G
پسندها
2,865

آخرین فعالیت فرستادن‌ها درباره کاربران بازدیدکننده از نمایه شما

    • G
      سلام شب خوش پارت جدید ارسال شد. @serena
    • G
      Gandomi به موضوع شاخص رمان نابَیان | گندمی پاسخ داده‌است.
      متوقف شد و به سمت چپش چرخید. میثم جاوید با کمی فاصله از او ایستاده و نگاهش می‌کرد؛ اخم‌آلود و بی‌حوصله. سیگار می‌کشید و دودش را در فضا...
    • G
      Gandomi به موضوع شاخص رمان نابَیان | گندمی پاسخ داده‌است.
      سکوت یک بار دیگر میانشان برقرار شد. قلب مردجوان فشرده شده و تیر می‌کشید. دیگر نمی‌خواست حرف دلش را پنهان کند. با اینکه ناخواسته به زبان...
    • G
      Gandomi به موضوع شاخص رمان نابَیان | گندمی پاسخ داده‌است.
      دل‌آرا صورتش سرخ شده و از شدت عصبانیت می‌لرزید. لب‌هایش را روی هم فشار داد و نفس‌نفس زد سپس با نفرت ادامه داد: «مردی مثل تو کمترین حقی...
    • G
      Gandomi به موضوع شاخص رمان نابَیان | گندمی پاسخ داده‌است.
      «چی شده مادر؟» به خودش آمد. سریع چرخید و به چهرۀ مبهوت مادرش و دل‌افروز نگاه کرد. فقط آن‌ها سر میز بودند و مات و مبهوت به صورتش خیره...
    • G
      Gandomi به موضوع شاخص رمان نابَیان | گندمی پاسخ داده‌است.
      لب‌هایش را روی هم فشار داد و ابروهایش را درهم کشید. «اگه می‌خوای بری جلوت رو نمی‌گیرم.» با گفتن این جمله برگشت. اهورا را نگاه می‌کرد و...
    • G
      Gandomi به موضوع شاخص رمان نابَیان | گندمی پاسخ داده‌است.
      او مرد دندانپزشکِ شسته رفته‌ای بود؛ که آن لحظه جایش را عوض کرد و کنار اهورا نشست. «چه خبر اهورا؟» اهورا به سمتش چرخید، لبخند مودبی زد و...
    • G
      سلام وقت بخیر پارت چدید ارسال شد. @serena
    • G
      Gandomi به موضوع شاخص رمان نابَیان | گندمی پاسخ داده‌است.
      او فکری کرد، چرا نرود؟ به خودش گفت شاید بد نباشد یک امشب از همه‌چیز جدا شود. همۀ اتفاق‌های تلخ را باید برای چند ساعت به فراموشی می‌سپرد...
    • G
      Gandomi به موضوع شاخص رمان نابَیان | گندمی پاسخ داده‌است.
      لیلا به همراه افسانه خانم هم همین لحظه به آن‌ها ملحق شدند و سر یک میز نشستند. ابروهایش بار دیگر درهم کشیده شد؛ آخر دید اهورا هم میان...
    • G
      Gandomi به موضوع شاخص رمان نابَیان | گندمی پاسخ داده‌است.
      آخر چطور نترسد؟ آن هم وقتی می‌دید اهورا با صورت اخم‌آلود مستقیم به او نگاه می‌کند و سوار ماشینش می‌شود. نمی‌خواست یک بار دیگر او و...
    • G
      Gandomi به Lydia نوشته در موضوع دفترکار طراح |Lydia با Like Like واکنش نشان داد.
      متقاضی: @Gandomi دریافت و تایید شد
    • G
      Gandomi به موضوع شاخص رمان نابَیان | گندمی پاسخ داده‌است.
      حتی یک سلام ساده هم به او نگفت و از روی عمد نادیده‌اش گرفت. از مقابل چشم‌های تعقیب کنندۀ او گذشت و مقابل خانم‌ها ایستاد. لبخند عمیقی به...
    • G
      سلام شب خوش @serena
    • G
      Gandomi به موضوع شاخص رمان نابَیان | گندمی پاسخ داده‌است.
      صدای خنده‌های زنانه خانه را پُر کرده بود. خواهرها جمعشان جمع بود. دل‌افروز و افسانه و حتی لیلا؛ هر سه‌شان می‌گفتند و می‌خندیدند و با...
  • در حال بارگیری…
  • در حال بارگیری…
  • در حال بارگیری…
عقب
بالا پایین