به نامِ آفریدگاری که رنگ را آفرید تا هنر زنده بماند. 🕊️
🎨🖌
تاریخِ هنر، تنها روایتِ خلقِ اشیاءِ زیبا نیست؛ بلکه حکایتِ «دیدن» است.
در پهنهیِ گستردهیِ نقاشی، نامهایی ظهور کردند که فراتر از مهارتِ دست، دریچههایی نو به رویِ ادراکِ بشری گشودند. این بزرگان، که آنان را «پیشگامان» مینامیم، همان کسانی هستند که قواعدِ عصرِ خویش را بازتعریف کردند و میراثی ماندگار برایِ آیندگان به جای گذاشتند.
در این بخش از «رنگدانههایِ هنر»، قصد داریم به تماشایِ جهان از چشمِ کسانی بنشینیم که جریانسازِ تاریخِ تصویر بودهاند. بررسیِ آثارِ پیشگامان، نه یک مرورِ تاریخیِ خشک، بلکه جستاری است برایِ یافتنِ پاسخ به پرسشهایِ بنیادینِ هر هنرمند:
چگونه یک نقاش میتواند با «نور»، درام و روایت بسازد؟
چگونه «رنگ» میتواند از قیدِ توصیف رها شده و به زبانِ خالصِ احساس تبدیل شود؟
و چگونه «ترکیببندی»، میتواند آشوبِ جهان را در کادری محدود، به نظم و آرامش برساند؟
ما در این مسیر، از توازنِ کلاسیکِ رنسانس گذر خواهیم کرد، در تاریکروشنهایِ پرجلالِ باروک درنگ میکنیم، با تلاطمِ نورِ امپرسیونیستها همراه میشویم و تا مرزهایِ جسورانهیِ هنرِ مدرن پیش میرویم.
آشنایی با پیشگامان، بازگشت به ریشههاست؛ چرا که برای یافتنِ «بیانِ شخصیِ خویش»، ناگزیر از شناختِ کسانی هستیم که پیش از ما، الفبایِ این ساحت را با رنج و عشق نگاشتهاند.
در گفتارهایِ پیشِ رو، به تحلیلِ آثار و اندیشههایِ تنی چند از این نامآوران خواهیم پرداخت. با ما در این ضیافتِ نقش و معنا همراه باشید.
یاکوب آبراهام کامی پیسارو (Jacob Abraham Camille Pissarro)
(زاده ۱۰ ژوئیه ۱۸۳۰ – درگذشته ۱۳ نوامبر ۱۹۰۳) نقاش دریافتگر(امپرسیونیست) دانمارکی-فرانسوی بود.
کامی پیسارو نقاشی است که نه تنها او را بنیانگذار دریافتگری (امپرسیونیسم) میدانند، بلکه وی را استاد چهار نقاش بزرگ پسادریافتگر، از جمله سزان و گوگن میخوانند. او از استادان پل گوگن بود. رنوآر چهرهنگارههای پیسارو از مردم عادی را انقلابی میخواند.
وی تنها هنرمندی بود که آثارش بین سالهای ۱۸۷۴ و ۱۸۸۶ در هر هشت نمایشگاه آثار دریافتگرانه پاریس به معرض نمایش درآمدند.
از کودکی تا آغاز جوانی
کامی پیسارو در ژوئیهٔ ۱۸۳۰ در یکی از جزایر صخرهای بکر کشور دانمارک در سنت توماس متولد شد. پدرش در بندر شارلوت آمالی به پیشه پر رونق آهن فروشی اشتغال داشت. دربارهٔ والدین او چیز زیادی نمیدانیم، جز آنکه پدرش، آبراهام گابریل پیسارو، یهودی فرانسویتباری بود که اصلیت پرتغالی داشت و نیز مادرش، راکویل مانزانو، از تبار دو رگه اروپایی – آفریقایی بود. کامی خیلی زود استعداد استثنایی اش را در طراحی بروز داد، اما والدینش که ترجیح میدادند آینده او را آینده یک تجارتپیشه مجسم کنند، در ابتدا تمایلی برای تشویق او از خود نشان ندادند.
در سال ۱۸۴۱ خانوادهاش تصمیم گرفتند او را برای تحصیل به فرانسه بفرستند؛ و او بعد از سفری طولانی به پاسی رسید و در یک مدرسه شبانهروزی به مدیریت آقایی به نام ساواری مسکن گزید. آقای ساواری به استعداد شاگرد جوان خودش پی برد و برخلاف تمایل صریح والدین او، وی را به تکمیل استعداد خود و ادامه تلاش برای هنرمند شدن تشویق کرد. به رغم منع پدر کامی، که ابداً خیال نداشت به پسر خود اجازه پرداختن به چنین کارهای به زعم خود بدی را بدهد، آقای ساواری، که استعداد بالقوه این جوان را قدر مینهاد، به او اجازه داد که در گردشها و اوقات استراحت و تعطیلات خود میل هنری خویش را اقناع کند، تا به این ترتیب با امور مدرسهاش تداخلی پیش نیاید و ضمناً با آقای پیسارو آشکارا مخالفت نشده باشد.
آغاز به تجارت
زمانی که کامی به هفده سالگی رسید و احساس شد که تحصیلاتش به حد کفایت رسیده است، او را به سنت توماس فراخواندند تا کارآموزی در امور بازرگانی را آغاز کند. او به مدت ۵ سال منتهای کوشش خود را به کار برد تا هم به کار بازرگانی هم به هنر خود بپردازد، اما فشار کار تجارت هر روز غیرقابل تحملتر از روز پیش میشد.
آغاز به کار طراحی
در حوالی سال ۱۸۵۰ فریتس مل بی، نقاش دانمارکی که از سوی کشور متبوع خود برای مطالعه در وضیعت این مستعمره دوردست دانمارک به سن توماس فرستاده شده بود، متوجه جوانی شد که در فواصل کار تجاری خود در بندر به طراحی میپرداخت. به زودی بین دو جوان رابطه دوستی برقرار شد. مل بی اندکی مسنتر بود و از اینرو در زندگی هنری خود کمی پیش تر بود. کامی پیسارو عمیقاً تحت تأثیر او قرار گرفت تا آنجا که در اثر تشویقهای او مصمم شد ار حرفه خود بگریزد و همراه او به کاراکاس و ونزوئلا برود.
شروع زندگی مستقل
در ۱۲ نوامبر ۱۸۵۲ همراه با مل بی وارد بندر لا گوایرا شدند. تقریباً، بلافاصله، پیسارو وارد مجمعی از افراد با فرهنگ گردید که اکثراً دوستار موسیقی بودند. در اوت ۱۸۵۴ به تنهایی به سن توماس برگشت و بعد در ۱۸۵۵ به فرانسه رفت تا برای همیشه آنجا بماند. در این هنگام، پدرش که تمایلات هنری پسر به خوبی برای او ثابت شده بود دیگر برای جلوگیری از آنها کوششی نمیکرد. بی شک او نیز این حقیقت را پذیرفته بود که پسرش، که در آن زمان ۲۵ ساله بود، در کار تجارت ابداً استعدادی ندارد؛ بنابراین با موفقیت خانواده شروع به ادامه تحصیل در پاریس کرد، اکنون میتوانست به معاشرت با هنرمندان مسنتر از خود و حتی استادانی چون کامی کورو (که او را در خانه خود مسکن داد) تکیه کند.
مهارت در منظرهپردازی
مهارت خاص او در منظرهسازی آشکار بود، منظرههای مورد علاقه او اکثراً مناظر بیگانه و غیر فرانسوی بودند. او تا سالهای متمادی خاطرات مناطق گرمسیری را چنان خوب به یاد میآورد که آنها را با همه ویژگیهایشان نقاشی میکرد. همان زندگی گیاهی که با نخلهای بلند و رنگ پردازی گرم و افقهای گسترده دوردست نمایانده میشد و انسان تکرار و بازتاب آن را، بعدها، در بهترین تابلوهای امپرسیونیستی مییابد. پیسارو از همه بیشتر به توصیههای آنتون مل بی (برادر فریتس مل بی) که در زمان اقامت در هند غربی دوست و مشاور او بود، گوش فرا میداد، خود او نیز نقاش بود. او با آغوش باز از پیسارو استقبال کرد.
ابتدای مسیر طلایی
سال ۱۸۵۵ برای این مرد جوان فرصتی طلایی بود که با استفاده از آن توانست فعالیت هنری خویش را آغاز کند و برای خود نقطه اتکایی تدارک ببیند. بخش هنرهای زیبای نمایشگاه بینالمللی شامل همه نامهای مشهور بود و انگر و دولاکروا را به مبارزه با یکدیگر کشانیده بود. ظاهراً همزمان با برپایی همین نمایشگاه بود که پیسارو را تب هواخواهی از کورو فراگرفت. شاید در همانجا بود که او احساس کرد کششی نیز به جانب دوبین یی و میله دارد. با مشاهده آثار این نقاشان پیسارو فهمید که دیگر نمیتواند به خاطرات خویش تکیه نماید. او درک کرد که مشاهده بی واسطه میتواند آزاداندیشی تازهای به او بدهد پس پند کوربه را گوش داد (باید به میان کشتزارها بروی، الهه موسیقی در دل جنگل هاست). در طی همین جستجوها با لودوویک پی یت، شان رویی ژان آلفرد دبروسه، و نیز کلود مونه آشنایی یافت.
سال ۱۸۵۹ را شاید بتوان سال شروع فعالیت رسمی او به حساب آورد، برای نخستین بار در سالن رسمی تابلویی یه نمایش گذاشت: این تابلو منظرهای در مون مورنسی بود. در ۱۸۶۳ با ارسال ۳ تابلو به نمایشگاه مشهور سالن مردودین که مورد حمایت ناپلئون سوم واقع شده بود حضور خود را اعلام کرد (ظاهراً ناپلئون سوم از مخالفان این هنرمندانی که ۱۰ سال بعد کانون و هسته امپرسیونیسم را تشکیل دادند بسیار آزادمنش تر بود) هنر پیسارو به سرعت شکل میگرفت. از ۱۸۶۶ به بعد، میبینیم که به تدریج از زیر نفوذ کورو خارج میشود. به رنگهای روشنتر میگراید، تون خنثی رفته رفته در کار او کاستی میگیردو هوا سبکبارتر از پیش در فضای درخشان تابلوهایش به گردش در میآید. آن نشانههایی که مشخصه تکنیک امپرسیونیستی بودند در کار او وضوح بیشتری مییابد و با استفاده از کاردک و با ضربههایی نرمتر و پرپیچ و تاب از هر زمان دیگر آثار خود را خلق میکند.
زمانی که به پاریس آمد مشتری همیشگی کافهٔ گوئربوآ در خیابان کلیشی شد. این کافه از زمستان ۶۸–۱۸۶۷ به صورت محل تجمع داستان نویسان، منتقدان و نقاشان درآمده و مکانی برای تبادل افکار آنان شده بود. پیسارو در این کافه، مانه، رنوآر، دگا، فانتن لاتور، براکه موند و نویسندگانی چون دورانتی، آرماند سیلوستر، زاکاری و حتی بعضی اوقات زولا را میدید.
(زاده ۲ دسامبر ۱۸۵۹ - درگذشته ۲۹ مارس ۱۸۹۱) یک نقاش فرانسوی و بنیانگذار نودریافتگری(نئوامپرسیونیسم) بود. اثر بزرگ وی به نام بعد از ظهر یکشنبه در جزیره گراند ژات یکی از تصاویر مطرح سده نوزدهم نقاشی است.
سورا در پاریس از پدر و مادری فرانسوی زاده شد. در مدرسهٔ هنرهای زیبای پاریس با پیروی از سنت انگر به فراگیری نقاشی پرداخت. از نقاشانی چون دولاکروا، پووی و منظرهنگاران باربیزون تأثیر پذیرفت. در ۱۸۸۳ ضمن آگاهی از دریافتگری (امپرسیونیسم)، به پرورش علمی رنگ و ترکیب بندی با عنوان ساختار و ارتباط روی آورد. در ۱۸۸۸ نمایشگاه انفرادی خود را در پاریس بر پا کرد؛ در ۱۸۹۲ نمایشگاههای یادمانی او در برکسل و پاریس تشکیل شدند. نمایشگاه عمدهٔ مرور آثار وی در ۱۹۰۵در پاریس تشکیل گردید. آراء و اندیشههای او دربارهٔ نقاشی در کتاب از دولاکروا تا نئوامپرسیونیسم نوشتهٔ پل سینیاک در ۱۸۹۹ در پاریس انتشار یافت. سورا بنیانگذار نو دریافتگری، و یکی از هنرمندان کاوشگر و نوآور اواخر سده نوزدهم بود.
سورا از طریق دوستش پل سینیاک با دریافتگری (امپرسیونیسم) آشنا شد و ضمن استفاده از روش نقاشی امپرسیونیستی در آغاز کار، به مطالعهٔ نظریهٔ علمی دید رنگی پرداخت؛ زیرا ذهن او شکل گرفته از سنت کلاسیک بود و نقاشیهایش آن نوع تفحص تدارکاتی و کار صبورانه را میطلبید که از ضرورتهای نقاشی تاریخی بود. مطالعهٔ نظری رنگها این اندیشه را در ذهن او جای داد که با نقطه چینی منظم رنگ مایههای خالص، به بهترین نحو میتوان به دقت و شفافیت دست یافت. امیدوار بود که رنگها بدین ترتیب در چشم (یا به عبارتی در مغز) نگرنده با یکدیگر ممزوج شوند، بیآنکه از قوت و نابناکیشان کاسته شود؛ ولی این تکنیک گزافهآمیز، که با نام نقطهچینی (پوانتیلیسم) شناخته شد، باعث گردید که بر اثر نامشخص شدن خط و مرزها و ترکیب شکلها از نقطه چینهای چند رنگ، خوانایی تصاویر مخدوش شود؛ بنابراین سورا بر آن شد که پیچیدگی تکنیک نقاشی خود را با سادهسازی فرمها جبران کند. تأکید سورا بر خطوط عمودی و افقی وی را از بازنمایی امانتدارانهٔ نمودهای طبیعی جدا کرد و به کاوش طرحهای بدیع و پر حالت متمایل کرد.
حد کمال اثر هنری
بعد از ظهر یکشنبه در جزیره گراند ژات، مردم از طبقهٔهای متفاوت جامعه را در یک پارک نشان میدهد. دو سال از سورا وقت گرفته شد، تا این نقاشی با عرض ده پا را تکمیل کند. او بیشتر از آن در پارک وقت صرف کرد تا طرح اولیه برای این کار آماده کند (در حدود شصت مطالعه وجود دارد). این اثر اکنون در مجموعهٔ دائمی مؤسسهٔ هنر شیکاگو در معرض نمایش است.
پوانتیلیسم یا دیویزیونیسم
در تکنیکی که سورا تکامل بخشید وقتی تجزیهٔ رنگها به مؤلفههای تشکیل دهندهٔ آنها مد نظر باشد دیویزیونیسم (تفکیکگری یا پردازرنگ) نامیده میشود؛ و هنگامی که به شیوهٔ کاربرد رنگها روی بوم توجه گردد نقطهچینی (پوانتیلیسم) خوانده میشود.