دلتنگتم....
بی صدا جانم از دروری ات همچون یعقوبی گشته ام که از دوریِ یوسفش کلبه ی احزانش را با اشک های خونینِ خویش بنیان نهاده بود.هیچوقت نمی فهمیدم که غم دوریِ عشق زمینی چقدر سخت باشد ،اما حالا با بند بند وجودم آن را حس میکنم .این سختی و دوری را به خدایم سپردم تا مرا یاری دهد.میدانم که در...
برایِ بی صدایَم
*****
اینک از سوم شخص بیرون می آیم و تو را خالصانه وصف میکنم.
بی صدا جانم تو شاه کلید این قلبِ ویرانه و آوار من هستی،همان کسی که وقتی به تو می اندیشم ریشه های محبت و مهربانی در تحه خونِ قلبم ریشه میکنند.تو اینگونه با دل مسافر خانه ام کردی...قلب من مسافر خانه ایست برای بندگان...