آخرین محتوا توسط ایراندخت

  1. ایراندخت

    حرفه ای دلنوشته‌ی غرقاب سرخ | اثر ایراندخت سلطان‌زاده

    دریا را از آن روز دوست نداشتم که فهمیدم آدمی می‌تواند در وسعت بی‌کرانش گم شود و هیچ موجی نامش را به ساحل نرساند. من نیز کشتی کوچکی بودم که دل به دریایی ناشناخته زد؛ بی‌قطب‌نما، بی‌لنگر با بادبانی که از نخستین طوفان بوی شکست می‌داد. تو اما ساحل نبودی؛ افقی بودی که هرچه به سویش می‌رفتم، یک گام...
  2. ایراندخت

    حرفه ای دلنوشته‌ی غرقاب سرخ | اثر ایراندخت سلطان‌زاده

    شهر، آن روز چهره‌ای دیگر داشت گویی کوچه‌ها راز آمدنت را پیش از من شنیده بودند. باد، غبار راه را از شانه‌ی دیوارها می‌تکاند و آفتاب چون سکه‌ای زرین بر بام خانه‌ها می‌غلتید. من میان ازدحام مردمان به جست‌وجوی تو نبودم؛ اما چشم، حکایت دیگری داشت. هر قامت آشنایی مرا تا چند قدم به وهم دیدارت می‌کشاند...
  3. ایراندخت

    حرفه ای دلنوشته‌ی غرقاب سرخ | اثر ایراندخت سلطان‌زاده

    سال‌هاست آینه‌ای در اتاقم هست که هر صبح، پیش از آنکه چهره‌ام را به من بازگرداند، پرسشی خاموش در نگاهم می‌کارد: «هنوز؟» و من هر بار از پاسخ دادن به آن سر باز می‌زنم. چه می‌داند آینه که بعضی آدم‌ها در صورت ما نمی‌مانند؛ در نگاه ما ریشه می‌دوانند. من تو را در آینه‌ی چشمانم نگه داشته‌ام؛ نه آن‌گونه...
  4. ایراندخت

    حرفه ای دلنوشته‌ی غرقاب سرخ | اثر ایراندخت سلطان‌زاده

    میان کتاب‌های قدیمی‌ام صفحه‌ای هست که هرگز چیزی بر آن ننوشته‌ام؛ سفید مانده مثل سرزمینی که پای هیچ مسافری به آن نرسیده باشد. آن صفحه را برای تو نگه داشته بودم. گمان می‌کردم روزی خواهی آمد و چند سطر از زندگی‌مان را کنار هم خواهیم نشاند؛ تو با جوهر حضور و من با مرکب دلدادگی. اما تو نیامدی. و صفحه،...
  5. ایراندخت

    حرفه ای دلنوشته‌ی غرقاب سرخ | اثر ایراندخت سلطان‌زاده

    می‌گویند آدمی هرچه را از دست بدهد روزی به دست فراموشی خواهد سپرد؛ اما من نمی‌دانم چرا نام تو از جنسِ هیچ فراموشی نیست. تو رفتی و چیزی از خودت به جا گذاشتی که نه می‌توانم دفنش کنم و نه می‌توانم از خویش برانم؛ یاد تو را می‌گویم همان مهمان ناخوانده‌ای که سال‌هاست در ویرانه‌های دلم اقامت کرده است...
  6. ایراندخت

    حرفه ای دلنوشته‌ی غرقاب سرخ | اثر ایراندخت سلطان‌زاده

    ساعتی‌ست در گوشه‌ی خانه که سال‌هاست عقربه‌هایش بر یک لحظه‌ی فراموش‌نشدنی میخکوب مانده‌اند؛ انگار زمان در آن نقطه، نفسش را حبس کرده و از ادامه‌ی راه بازایستاده است. هر بار که از کنارش می‌گذرم، سکوت سنگینش چون پرده‌ای از غبار بر شانه‌هایم می‌افتد. عجب رسم غریبی‌ست رسم زمان؛ برای همه رودخانه‌ای‌ست...
  7. ایراندخت

    فراخوان فراخوان جذب ⍇گوینده⍈

    سلام وقتتون بخیر اعلام آمادگی
  8. ایراندخت

    اطلاعیه [تاپیک جامع درخواست جلد ]

    سلام درخواست جلد https://forum.cafewriters.xyz/threads/46237/post-488974
  9. ایراندخت

    حرفه ای دلنوشته‌ی غرقاب سرخ | اثر ایراندخت سلطان‌زاده

    می‌گویند هر آدمی را در این جهان قسمتی‌ست از آنچه آرزو می‌کند؛ یکی را خانه‌ای آباد، یکی را نامی بلند و یکی را دلی که در سینه‌ی دیگری آرام گیرد. قسمت من از تو اما چه عجیب بود... نه دستت به دستم رسید و نه نامم در خاطر تو ماند، نه روزی آمد که بنشینی و از من بپرسی این دل خاموش چگونه این همه سال نام...
  10. ایراندخت

    حرفه ای دلنوشته‌ی غرقاب سرخ | اثر ایراندخت سلطان‌زاده

    نمی‌دانم از کدامین شب هوای تو در سینه‌ام افتاد؛ که پیش از تو، شب تنها شب بود و پس از تو، هر تاریکی ردّی از چشم‌های تو داشت. من تو را از میان هزاران چهره شناختم، بی‌آنکه روزی مرا به خویش خوانده باشی. چه شگفت است کار دل؛ گاه به یک نگاه، تمامِ عمر را به پای کسی می‌ریزد که حتی خبر ندارد در گوشه‌ای...
  11. ایراندخت

    تولد تولد ایراندخت انجمن ✨💜

    مرسییی عزیزم خیلی ممنونم بابت تبریکاتتون shadi:_ -53-؟"_}
  12. ایراندخت

    در حال تایپ رمان پشت پنجره‌های ارسی | ایراندخت سلطان‌زاده

    فصل اول ـ پارت اول صبح هنوز کاملاً روشن نشده بود که ماهرخ از خواب بیدار شد. چشمش به کتابی افتاد که شب گذشته کنار بستر گذاشته بود. هنوز آن را باز نکرده بود که صدای نوبهار از پشت در آمد. «بانو، بیدارید؟» «بله، بیا.» نوبهار وارد شد. «صبحانه حاضر است. مادرتان هم فرمودند پیش از پایین رفتن سری به...
  13. ایراندخت

    در حال تایپ رمان پشت پنجره‌های ارسی | ایراندخت سلطان‌زاده

    نام اثر: پشت پنجره‌های ارسی ژانر: عاشقانه، تاریخی نویسنده: ایراندخت سلطان‌زاده خلاصه: تهران، سال ۱۲۸۹؛ ماهرخ مستوفی‌نژاد، دختر خانواده‌ای اشرافی در آستانه‌ی ازدواجی قرار دارد که دیگران برایش انتخاب کرده‌اند. یک دیدار اتفاقی با جوانی از طبقه‌ای متفاوت، آرام‌آرام نظم زندگی ماهرخ را برهم می‌زند. در...
  14. ایراندخت

    اطلاعیه درخواست تگ برای دلنوشته | تالار ادبیات

    سلام وقت بخیر درخواست تگ دارم https://forum.cafewriters.xyz/posts/488974/
  15. ایراندخت

    نقد و بررسی نقد و بررسی مجموعه اشعار پشت پلک اندوه |منتقد: ایراندخت

    ۱. عنوان | «پشت پلک اندوه» عنوان از نقاط قوت اثر است. ترکیب پلک با اندوه تصویر نسبتاً لطیف و قابل تأملی می‌سازد و حس اندوهی پنهان و درونی را منتقل می‌کند. همچنین با مضامین سوگ، فقدان، وطن و دلتنگی اشعار تناسب دارد. بااین‌حال عنوان بیشتر بر وجه اندوهگین مجموعه تأکید دارد و بخش حماسی و میهنی اثر...
عقب
بالا پایین