آن روز دختری که روبه رویم نشسته بود سرشار از درد بود دردی که بر تک تک سلول های بدنش نفوذ کرده بود!
صدف شکسته بود، دختری که به سن 15 سالگی نرسیده بود انگیرهای برای ادامهی زندگی نداشت! او تنها بود و از این درد به خود آسیب میزد، گمان میکرد شاید این گونه توجهشان جلب شود اما فایدهای نداشت، پدر...