آخرین محتوا توسط Mayar

  1. Mayar

    نظارت همراه رمان سایه‌های تمرد | ناظر: ماهک

    سلام گلم دو پارت جدید گذاشته شد.
  2. Mayar

    شاخص رمان سایه‌های تمرد | اثر Mayar

    صدایِ هق‌هقم هنوز در گلویم می‌لرزید، اما این بار، نه از سرِ اندوهِ خالص، بلکه از سنگینی رازی که داشت از سینه‌ام بیرون می‌تراوید. - خیلی طولانیه… مطمئنی حوصله‌ی شنیدنش رو داری؟ لبخندش، همان لبخند ملیح و آرامش‌بخش همیشگی‌اش، مثل نوری در تاریکی بود. سرش را به آرامی تکان داد، گویی تمام دنیا در همین...
  3. Mayar

    شاخص رمان سایه‌های تمرد | اثر Mayar

    از اتاق که خارج شدم به سمت راه‌پله رفتم. پله‌ها را یکی‌یکی بالا می‌رفتم، انگار هر پله وزنی از خشم و شرم را روی شانه‌هایم سنگین‌تر می‌کرد. وقتی بالاخره به پشت‌بام رسیدم، هوای خنکِ شب، مثل آب یخی بود که به صورتم پاشیده می‌شد. نفس‌های کوتاه و بریده‌ام را مجبور کردم به نفس‌های عمیق و بلند تبدیل...
  4. Mayar

    چالش تمرین نویسندگی[15]

    در سکوت هوا، نفس‌ها کوتاه و از میان لب‌ها چون مهی نازک بیرون می‌آمد. پوست زیر لمس تیز باد، جمع می‌شد و تن بی‌اختیار اندکی می‌لرزید. جهان انگار شیشه‌ای شده بود؛ کدر، سخت، و بی‌رحمانه بیدار.
  5. Mayar

    نظارت همراه رمان سایه‌های تمرد | ناظر: ماهک

    سلام عزیزم روزت بخیر، دو پارت جدید گذاشته شد.
  6. Mayar

    شاخص رمان سایه‌های تمرد | اثر Mayar

    همان شب همه در اتاق ما جمع شده بودیم. اتاق غرق در سکوتی سنگین بود، سکوتی که فقط صدای چکه کردن آب در لگن کوچک آنا آن را می‌شکست. من در گوشه‌ای نشسته بودم، سرم را میان دستانم گرفته بودم و سنگینی بغضی که مثل یک صخره در گلویم گیر کرده بود، راه نفسم را می‌بست. آنا با صبر و حوصله‌ای که فقط از او...
  7. Mayar

    شاخص رمان سایه‌های تمرد | اثر Mayar

    ما هنوز ایستاده بودیم، صفی از بچه‌هایی شکننده که مانند لشکری شکست‌خورده بودیم، اما تماشای میدان، چیزی جز یک مسلخ روح نبود. هر بار که دو نفر به مرکز میدان می‌رفتند، صدای برخورد مشت‌ها با گوشت و استخوان، در فضای باز محوطه می‌پیچید. تماشا می‌کردیم که چطور رفقا، تکه‌ای از خود قدیمی‌شان را روی آن...
  8. Mayar

    چالش تمرین نویسندگی[12]

    حالا که فکر می‌کنم، هیچ‌کس جز تو، نمی‌توانست آن‌طور که من می‌خواستم، مرا "من" نگه دارد؛ و حالا، بخشی از "من" گم شده است.
  9. Mayar

    چالش مونولوگ برتر هفته[1]

    ناخودآگاه لبخندی روی لب‌هایم نشست. چقدر قشنگ همدیگر را بغل کردن... درست عین یه خانواده واقعی. واژه‌ای که مدت‌ها بود از ذهنم پاک شده بود. خانواده... واژه‌ای غریب برای من. انگار سرنوشت همین بود؛ که هیچ‌وقت طعم واقعی خانواده داشتن را نچشم. هر بار که با هزار بدبختی می‌خواستم خودم را با شرایط وفق...
  10. Mayar

    اطلاعیه 📚درخواست تأیید رمان📚

    با سلام وقت بخیر، درخواست تایید رمان داشتم.
  11. Mayar

    اطلاعیه ☜ درخواست تیزر تالار آثار تالار تایپ ر‌مان

    سلام وقت بخیر درخواست تیزر داشتم. https://forum.cafewriters.xyz/posts/408766/
  12. Mayar

    اطلاعیه درخواست تگ انحصاری برای رمان | تالار رمان

    سلام وقت بخیر درخواست تگ انحصاری داشتم. https://forum.cafewriters.xyz/threads/39775/
  13. Mayar

    نظارت همراه رمان سایه‌های تمرد | ناظر: ماهک

    باسلام سه پارت جدید گذاشته شد.
  14. Mayar

    شاخص رمان سایه‌های تمرد | اثر Mayar

    صدای سوتی بلند، مثل شکستن شیشه در سکوت، همه‌چیز را متوقف کرد. نفس‌ها در سینه حبس شدند، هیچ‌کس حتی جرئت تکان خوردن هم نداشت. کاترین با قدم‌های محکم به سمت تابلوی الکترونیکی کنار میدان رفت. نور سرد صفحه روشن شد و اسامی یکی‌یکی ظاهر شدند؛ هر اسم، مثل ضربه‌ای سنگین بر قلب بچه‌ها فرود می‌آمد...
  15. Mayar

    شاخص رمان سایه‌های تمرد | اثر Mayar

    یک هفته گذشت. هفته‌ای پر از اضطراب، تمرین‌های بی‌وقفه، و سکوت‌هایی که بیشتر از هر فریاد، درد داشت. و حالا روز مسابقه بود. محوطه‌ی اصلی سازمان، با نورهای سرد و دیوارهای بلند، به میدان نبردی بی‌روح تبدیل شده بود. صدای قدم‌های سنگین نگهبان‌ها، همهمه‌ی بچه‌ها، و سکوت مرگبار آسمان همه در هم آمیخته...
عقب
بالا پایین