اما چه دشوار است راه رفته را برگشتن به ویژه که به امید رسیدن به زندگی بوده است.
 
اگر دیگران از این بحرانها موفق بیرون آمده‌اند، پس باز هم میتوان از آنها جان سالم به در برد.
 
کسانی خطر را دوست دارند و با آن رودررو میشوند که قفس تنشان برایشان سخت کوچک و تنگ است.
 
پیشکسوتها بلد بودند چگونه ما را وادارند احترامشان را نگهداریم. اما گهگاه یکی از آنها برای ابد محترم میماند و از سفر برنمیگشت.
 
در لحظه های اعجازآمیز ما مزه‌ی پاره‌ای روابط انسانی را چشیده‌ایم: برای ما حقیقت همین است.
 
برای به یکدیگر رسیدن باید کوشید.
 
نگرانی نتیجه از دست دادن هویتی واقعی است.
 
چه تضاد عجیبی وقتی میبینیم ثروتمندان علاوه بر تملک ثروتهاشان، حق‌شناسی تهیدستان را هم مطالبه میکنند.
 
در شکست جای هیچ امیدی برای شور و شوق نیست.
 
درونم جز خودم هرگز کس دیگری را نیافته‌ام.
 
عقب
بالا پایین