسترفیلده)
به تابلوئی که روی میز پذیرش چسبانده شده بود اشاره کردم. ✗
(درست: تابلویی)
از آنجایی که بیشتر اتاق زیرزمین بود، فقط دو پنجره کوچک نزدیک به سقف وجود داشت. ✗
بهتر: بیشترِ اتاق (نیمفاصله)
«اما ملاقات با شهردار یه جورایی باحاله،» گفتم: ✗
نقطهگذاری بهتر: گفتم، «هنوز نیومده؟»
شهردار شدن در «شهر عروسکها» ✗
بهتر: شهرِ عروسکها (کسره اضافه)
بیایید روراست باشیم—میتونستید تقریباً یک تخممرغ رو روی صورتم سرخ کنید. ✗
عبارت در فارسی کمی بیشازحد مصنوعی است. پیشنهاد:
«بیایید روراست باشیم—صورتم آنقدر داغ بود که میشد رویش تخممرغ سرخ کرد.»
پارت ششم:
کلمه مثل یک نفس بادآورده بیرون آمد. ✗
بهتر: کلمه مثل یک نفسِ بادآورده بیرون آمد.
تقریباً چند هفته پیش اتفاق افتاد. ✗
جمله از نظرنگارشی کمی ناهماهنگ است. بهتر:
تقریباً چند هفته پیش داشت اتفاق میافتاد.
یا: چند هفته پیش تقریباً اتفاق افتاد.
منظورم اینه که، من تقریباً چهار ساله که دارم کلاس ارکستر اونو آموزش میدم،» پرحرفی کردم. ✗
بهتر: چهار ساله → چهار سالهست که یا چهار ساله که همچنین طبیعیتر:
دارم در کلاس ارکسترش آموزش میدم.
اگر رابی از این عجیبوغریب بودن بین من و دیهگو باخبر میشد، امشب به یک کابوس تبدیل میشد. ✗
بهتر: عجیبوغریب (بدون فاصله اضافی)
سرفهای ساختگی کردم و دهانم را پوشاندم، سعی کردم گونههای برافروختهام را پنهان کنم.
بهتر:
…پوشاندم و سعی کردم گونههای برافروختهام را پنهان کنم.
«بیست هزار دلار باید براش پول تو جیبی باشه الان.» ✗
بهتر: پول توجیبی
حالا از نگاه من اجتناب میکرد و چشمهای درشتش را به زمین دوخت در حالی که کتش را آویزان میکرد و آستینهای گشاد لباس سفید بوهواش را پایین میکشید. ✗
بهتر:
…دوخت، در حالی که کتش را آویزان میکرد…
«بیخیال.» ✗
بهتر: بیخیال