نظارت همراه ترجمه رمان تمام اسرار پیچیده‌ات |ناظر: MELORIN

  • نویسنده موضوع نویسنده موضوع serena
  • تاریخ شروع تاریخ شروع

serena

مدیر تالار نظارت+ مترجم آزمایشی+جادوگر سیاه
پرسنل مدیریت
مدیر رسـمی تالار
ناظر ارشد آثار
ناظر همراه
مشاور
تیم‌تعیین‌سطح
مقام‌دار آزمایشی
نوشته‌ها
نوشته‌ها
967
پسندها
پسندها
5,744
امتیازها
امتیازها
348
سکه
3,301

نویسنده عزیز، از اینکه انجمن کافه نویسندگان را برای ارتقای قلم خود و انتشار آثار ارزشمندتان انتخاب کردید، نهایت تشکر را داریم.

لطفا پس از هر پارت گذاری در گپ نظارت اعلام کنید. تعداد مجاز پارت در روز 3 پارت می باشد. در غیر این صورت جریمه خواهید شد.

پس از هر ده پارت، رمان شما باید طبق گفته های ناظر ویرایش گردد وگرنه رمان قفل می شود.

پس از ویرایش هر پستی که ناظر در این تاپیک ارسال کرده است، آن را نقل قول زده و اعلام کنید که ویرایش انجام شده است.

از دادن اسپم و چت بی مربوط جدا خودداری کنید.
مترجم: @جانانجانان عضو تأیید شده است.
ناظر: @melorin
 
  • Like
واکنش‌ها[ی پسندها]: FOROZESH
مترجم عزیزبعد ازقرادادن هر پارت ترجمه‌تون اینجا اعلام کنید.
 
  • Like
واکنش‌ها[ی پسندها]: FOROZESH
پارت اول:
مقدمه:
امبر پرسکات عزیز؛ ✗
(بهتر: «امبر پرسکات عزیز،»)
با کمال میل به اطلاع شما می‌رسانیم که به‌عنوان دریافت‌کننده بیست هزار دلار بورس تحصیلی شهر بروستر برگزیده‌شده‌اید. ✗
(فاصله: برگزیده شده‌اید)
ما شما را به‌ خاطر استعداد موسیقی و کمک‌هایتان به جامعه تحسین می‌کنیم، ✗
(نیم‌فاصله: «به‌خاطر»)
برای تجلیل کردن از دستاورد‌های شما، ✗
(بهتر: «برای تجلیل از دستاوردهای شما»)
بازهم تبریک می‌گوییم و مشتاقانه منتظر دیدار شما در چسترفیلد هستیم. ✗
(بهتر: «باز هم»)
و رابطه ما آن روزها پُر اُفت و خیز بود، ✗
(بهتر: «پر فراز و نشیب»)
و یکی یا هر دوی ما ممکن بود سقوط کنیم و رابطه مان تمام بشود. ✗
(«رابطه‌مان»)
اگر رابی شک می‌کرد که من به بچه‌‌ خرخون کلاس علاقه دارم، ✗
(فاصله: بچه‌خرخون)
او با مشت با دیه‌گو صحبت میکرد. ✗
(«می‌کرد»)
« اینو می‌گی چون مادرمی.» ✗
(فاصله داخل گیومه)
 
  • Like
واکنش‌ها[ی پسندها]: FOROZESH
پارت دوم:
«اینقدر خودت رو دست کم نگیر.» ✗
(بهتر: این‌قدر)
او یکی از فرهای قرمز موهایم‌را که در حال از دست دادن فرمش بود، صاف کرد. ✗
(نیم‌فاصله اشتباه: موهایم را)
گفتم: ✗
(از نظر نگارشی بهتر است بعد از دو نقطه دیالوگ بیاید در همان خط)
«الان زمان بدی نیست که اشاره کنم ما تقریباً یه ساله که با هم هستیم؟». ✗
(نقطه بعد از گیومه اشتباه است)
«وقتی رسیدی بهم پیام بده.» ✗
(بهتر: به من)
غیرمعمولی شرجی و به پایین مسیر جلوی خانه دویدم، در حالی که کت بازم از پشت تکان می‌خورد. ✗
(چند ایراد: کت بازم → کتِ بازم / کتِ بازم از پشت تکان می‌خورد)
رابی دستکش بیسبال‌اش را به صندلی عقب پرت کرد. ✗
(بهتر: بیسبالش یا دستکش بیسبالش)
 
  • Like
واکنش‌ها[ی پسندها]: FOROZESH
پارت سوم:
«بازش کن.» لبخند زد، گوشه‌های چشمان خاکستری‌اش چین خورد و چال های کوچکی روی گونه‌هایش ظاهر شد. ✗
(بهتر: چال‌های)
کنجکاو، روبان قرمز کوچکی که جعبه سفید را بسته بود باز کردم و یک دستبند با زیورآلات کوچکی که به آن آویزان بود، داخل آن پیدا کردم. ✗
(ساختار جمله کمی مشکل دارد؛ بهتر: «که به آن آویزان بودند»)
لبخندش بنظر حقیقی می‌رسید. ✗
(بهتر: به‌نظر)
رابی می‌خواست من به دنبال او و بورسیه بیسبال‌اش به جورجیا تک* بروم، گویی که رها کردن رویاهایم برای تحصیل موسیقی در USC* یا برکلی* چندان قربانی بزرگی نبود. ✗
(بهتر: بیسبالش)
«اما تو می‌تونی موسیقی رو هر جایی ادامه بدی،» اصرار کرده بود. ✗
(بهتر: هر جایی → هر جایی / هر جا؛ طبیعی‌تر: «هر جا»)
همان‌طور که انگار به موقع بود، گفت: ✗
(ساختار کمی نادرست؛ بهتر: «انگار درست به موقع گفت»)
من آنقدر رنگ‌پریده بودم که خونم همیشه من را لو می‌داد: دروغگو. ✗
(بهتر: آن‌قدر)
نیم‌فاصله‌ها: به‌عنوان، چال‌های، آویزهای
یک دو مورد املایی: به نظر، آن‌قدر
 
  • Like
واکنش‌ها[ی پسندها]: FOROZESH
پارت چهارم:
به پنجره تکیه دادم و تماشا کردم که خانه‌های دو طبقه یکسان با سرعت از کنار ما می‌گذرند. ✗
(بهتر: دوطبقه)
درست مثل شستن ماشین، استفاده از اتوی فر روی موهایم تقریباً باران را تضمین می‌کرد. ✗
(ترکیب طبیعی‌تر: اتوی مو)
رابی در حالی که جلوی چستر فیلد سرعتش را کم کرد، به من نگاه کرد. ✗
(بهتر: چسترفیلد)
در آخر هفته‌ها، مردم محلی در این منطقه به تکاپو می‌افتادند و وانمود می‌کردند که در یک شهر پرجنب‌وجوش زندگی می‌کنند، در حالی که در واقعیت، سه بلوک مربع کل «مرکز شهر» ما را تشکیل می‌داد. ✗
(بهتر: آخر هفته‌ها → آخرهفته‌ها یا آخر هفته‌ها؛ رایج‌تر: آخر هفته‌ها اما یکدست باشد)
ما ساکنان حومه شهر نیویورک شمالی بودیم، از هر نظر. ✗
(بهتر: حومه‌شهر)
پیاده‌رو خالی بود به جز دو زن میانسال که زیر چترهای بزرگ سیاه به سمت ماشین نزدیکی می‌دویدند. ✗
(بهتر: میان‌سال)
خدا عجله را برای همه کارها بجز عجله برای رسیدن به غذا بر او حرام کرده است. ✗
(ترکیب ترجمه‌ای؛ طبیعی‌تر: خدا انگار عجله را برای همه کارها—جز رسیدن به غذا—بر او حرام کرده بود.)
آب را از کتم در جلوی میز پذیرش تکان دادم. ✗
(بهتر: آب را جلوی میز پذیرش از کتم تکان دادم)
در آن سوی میز، کابین‌های مخملی قرمز رنگ دو طرف اتاق کم‌نور را پوشانده بودند و یک بار در دیوار مقابل امتداد داشت. ✗
(بهتر: قرمزرنگ)
موسیقی کلاسیک از بلندگوهایی که در سقف بالای میزها پخش شده بودند، به گوش می‌رسید. ✗
(بهتر: نصب شده بودند)
 
  • Like
واکنش‌ها[ی پسندها]: FOROZESH
پارت پنجم:
«مطمئنی که این مراسم تو چستر فیلده؟» ✗
(بهتر: چسترفیلده)
به تابلوئی که روی میز پذیرش چسبانده شده بود اشاره کردم. ✗
(درست: تابلویی)
از آنجایی که بیشتر اتاق زیرزمین بود، فقط دو پنجره کوچک نزدیک به سقف وجود داشت. ✗
بهتر: بیشترِ اتاق (نیم‌فاصله)
«اما ملاقات با شهردار یه جورایی باحاله،» گفتم: ✗
نقطه‌گذاری بهتر: گفتم، «هنوز نیومده؟»
شهردار شدن در «شهر عروسک‌ها» ✗
بهتر: شهرِ عروسک‌ها (کسره اضافه)
بیایید روراست باشیم—می‌تونستید تقریباً یک تخم‌مرغ رو روی صورتم سرخ کنید. ✗
عبارت در فارسی کمی بیش‌ازحد مصنوعی است. پیشنهاد:
«بیایید روراست باشیم—صورتم آن‌قدر داغ بود که می‌شد رویش تخم‌مرغ سرخ کرد.»
 
  • Like
واکنش‌ها[ی پسندها]: FOROZESH
پارت ششم:
کلمه مثل یک نفس بادآورده بیرون آمد. ✗
بهتر: کلمه مثل یک نفسِ بادآورده بیرون آمد.
تقریباً چند هفته پیش اتفاق افتاد. ✗
جمله از نظرنگارشی کمی ناهماهنگ است. بهتر:
تقریباً چند هفته پیش داشت اتفاق می‌افتاد.
یا: چند هفته پیش تقریباً اتفاق افتاد.
منظورم اینه که، من تقریباً چهار ساله که دارم کلاس ارکستر اونو آموزش می‌دم،» پرحرفی کردم. ✗
بهتر: چهار ساله → چهار ساله‌ست که یا چهار ساله که همچنین طبیعی‌تر:
دارم در کلاس ارکسترش آموزش می‌دم.
اگر رابی از این عجیب‌و‌غریب بودن بین من و دیه‌گو باخبر می‌شد، امشب به یک کابوس تبدیل می‌شد. ✗
بهتر: عجیب‌وغریب (بدون فاصله اضافی)
سرفه‌ای ساختگی کردم و دهانم را پوشاندم، سعی کردم گونه‌های برافروخته‌ام را پنهان کنم.
بهتر:
…پوشاندم و سعی کردم گونه‌های برافروخته‌ام را پنهان کنم.
«بیست هزار دلار باید براش پول تو جیبی باشه الان.» ✗
بهتر: پول توجیبی
حالا از نگاه من اجتناب می‌کرد و چشم‌های درشتش را به زمین دوخت در حالی که کتش را آویزان می‌کرد و آستین‌های گشاد لباس سفید بوهو‌اش را پایین می‌کشید. ✗
بهتر:
…دوخت، در حالی که کتش را آویزان می‌کرد…
«بیخیال.» ✗
بهتر: بی‌خیال
 
  • Like
واکنش‌ها[ی پسندها]: FOROZESH
خسته نباشید.
 
  • Like
واکنش‌ها[ی پسندها]: FOROZESH
عقب
بالا پایین