پارت13
به سمت درب آهنی مشکی و طلایی قدم برداشتم و زنگ را با سر انگشتم فشردم و صدای زنگ در کوچه بزرگ و البته خلوت پژواک شد ؛ چیزی نگذشت که صدای بفرما زدن عمو محمد از پشت آیفون همزمان با صدای باز شدن در، در گوشم طنین انداز شد؛ وارد حیات نسبتاً بزرگ عمارت شدم، خانواده پدریم همگی علاقه زیادی به...
پارت12
دلم میخواست امشب از همه نظر بینقص به نظر برسم باقیماندهی غذای ظهر را خوردم و بعد از آماده کردن لباسهایم واردحمام شدم دوش سریعی گرفتم و بعد از خارج شدن از حمام مشغول خشک کردن موهای بلندم شدم و بعد از تمام شدن کارم همانطور حوله به تن روی صندلی میز آرایش نشستم و شروع به آرایش کردم،...
پارت11
جملهام تمام نشده موبایل را از گوشم فاصله دادم تا نشنوم که صدایم میکند؛ وقتی قصد دارد افکار پوسیده و منفیاش را با زور به خوردم دهد چنان کلافه میشوم که آرزو میکنم کاش دختر او نبودم! نه به خاطر اینکه او مادر بدی است، ابداً نه، فقط برای اینکه من نمیتوانم دختری باشم که گوش به حرفهای...
پارت10
از آشپزخانه به اتاق رفتم و در کمد انتهای اتاق را باز کردم کتاب ترم قبل را از قفسه خارج کردم و شروع به ورق زدنش کردم.
اگر نمیتوانستم این مسئله را حل کنم و یا این مبحث رو به خوبی یاد بگیرم باید چه کنم ؟
گندش بزنند باید دست میذاشت روی مسئلهای که من در آن ضعف داشتم؟! واقعا که امروز اصلاً...
پارت9
خیلی بدون دلیل از روی دستپاچگی نیشخندی زدم و بعد کوبیدن پایم روی پای کیمیا و بلند شدن او خودم را به گاو عزرائیل رساندم که با چشمهای پر از خشم و اخم های درهم ماژیک را به دستم داد و با تحکم گفت:
- شروع کن!
ای خدا! حالا باید چیکار کنم؟ یک کم متفکر زل زدم به تخته و به مغزم فشار آوردم ولی...
پارت8
وسط خنده با کیمیا که داشت میدوید سمت صندلیاش و آمدن استاد را به ما اعلام میکرد، برگشتم تا روی صندلی بنشینم که با دیدن جناب گاو که در چهارچوب در کلاس ایستاده بود و اخمهایش حسابی در هم بود؛ استرس تمام وجودم را گرفت.
- این... این... این اینجا چیکار میکنه؟
وارد کلاس شد و رفت سمت میز...
پارت7
با همان لبخند مصنوعی قرص را برداشتم و یک قرص درآوردم و لیوان آب را با قرص سر کشیدم؛ لیوان را درون پیش دستی گذاشتم و با همان لبخند رو مخ گفتم:
ـ ممنون ، خیلی ممنونم دیگه شما برید تو .
چشمهایش را ریز کرد و کمی نگاهم کرد؛ انگار میدانست که یک چیزی سر جایش نیست، برای آنکه بیخیال شود...
پارت 6
بعد از تشکر از احمد آقا و تعمیرکار رفتم به واحد خودم و بعد خوردن یک صبحانهی مفصل به اتاق خواب رفتم تا آماده شوم برای رفتن به شرکت؛ درست است که دیشب، شب سختی را گذراندهام ولی بالاخره باید به کارم میرسیدم، تحت هر شرایطی باید درست و سر وقت به کارم میرسیدم، برای همین با عجله پروندهها...
پارت5
ـ دوست داری میتونی خودت انجام بدی!
اخمهایم را در هم کردم و آرام چشم باز کردم که چشمم به در آسانسور خورد و صدای کاویانی را شنیدم:
ـ احمدآقا این رو از کجا آوردی؟
غریبه:
- از جایی که به سیس تو نمیخوره؛ دارم کارم رو میکنم دیگه یک ساعته روضه میخونی تو گوشم.
تکانی به بدن پر دردم دادم،...
پارت4
ـ واقعا؟ من اینطور فکر نمیکنم اگه یه کمی منطقی فکر میکردی و واقعا دلت نمیخواست کسی آسیب ببینه خودتو کنترل میکردی.
ـ آقای کاویانی من فقط میخواستم اون دوست بیملاحظهاتون رو ادب کنم و سر جاش بشونم ولی باز با این حال به خاطر اینکه همسایهایم دارم ازتون عذرخواهی میکنم فکر کنم بهتر...
پارت3
خواستم با یک ببخشید سر سری و عذرخواهی کوتاه از کنارش رد شوم اما خون روی پیشانیاش که از زیر دستش سر خورد و از کنار ابروی کشیدهاش پایین آمد باعث شد در جا خشکم بزند کلا فکر گرفتن حال آن پسرهی رومخ از سرم پرید خصوصا وقتی کاویانی با صدای پر دردش پرسید:
- آخ چیکار کردی؟!
- ب... ببخشید...
پارت2
کلافه از بیخوابی که به خاطر سروصدا گریبانگیرم شده بود بالشت را بیشتر روی سرم فشار دادم و جیغ بلندی کشیدم. سه ماه از اسباب کشی من به این خانهی جدید میگذرد و ماهی سه الی چهار بار با همسایهی دیوار به دیوارم همین بساط را دارم.
وقت به وقتش هیچ نشانی از او نیست، دیده نمیشود و جوری زندگی...
پارت 1
گوشی را از دست راست، به دست چپم دادم و پایین آوردم تا فیلم را قطع کنم؛ هرجا میرفتم از آن مکان فیلم میگرفتم تا یادم بماند هر چند که همه را در خاطراتم با تمام وجود ثبت و حفظ میکردم اما خب اینگونه حس بهتری داشتم از اینکه با نگاه کردن به فیلمها به زمان آنها سفر کنم برایم حس بهتری به...