آخرین فعالیت

  • S
    sohil به هویار نوشته در موضوع خوب رمان یاسکا | میم.هویار با Like Like واکنش نشان داد.
    از فرط خستگی به محض ورود به طبقه‌ی همکف ویلا کفش‌های پاشنه‌بلندم را از پا در آوردم. با پاهای برهنه که با یک دست دنباله‌ی لباس را گرفته...
  • S
    sohil به هویار نوشته در موضوع خوب رمان یاسکا | میم.هویار با Like Like واکنش نشان داد.
    کازینو کاملاً خالی شده بود. آن پنجاه مهمانی که به عنوان پوشش این مزایده‌ی کلان در این کازینوی غیرقانونی موش آزمایشگاهی ساشا شده بودند،...
  • S
    sohil به هویار نوشته در موضوع خوب رمان یاسکا | میم.هویار با Like Like واکنش نشان داد.
    شرم‌آور بود. من رسماً مقابل ساشا شکست خورده بودم و او راست‌راست مقابل من راه می‌رفت و سیگار می‌کشید؛ اما فعلاً باید دندان روی جگر گذاشت...
  • S
    sohil به هویار نوشته در موضوع خوب رمان یاسکا | میم.هویار با Like Like واکنش نشان داد.
    *** زمان حال درب انباری مخفی را با احتیاط پشت سرم بستم و کلید چراغ برق را بی‌آنکه تلاشی برای یافتنش بکنم روشن کردم. نگاه گیج آرش و...
  • S
    sohil به هویار نوشته در موضوع خوب رمان یاسکا | میم.هویار با Like Like واکنش نشان داد.
    *** ۹ سال قبل باران به تن خسته‌مان شلاق می‌زد. تنها نور در فضا رعد و برقی بود که گه‌گاه سایه‌های خمیده‌مان را به رخسارمان می‌کوبید...
  • S
    sohil به هویار نوشته در موضوع خوب رمان یاسکا | میم.هویار با Like Like واکنش نشان داد.
    از هشت میهمان سر میز، فقط من مانده بودم و ساشایی که با جام خالی بازی می‌کرد و حتی هیچ توجهی به دختران غرق در رقص و عشوه‌گری نداشت‌. هنوز...
  • S
    sohil به هویار نوشته در موضوع خوب رمان یاسکا | میم.هویار با Like Like واکنش نشان داد.
    حینی که تلفنم را به جهانگیر می‌دادم، جامی از نوشیدنی خونین‌‌رنگ از روی میز بار برداشتم و بی‌توجه به نگاه نگران جهانگیر به سمت میز...
  • S
    sohil به هویار نوشته در موضوع خوب رمان یاسکا | میم.هویار با Like Like واکنش نشان داد.
    آرام زیپ مخفی لباس شرابی‌‌رنگ بلند را از بالای لگن تا کنار سینه بالا کشیدم. لباسی بلند همراه با پارچه‌ای توری که به صورت چین‌خورده بر...
  • S
    sohil به هویار نوشته در موضوع خوب رمان یاسکا | میم.هویار با Like Like واکنش نشان داد.
    بعد از دوش ده دقیقه‌ای در حمام اختصاصی اتاق پدر، به سمت لباس‌هایی که از پاکت‌ها و بسته‌های‌شان خارج کرده بودم رفتم. بعد از پوشیدن لباس...
  • S
    sohil به هویار نوشته در موضوع خوب رمان یاسکا | میم.هویار با Like Like واکنش نشان داد.
    جهانگیر بی‌حرف و با شانه‌های خمیده‌ای که باری از احساس را حمل می‌کرد از اتاق خارج شد. با بسته شدن درب به روی تنها صندلی اتاق نشستم و...
  • S
    sohil به هویار نوشته در موضوع خوب رمان یاسکا | میم.هویار با Like Like واکنش نشان داد.
    *** زمان حال با زدن تک‌بوقی، درب باغ توسط فرزام باز شد. باید خوش‌اقبال می‌بود که نامش را فراموش نکرده بودم. معمولاً افرادی که بیشتر نقش...
  • S
    sohil به هویار نوشته در موضوع خوب رمان یاسکا | میم.هویار با Like Like واکنش نشان داد.
    *** ۹ سال قبل بالاخره ماشین از حرکت ایستاد. ماه نوری برای تلالو نداشت. مهران با حسرت دنده دستی را بالا کشید و با صدای گرفته‌ای سکوت...
  • S
    sohil به هویار نوشته در موضوع خوب رمان یاسکا | میم.هویار با Like Like واکنش نشان داد.
    *** آخرین نگاهم را از آیینه‌ی ماشین به انبار انداختم. خیالم راحت شده بود. همه چیز همان‌طور که می‌خواستم. نفس راحتی کشیدم و وارد جاده...
  • S
    sohil به هویار نوشته در موضوع خوب رمان یاسکا | میم.هویار با Like Like واکنش نشان داد.
    تا انبار شرقی، کمتر از سی کیلومتر مانده بود. تلفن را از جلوی دنده برداشته و با آرش تماس گرفتم. - بله رئیس؟ صدای اطرافش رفته‌رفته کم میشد...
  • S
    sohil به هویار نوشته در موضوع خوب رمان یاسکا | میم.هویار با Like Like واکنش نشان داد.
    آفتاب به نرمی و با کرشمه درحال طلوع بود. گویی قصد نداشت مهر و عطوفت حاصل از گرمایش را نثار زمینی‌ها بکند‌؛ که البته حق هم داشت. جاده‌ای...
عقب
بالا پایین