آخرین محتوا توسط Mansi

  1. Mansi

    فن‌پیج فن پیج اختصاصی mansi | وان دایرکشن

    نوشتن در مورد وان دایرکشن و گوش دادن به آهنگ‌هاش، این روزها بیشتر از اون‌که خوشحالم کنه باعث خیس شدن چشم‌هام میشه. تا مدت‌ها همه چیز رویایی بوده، اما بعد زین از گروه میره، بند از هم می‌پاشه و آخرین ذره‌های امید طرفداران هم وقتی از بین رفت که لیام برای همیشه چشم از این دنیا بست و گروه رو یتیم...
  2. Mansi

    همگانی همین الان داری به چی فکر می‌کنی؟

    به اینکه «کاشکی آخر این سوز بهاری باشد...» دلم واقعا خبرای خوب می‌خواد و از نشدن‌ها خسته‌ام
  3. Mansi

    مشاعره | مشاعره با اشعار شاعران |

    من نه آنم که زبونی کشم از چرخ فلک چرخ برهم زنم ار غیر مرادم ندهد
  4. Mansi

    تبریک انجمن رو چراغونی کنید عروس داریم 😁❤️

    تبریک عزیزم، ایشالا خوشبخت باشین :two_hearts:
  5. Mansi

    همگانی همین الان داری به چی فکر می‌کنی؟

    به اینکه چرا زندگی تصادفی منو هی سر راه آدمی می‌ذاره که ازش خوشم نمیاد. امیدوارم دیگه مجبور نشم ببینمش
  6. Mansi

    نویسندگان اعلام پارت گذاری | مهر ۱۴۰۵

    چهار پارت ۲ و ۴ مهر نه روی ماه لعنتی!
  7. Mansi

    در حال تایپ رمان نه روی ماهِ لعنتی!| اثر Mansi

    ملا با دست‌هایی که ناخودآگاه مشت شده بود و تلاش زیادی برای کنترل‌شان کرده بود تا در صورت معاونش فرود نیایند، بیرون رفت. جعبه‌اش را کجا رها کرده بود؟ شاید بهتر نبود اصلا آن را با خودش نمی‌برد و همین‌جا با تمام یادگاری‌هایش از ماه خداحافظی می‌کرد؟ با صدای زنانه‌ای که آنونس را اعلام می‌کرد و بسته...
  8. Mansi

    اختصاصی فرهنگ لغات نویسندگی| ویژه توصیفات در رمان و داستان

    4. چشم غره: معنی لغوی: نگاه خشم - آلود. تهدید، تخویف (معین) چشم آغیل، نگاه خشم آلود، نگاه از گوشۀ چشم از روی خشم و غضب. (عمید) چشم غره رفتن، چشم غره نثار یا حوالۀ کسی کردن ، به معنی نگاه خشم‌آلود به عنوان تهدید یا تذکر است. معمولا بدون درگیری یا برای جلوگیری از درگیری است و به عنوان توصیف...
  9. Mansi

    اختصاصی فرهنگ لغات نویسندگی| ویژه توصیفات در رمان و داستان

    3. غبطه/ غبطه خوردن: معنی لغوی: رشک بردن بر سعادت و نیکی کسی بدون بدخواهی نسبت به آن شخص (معین) رشک، حسرت، حسادت ناچیز غبطه خوردن با حسادت کردن کمی متفاوت است و به معنی حسرت خوردن بیشتر نزدیک است؛ حسرت و غبطه یعنی چیزی که دیگری دارد را بخواهید و آرزو کنید بدون این‌که نیت عمل بدی در حقش...
  10. Mansi

    اختصاصی فرهنگ لغات نویسندگی| ویژه توصیفات در رمان و داستان

    2. نهیب/ نهیب زدن: معنی لغوی: ترس و بیم (دهخدا و معین)، آواز مهیب و تشر (معین) نهیب در گذشته به معنی ترس و بیم و در فرهنگ مدرن بیشتر به معنی تشر، اخطار، حمله، آسیب و گزند، هشدار و حتی فریاد بلد به کار می‌رود. با این حال در رمان‌های فارسی بیشتر در هنگام خشم گوینده به کار می‌رود و به عنوان تذکر...
  11. Mansi

    اختصاصی فرهنگ لغات نویسندگی| ویژه توصیفات در رمان و داستان

    1. صدای دورگه: معنی لغوی: خروج دو صدا با تن‌های متفاوت از حنجرۀ یک نفر، تغییر صدا به دلیل آسیب حنجره و تارهای صوتی یا تغییرات هورمونی در بدن صدای دورگه در رمان‌ها به صدای بم و کلفت مردها گفته می‌شود. در واقعیت، بیشتر به تغییر ناگهانی صدای پسران در حین نوجوانی و یا گرفتگی بیش از حد آن اشاره...
  12. Mansi

    اختصاصی فرهنگ لغات نویسندگی| ویژه توصیفات در رمان و داستان

    اگه یه نویسنده حرفه‌ای باشید، حتما رمان‌های زیادی رو هم مطالعه کردید؛ رمان‌هایی که توش پر از توصیفات و اصطلاحات ادبیه که به دفعات تکرار شده و قطعا حالا شما هم بعد از بارها خوندنشون، توی رمان‌تون از اونا استفاده می‌کنید. اما تا به حال فکر کردید که ممکنه معنیش دقیقا اون چیزی نباشه که ما فکر...
  13. Mansi

    در حال تایپ رمان نه روی ماهِ لعنتی!| اثر Mansi

    ملا نفسش را بیرون داد و پاهایش را به سختی روی زمین، به دنبال آنجلو کشید؛ به کابین پرواز وارد شدند و ملا مردی را دید که پشتش به او بود. روی صندلی اصلی پرواز نشسته بود، با این حال تنومند و قدبلند می‌نمود و بخشی از موهای روی شقیقه‌اش، طیفی از جوگندمی را در خود داشت. در حالی که دکمه‌هایی را پشت...
  14. Mansi

    در حال تایپ رمان نه روی ماهِ لعنتی!| اثر Mansi

    پلک‌های سنگینش را از هم باز کرد و با شنیدن بوق ممتد واکا از جا پرید. پتو را روی پوستش که پر از قطرات سرد عرق بود، بالا کشید. نگاهی به اطرافش انداخت تا یادش بیاید اینجا کجاست و چرا واکا اینطور بوق هشدار می‌خورد. روی تشک سفت خودش، در اتاق خاکستری و بهم ریخته‌اش بود؛ انبوه لباس‌ها را کنار زد تا...
  15. Mansi

    در حال تایپ رمان نه روی ماهِ لعنتی!| اثر Mansi

    نوشیدنی‌اش ترش مزه بود و کیکش تقریبا هیچ مزه‌یی نداشت؛ هربار خوراکی‌های روزمره‌اش را می‌خورد به یاد هلوی آب‌دار و خوشمزه‌یی می‌افتاد که سال‌ها پیش در کودکی از دستان دوستش خورده بود. در سال‌های گذشته زندگی‌اش چنان فراز و نشیب داشت که نمی‌توانست هزینهٔ نه چندان ارزان خرید میوه را تامین کند؛ میوه و...
عقب
بالا پایین