دفترچه خاطرات [ دفترچه خاطرات spideh26 ]

FOROZESHFOROZESH عضو تأیید شده است.

مدیر تالار ادبیات
پرسنل مدیریت
مدیر رسـمی تالار
مشاور
تیم‌تعیین‌سطح
نوشته‌ها
نوشته‌ها
2,205
پسندها
پسندها
19,508
امتیازها
امتیازها
763
سکه
32,680
به نام یزدان پاک

320


ﻫﺮ ﺁﺩمی ﮐﻪ ﻣﯿﺮﻭﺩ...
ﯾﮏ ﺭﻭﺯ، ﯾﮏ جایی و به ﯾﮏ ﻫﻮﺍﯾﯽ ﺑﺮمی‌گردد.
ﻫﻤﯿﺸﻪ ﯾﮏ ﭼﯿﺰﯼ ﺑﺮﺍﯼ ﺟﺎ ﻣﺎﻧﺪﻥ ﻫﺴﺖ؛
ﺣﺘﯽ ﯾﮏ ﺧﺎﻃﺮﻩ!


این تاپیک متعلق به @spideh26 می‌باشد؛ از ارسال اسپم در آن خودداری نمایید.

°• مدیریت تالار ادبیات •°
 
  • Like
واکنش‌ها[ی پسندها]: spideh26
وقتی بچه بودم فقط به بازی فکر می‌کردم یک دوستی سوم دبستان بودم داشتم که کوچیکتر از من بود به خونش می‌رفتم یا به خونمون می‌اومد باهاش صمیمی بودم اسمش فاطمه بود.
 
یک روز پشت بوم رفتم از پشت پنجره به مادرم که داخل خونه بود نگاه کردم حتی مادرم واسم جوجه خرید گربه بردتشون این‌قدر ناراحت بودم که خیابون بدون روسری نشستم ‌که یک موتوری اومد گشواره هام رو دزدید.
 
وقتی سوم دبستان به سن تکلیف رسیدم نماز می‌خوندم و روزه می‌گرفتم تا اینکه عموم کوچیکه برام پلی استیشن خرید باهاش بازی می‌کردم تا اینکه پسرعموم خرابش کرد.
 
  • Like
واکنش‌ها[ی پسندها]: :)MAHAK
وقتی پنجم رسیدم با خواهرم به بازی با دستگاه ها رفتیم چون معدلم ۱۹ شده بود خانعلی درس خوندم که عموم کوچیکه عروسی کرد تو جشن عروسیش تو خونه موندم.
 
  • Like
واکنش‌ها[ی پسندها]: :)MAHAK
عقب
بالا پایین