اینکه "برای نوشتن یک داستان باید منتظر الهام ماند؟" جوابش نه است، حداقل نه به آن شکلی که خیلیها فکر میکنند.
بگذار اینطور توضیح دهم:
الهام یک موهبت نیست، بلکه یک نتیجه است: خیلیها فکر میکنند الهام مثل یک لامپ بالای سر نویسنده روشن میشود و ایدهها مثل باران فرو میریزند. در حالی که در اغلب موارد، الهام نتیجهی کار کردن است، نه پیششرط آن. وقتی شما شروع به نوشتن میکنید، پشت میز مینشینید، دربارهی ایدهتان فکر میکنید، تحقیق میکنید، یا حتی فقط کلمات را روی کاغذ میآورید، ذهن شما شروع به کار کردن میکند. در همین فرآیند است که ایدهها جرقه میزنند، اتصالات جدیدی برقرار میشود و "الهام" خودش را نشان میدهد.
انضباط و پشتکار مهمتر از الهام است: نویسندگان موفق، اغلب کسانی هستند که نظم دارند و پشتکار به خرج میدهند. آنها منتظر نمیمانند تا "حسش بیاید" یا "ایده بهشان الهام شود". آنها هر روز یا در زمانهای مشخص، قلم برمیدارند یا کیبورد را جلوی خودشان میگذارند و شروع به نوشتن میکنند. حتی اگر اولش ایدهی خوبی نداشته باشند یا بنویسند و بعد پشیمان شوند، همین تلاش مداوم باعث میشود که راههای جدیدی به رویشان باز شود. *الهام از کجا میآید؟ الهام میتواند از هر جایی بیاید: یک مکالمهای که شنیدهاید، یک اتفاقی که دیدهاید، یک کتاب یا فیلمی که دیدهاید، یک خاطره، یک حس، یک سوال بیپاسخ. اما برای اینکه این جرقهها به یک داستان کامل تبدیل شوند، نیاز به کار، پرداختن و نظم دارند.
"رفتن سراغش با چماق": در منابع نویسندگی گاهی این جمله را میشنوید که "نباید منتظر الهام ماند، باید با چماق رفت سراغش." این یعنی باید فعالانه به دنبال ایدهها رفت. از محیط اطراف الهام گرفت، ایدهها را یادداشت کرد و مهمتر از همه، شروع به نوشتن کرد تا خودِ عمل نوشتن، الهام را با خودش بیاورد.
اگر منتظر بمانید تا الهام بیاید، ممکن است هیچوقت داستانی نوشته نشود. بهترین کار این است که شروع به نوشتن کنید. با یک ایدهی کوچک، با یک شخصیت، با یک صحنه، یا حتی فقط با نوشتن جملات اولیهای که به ذهنتان میرسد.
در حین کار، ایدهها شکل میگیرند، رشد میکنند و "الهام" به سراغتان خواهد آمد.