دین و مذهب ●▪︎دِلَم‌هَوایِ‌تُوکَردِشَه‌ِخُراسانی▪︎●

در گوشه‌ای ز صحن تو قلبم نشسته است

دل، طوقِ الفتی به ضریح تو بسته است



چون دشت‌های تشنه در این آستان قدس

در انتظار ابر عنایت نشسته است



چون ذره بر ضریح خود ای روح آفتاب!

ما را قبول کن که دل ما شکسته است



فوج کبوتران تو آموخت عشق را

پرواز نور در حرمت دسته دسته است



دریاب روح خستۀ ما را که مثل اشک

دیگر امید ما ز دو عالم گسسته است



می‌آید از تراکم عالم به این دیار

قلبی که از تزاحم اندوه خسته است
 
پناه خراسان
ای هشتمین فروغ خدا، ای امام من!
ای قبله گاه اشک دل ناتمام من
وقتی که آسمان دلم تیره می شود
نام تو می رسد به لبم والسلام من
من آمدم ز دور، شکسته دل و غریب
باشد نظر کنی به دل بی پناه من
ای آنکه آستان تو دریای رحمت است
یک قطره از کرامت تو شد مرام من
من رو سیاه عالم و آلوده دامنم
اما امید بسته ام امشب رضای من
گفتم اگر مرا نپذیری کجا روم ؟!
جز سایه سار صحن تو باشد کدام من
سالهاست ندیده دو چشمم ضریح تو
اما دلم به شوق تو گریان، مدام من
دورم ز مشهد تو ولی هر نفس هنوز
عطر حرم وزیده به جان و روان من
در غربت زمانه چو بی همنفس شدم
یاد تو همواره مونس شب های تار من
یا ضامن غریب که دلها به نام توست
ضامن شو از گناه عظیم و حرام من
من هیچ هیچ، به لطف تو دارم امید
این است آخرین سخن و کلام من
گر یک نظر به عاشق افتاده ات کنی
آفتاب می شود همه شب های تار من
ای شاه طوس، ای نفس روشنم رضا!
ای عشق جاودانه تو شد خدای من
روزی اگر مرا به حریمت صدا کنی
آن روز، روز رستن من شد شفای من
تا زنده ام به عشق تو ای گل کشم نفس
تا آخرین دمم تو بمانی برای من
ای هشتمین امام که جانم فدای تو
ای مهربان ترین پدر والامقام من
من را اگرچه لیاقت به دیدار تو نبود
لطفی کن و بخر این دل پر احترام من
جز تو نمانده کسی در این شام بی کسی
ای آفتاب درخشیده در ازدحام من
 
  • blossom
واکنش‌ها[ی پسندها]: Delaram*
عقب
بالا پایین