مشاوره فعال مشاوره علائم نگارشی و ویرایش |mah.sa

اشتباه تایپ بود گلم
✅این تنها سوال در ذهنم بود، اما پدرم فقط مدام پشت سرش را نگاه میکرد.
اوکی وقتی ویرایشی زدم براتون ارسال میکنم مجدد
 
  • Like
واکنش‌ها[ی پسندها]: Mah.sa
مقدمه

صدای سرعت ماشین، تنها صدایی بود که خیلی وحشتناک بود. آن‌قدر زیاد، که فکر می‌کردم هر لحظه ممکن است چرخ‌های ماشین از جا کنده شود و... صدای جیغ مادرم، باعث شد بیشتر گیج شوم. ما داریم از چی فرار می‌کنیم؟ این تنها سؤال در ذهنم بود، اما پدرم مدام به عقب نگاه می‌کرد. انگار پشت سرش یک کوه مذاب قرار گرفته و هر ثانیه نزدیک‌تر می‌شود. به عقب نگاه کردم؛ یک ماشین مشکی مدل بالا، با چند نفر داخلش بودند... هر ثانیه سرعت ماشین بالاتر می‌رفت و دلهره من بیشتر. فقط دعا می‌کردم زنده بمانیم... اما فرصت گفتن این فکر را نداشتم، که به یک دختر بچه برخورد کردیم و محکم به چراغ تیر برق برخورد کردیم. و تمام شیشه جلوی ماشین و خون دختر بچه، به صورتم برخورد کرد...
 
  • Like
واکنش‌ها[ی پسندها]: Mah.sa
مقدمه

صدای سرعت ماشین، تنها صدایی بود که خیلی وحشتناک بود. آن‌قدر زیاد، که فکر می‌کردم هر لحظه ممکن است چرخ‌های ماشین از جا کنده شود و... صدای جیغ مادرم، باعث شد بیشتر گیج شوم. ما داریم از چی فرار می‌کنیم؟ این تنها سؤال در ذهنم بود، اما پدرم مدام به عقب نگاه می‌کرد. انگار پشت سرش یک کوه مذاب قرار گرفته و هر ثانیه نزدیک‌تر می‌شود. به عقب نگاه کردم؛ یک ماشین مشکی مدل بالا، با چند نفر داخلش بودند... هر ثانیه سرعت ماشین بالاتر می‌رفت و دلهره من بیشتر. فقط دعا می‌کردم زنده بمانیم... اما فرصت گفتن این فکر را نداشتم، که به یک دختر بچه برخورد کردیم و محکم به چراغ تیر برق برخورد کردیم. و تمام شیشه جلوی ماشین و خون دختر بچه، به صورتم برخورد کرد...
درست شد؟
 
  • Like
واکنش‌ها[ی پسندها]: Mah.sa
مقدمه

صدای سرعت ماشین، تنها صدایی بود که خیلی وحشتناک بود. آن‌قدر زیاد، که فکر می‌کردم هر لحظه ممکن است چرخ‌های ماشین از جا کنده شود و... صدای جیغ مادرم، باعث شد بیشتر گیج شوم. ما داریم از چی فرار می‌کنیم؟ این تنها سؤال در ذهنم بود، اما پدرم مدام به عقب نگاه می‌کرد. انگار پشت سرش یک کوه مذاب قرار گرفته و هر ثانیه نزدیک‌تر می‌شود. به عقب نگاه کردم؛ یک ماشین مشکی مدل بالا، با چند نفر داخلش بودند... هر ثانیه سرعت ماشین بالاتر می‌رفت و دلهره من بیشتر. فقط دعا می‌کردم زنده بمانیم... اما فرصت گفتن این فکر را نداشتم، که به یک دختر بچه برخورد کردیم و محکم به چراغ تیر برق برخورد کردیم. و تمام شیشه جلوی ماشین و خون دختر بچه، به صورتم برخورد کرد...
خیلی خوب شده گلم
تنها موردی که هست اینه:
یک ماشین مشکی مدل بالا، با چند نفر داخلش بودند...
، که چند نفر داخلش بودند.

میخوای حالا از یه زاویه دیگه همین صحنه رو بازنویسی کنیم تا دستت روان‌تر بشه؟
با میخوای روی یه قسمت دیگه رمانت کار کنیم؟
 
خیلی خوب شده گلم
تنها موردی که هست اینه:

، که چند نفر داخلش بودند.

میخوای حالا از یه زاویه دیگه همین صحنه رو بازنویسی کنیم تا دستت روان‌تر بشه؟
با میخوای روی یه قسمت دیگه رمانت کار کنیم؟
فرقی نداره من می‌خوام دیگه این مقدمه مشکلی نداشته باشه بعدشم بعضی وقت ها شده که به یک ماشین نگاه کنی و ندونی چند نفر توشن درسته؟
 
عقب
بالا پایین