آخرین محتوا توسط Gandomi

  1. G

    نظارت همراه «رمان نا بَیان |ناظر: serena»

    سلام شب خوش مواردی که گفتید انجام شد. پارت جدید ارسال شد. @serena
  2. G

    شاخص رمان نابَیان | گندمی

    با عشق زیاد تارهای سیاهش را در دست‌هایم گرفته بودم؛ چنان با احتیاط آن‌ها را شانه می‌زدم که گویی با ارزش‌ترین شیء جهان باشند. آن‌ها را خرگوشی بستم و در آخر نوازشش کردم. «پس بابایی رفته سرکار؟ آره؟» به سمتم چرخید، دو گوش موهایش را گرفت و دلبرانه سر تکان داد. «بابام همیشه صبح زود میره تا عصر ولی...
  3. G

    اطلاعیه ✦ درخواست تأیید رمان ✦

    سلام وقت بخیر درخواست تایید رمان دارم.
  4. G

    شاخص رمان نابَیان | گندمی

    به حمام رفتم؛ زیر شُرشُرِ گرم و دلپذیر قطره‌های آب دقایق طولانی به یک حرفش فکر کردم «هر چقدر لازم باشه صبر می‌کنم دل‌آرا، تا وقتی که توهم... منو بخوای.» او در انتظار من است! با این تصور چیزی در وجودم می‌لرزید. دیگر از او خشمگین نبودم، واقعیت این است که با دانستنِ حقایق فاتحۀ آن دشمنی خوانده شده...
  5. G

    شاخص رمان نابَیان | گندمی

    نگاهم کرد، چشم‌هایش جز به جز صورتم را زیرورو می‌کرد. ناگهان شیطنت و بازیگوشی‌اش جایش را به جدیتی بی‌سابقه داد؛ می‌توانم بگویم هرگز این صورتش را ندیده‌ام سپس آرام و با طمأنینه زمزمه کرد: «من... می‌خوامت دل‌آرا.» اجزای صورتش را جمع کرد و ادامه داد: «خبر نداری تا امروز چقدر برای داشتنت بی‌قرار...
  6. G

    نظارت همراه «رمان نا بَیان |ناظر: serena»

    سلام شب خوش پارت جدید ارسال شد. @serena
  7. G

    شاخص رمان نابَیان | گندمی

    روی تخت نشسته بود، پیراهن به تن نداشت و شلوارِ کتانش هنوز تنش بود. انتظار دیدنم را نداشت، آخر مثل مجسمه خشک شد و برای لحظاتی به صورتم خیره ماند. تلاش کردم دل‌آرای همیشگی باشم. با جدیت به سمتش حرکت کردم و روی تخت در مقابلش نشستم. بی هیچ حرفی جعبۀ کمک‌های اولیه را باز کردم و پنبه را به بتادین...
  8. G

    شاخص رمان نابَیان | گندمی

    آه کشیدم، دلم نمی‌خواست بیش از این فکر کنم و حتی دیگر حوصلۀ جشن تولد را نداشتم. فقط می‌خواستم هر چه سریع به خانه برگردم. میهمانی تا ساعت دوازده و نیم طول کشید. دیگر اهورا را ندیدم، حتی بارها سر چرخاندم اما پیدایش نکردم. وقتی برای برگشتن به خانه، به پارکینگ رفتیم تازه متوجه‌اش شدم. او تمام مدت...
  9. G

    شاخص رمان نابَیان | گندمی

    دل‌آرا برای دقایق طولانی تکیه به دیوار باغ ایستاده بودم و به جای خالی اهورا نگاه می‌کردم. صدای موزیک و جیغ و شادیِ آدم‌های در باغ همه جا را پر کرده اما گویی تنها چیزهایی که بارها و بارها می‌شنیدم حرف‌های اهورا بود. آخر چرا؟ چرا این اتفاق‌ها افتاده؟ گاهی تصور می‌کنم همه‌چیز فقط یک خواب است. او...
  10. G

    شاخص رمان نابَیان | گندمی

    حرف‌هایش ذره‌ای او را آرام نکرد حتی در این دم خشمگین‌ترش کرد. کاغذهایی که در دست داشت را جلو آورد. یکی از آدم‌هایش آن‌ها را گرفت و روی میز مقابل مهرداد گذاشت. اهورا با سر اشاره کرد و باردیگر صدای گرفته‌اش را از حنجره آزاد کرد. «امضاشون کن، وکیلت منتظره.» مهرداد هاج و واج به آن نوشته‌ها نگاه کرد...
  11. G

    شاخص رمان نابَیان | گندمی

    ناگهان در خانه با ضربۀ سهمگینی باز شد. اهورا با چهرۀ بزرخی داخل آمد و پشت سرش آدم‌هایش دوره‌اش کردند. مهرداد با دهان باز نگاهشان کرد. پسرش آن روز با همیشه فرق می‌کرد، گویی دیگر اهورا نبود. مرد شوریده‌حال و درهم ریخته‌ای بود که مهرداد در آن لحظه نمی‌شناختنش. دو غولتشن دوطرف مهرداد آماده ایستادند...
  12. G

    شاخص رمان نابَیان | گندمی

    چشم‌های به خون نشسته‌اش را لحظه‌ای به زمین دوخت سپس باردیگر به آن‌ها نگاه کرد. «دکتر چی گفت؟» دخترها دیگر نمی‌توانستند سخن بگویند و فقط اشک می‌ریختند. آترین صورتش را جمع کرد و گفت: «تو کماست، فعلاً هیچی معلوم نیست.» دیگر تحمل نداشت. پیشانی‌اش را به دیوار بیمارستان چسباند و پلک‌هایش را روی هم...
  13. G

    شاخص رمان نابَیان | گندمی

    اتاق تاریک بود فقط نور کم جانِ یک شب‌خواب به شکل گوی بزرگ گوشه‌ای از اتاق به چشم می‌خورد. آهسته حرکت کرد و جلو رفت. دل‌آرا غرق در خواب بود. خوابی سنگین و پر از خستگی، یک چشمش اشک بود و دلش خون اما ایستادگی می‌کرد؛ باید از مانلیِ کوچک مراقبت می‌کرد. اهورا او را درست و واضح نمی‌دید. با قدم‌های...
  14. G

    شاخص رمان نابَیان | گندمی

    «تو... حق نداری از اینجا بری!» اهورا مات و مبهوت سر بلند کرد و به او خیره شد. «همینجا می‌مونی و با دخترت و دل‌آرا همینجا زندگی می‌کنی، دیگه هیچوقتم به اونجا برنمی‌گردی. منم کاری که بابات کرده رو فراموش می‌کنم!» گلویش خشک شد. مات و مبهوت به صورت میثم جاوید خیره مانده و نمی‌دانست چه بگوید. او مکث...
عقب
بالا پایین