نظارت همراه رمان در امتداد بامداد| ناظر: MELORIN

  • نویسنده موضوع نویسنده موضوع serena
  • تاریخ شروع تاریخ شروع

serena

مدیر تالار نظارت+ مترجم آزمایشی+جادوگر سیاه
پرسنل مدیریت
مدیر رسـمی تالار
ناظر ارشد آثار
ناظر همراه
مشاور
تیم‌تعیین‌سطح
مقام‌دار آزمایشی
نوشته‌ها
نوشته‌ها
968
پسندها
پسندها
5,749
امتیازها
امتیازها
348
سکه
3,301
نویسنده عزیز، از اینکه انجمن کافه نویسندگان را برای ارتقای قلم خود و انتشار آثار ارزشمندتان انتخاب کردید، نهایت تشکر را داریم.
لطفا پس از هر پارت گذاری در گپ نظارت اعلام کنید. تعداد مجاز پارت در روز ۱۰ پارت می باشد. در غیر این صورت جریمه خواهید شد.
پس از هر ده پارت، رمان شما باید طبق گفته های ناظر ویرایش گردد وگرنه رمان قفل می شود.
پس از ویرایش هر پستی که ناظر در این تاپیک ارسال کرده است، آن را نقل قول زده و اعلام کنید که ویرایش انجام شده است.
از دادن اسپم و چت بی مربوط جدا خودداری کنید.
نویسنده: @_الی.کا_
ناظر: @melorin
 
مقدمه:
«خاک شد تا امید از بطنش جوانه بزند و شادی آورد؛»
✓ از نظر معنا و نگارش درست است.
✗ «آوَرد» بهتر است با ضمه نوشته شود: «شادى آوَرَد».
و هر عشقی بامدادی دارد که از پس شب‌های بی‌تابی سر می‌زند.»
✓ درست و زیبا.
✗ بهتر است جمله با «و» آغاز نشود مگر به‌قصد تاکید روایی. در سبک رسمی، «هر عشقی…» مناسب‌تر است.
«آن دو نیز با وجود کیلومترها فاصله؛ اما به یک دل و یک مقصود نزدیک‌اند.»
✗ وجود «؛ اما» با هم نادرست است. یا «؛» یا «اما». یکی کافی‌ست.
✓ جمله از نظر معنا مناسب است.
پیشنهاد: «با وجود کیلومترها فاصله، به یک دل و یک مقصود نزدیک‌اند.»
 
پارت اول:
«… و کیا اسپوریتج که از دیدش پنهان شد، او هم قفل قدم‌هایش را شکست.»
✗ «کیا اسپوریتج» غلط است: «کیا اسپورتیج» درست است.
✗ ساختار جمله کمی سنگین است. پیشنهاد: «وقتی کیا اسپورتیج از دیدش پنهان شد، او هم قفل قدم‌هایش را شکست.»
«به راستی که مرز‌های یک‌دندگی را جا به جا کرده بود.»
✗ «مرز‌های» → «مرزهای» (فاصله اشتباه)
«این روزها حتی از سایه خودمم ‌میترسم!»
✗ «میترسم» → «می‌ترسم» (نیم‌فاصله)
✗ «خودمم» → «خودم هم»
 
«پشیمان؟ علی‌رغم ترسش از تاریکی و صدای حیوانات، تکیه به دیوار آجری زد تا نفسی تازه کند.»
✓ درست و روان.
✗ «تکیه به دیوار… زد» بهتر است «به دیوار… تکیه داد».
«سر چرخاند و خیره به در باز مانده‌ی خانه‌شان…»
✓ درست.
✗ «باز مانده» می‌تواند «بازمانده» یا «باز مانده» باشد؛ اینجا «بازمانده» درست‌تر است.
«دلربا با ناراحتی دسته موی سیاهی که توی صورتش آمده بود را عقب راند.»
✗ «آمده بود» → «افتاده بود» طبیعی‌تر است.
«توروخدا بهش حالی کن…»
✗ «توروخدا» → «تو رو خدا»
«توام حرص نخور»
✗ «توام» → «تو هم»
«چشم بهم بزنی اینم گذشته.»
✗ «چشم بهم» → «چشم به‌هم بزنی»
✗ «اینم» → «این هم»
«گذشته‌اش چنان پر از ذلت بود که برای ساکت کردنش آن را دست می‌گرفت!»
✗ جمله کمی نامفهوم است. «آن را دست می‌گرفت» مبهم است.
حین ورود… دستشویی و درب بازش…»
✗ «درب» → «در» صحیح‌تر است.
✗ «بازش» → «بازِ آن»
دیالوگ یگانه
✓ لحن طبیعی
✗ «روانیا» → «روانی‌ها»
✗ «میگم» → «می‌گم»
 
پارت بعدی:
آنقدر که حس کرد رمق از تنش رفت و چشم‌هایش به نم نشستند.
✗ «آنقدر» → «آن‌قدر»
✗ «نشستند» → «نشست»
نسخهٔ پیشنهادی:
آن‌قدر که حس کرد رمق از تنش رفت و چشم‌هایش به نم نشست.
با نگاه خیره‌ و تنگ شده‌ی او دست‌پاچه شد و سریعاً رو گرفت.
✗ «تنگ شده‌ی» → «تنگ‌شده‌ی»
✗ «رو گرفت» درست است اما «روی» رسمی‌تر.
نسخهٔ اصلاح‌شده:
با نگاه خیره و تنگ‌شدهٔ او دست‌پاچه شد و سریعاً روی گرفت.
«نگاه نگاه چجور شیرو وا انداخته! ببند اون وامونده رو پولش سر به فلک می‌زنه.»
✗ «چجور» → «چطور»
✗ «شیرو» → «شیر رو»
✗ «وا انداخته» → «باز گذاشته» دقیق‌تر
(اگر عمدی محاوره است، فقط جدا کردن‌ها کافی‌ست)
نسخهٔ اصلاح‌شده:
«نگاه کن ببین چطور شیر رو باز گذاشته! ببندش، اون وامونده پولش سر به فلک می‌زنه.»
در حالی که قدم‌های به ظاهر آرامش را سمت خانه برمی‌داشت مجبور شد دروغی سرهم کند:
✗ «به ظاهر» → «به‌ظاهر»
«امید با خودت. من اصلا اعصاب شما دوتا رو ندارم»
✗ «اصلا» → «اصلاً»
در هال باز ماند و او از همان فاصله به تلویزیون خاموشی که درست در دید راسش قرار داشت، نگریست.
✗ «راسش» → «راسَش» نیست؛ صحیح «رأسش» است.
✗ «در هال» → «درِ هال»
مشکی‌های درشتش که حال ریمل پایشان را سیاه کرده بود پر از درماندگی و بی‌چارگی بودند.
✗ «مشکی‌ها» مبهم است → «چشم‌های مشکی و درشتش»
✗ «ریمل پایشان» → «ریملِ زیرشان» یا «ریملِ مژه‌ها»
نسخهٔ اصلاح‌شده:
چشم‌های مشکی و درشتش که حالا ریملِ زیرشان را سیاه کرده بود، پر از درماندگی و بی‌چارگی بودند.
یکه‌ی سختی خورد و خیره به خواهر سبزه رویش، دستش روی دهانش ماند.
✗ «سبزه رویش» → «سبزه‌رویش»
 
کی این تاپیک رو خونده (کل خوانندگان: 4)
عقب
بالا پایین