G
پسندها
2,941

آخرین فعالیت فرستادن‌ها درباره کاربران بازدیدکننده از نمایه شما

    • G
      Gandomi به موضوع شاخص رمان نابَیان | گندمی پاسخ داده‌است.
      نه، بحث کردن با این موجود فایده نداشت. می‌خواستم چیزی بگویم که با لبخند عمیقی سر تکان داد. «آخ آخ، مارو بگو... همیشه می‌گفتم چرا اهورا...
    • G
      Gandomi به موضوع شاخص رمان نابَیان | گندمی پاسخ داده‌است.
      خامه و عسل معمولاً صبحانۀ مورد علاقۀ من بود که آن را با لذت می‌خوردم. فکر اهورا رهایم نمی‌کردم. حرف‌های دیشبش در آن گوشۀ تاریک و خلوت...
    • G
      Gandomi به موضوع شاخص رمان نابَیان | گندمی پاسخ داده‌است.
      ظاهراً من تنها کسی نبودم که تا آن ساعت خوابیده بود. هنوز حرفی میان من و ارشین ردوبدل نشده بود، خیلی نگذشته بود که سروکلۀ مادرم و پشت سرش...
    • G
      Gandomi به پناه. نوشته در موضوع اطلاعیه ✦ درخواست تأیید رمان ✦ با Like Like واکنش نشان داد.
      ── ✦ ❖ ✦ ── درود و وقت بخیر نویسنده‌ی عزیز؛ درخواست شما با موفقیت تأیید شد☑︎ ناظر ارشد تعیین‌شده برای اثر شما: @NOGHRE لطفاً با ناظر...
    • G
      سلام شب خوش مواردی که گفتید انجام شد. پارت جدید ارسال شد. @serena
    • G
      Gandomi به موضوع شاخص رمان نابَیان | گندمی پاسخ داده‌است.
      با عشق زیاد تارهای سیاهش را در دست‌هایم گرفته بودم؛ چنان با احتیاط آن‌ها را شانه می‌زدم که گویی با ارزش‌ترین شیء جهان باشند. آن‌ها را...
    • G
      https://forum.cafewriters.xyz/threads/43774/post-494790 عزیزم درود ازاین پارت شروع می‌کنیم مردجوان: مرد جوان(فاصله بذار) جمله:«با اینکه...
    • G
      Gandomi به موضوع اطلاعیه ✦ درخواست تأیید رمان ✦ پاسخ داده‌است.
      سلام وقت بخیر درخواست تایید رمان دارم.
    • G
      Gandomi به موضوع شاخص رمان نابَیان | گندمی پاسخ داده‌است.
      به حمام رفتم؛ زیر شُرشُرِ گرم و دلپذیر قطره‌های آب دقایق طولانی به یک حرفش فکر کردم «هر چقدر لازم باشه صبر می‌کنم دل‌آرا، تا وقتی که...
    • G
      Gandomi به موضوع شاخص رمان نابَیان | گندمی پاسخ داده‌است.
      نگاهم کرد، چشم‌هایش جز به جز صورتم را زیرورو می‌کرد. ناگهان شیطنت و بازیگوشی‌اش جایش را به جدیتی بی‌سابقه داد؛ می‌توانم بگویم هرگز این...
    • G
      سلام شب خوش پارت جدید ارسال شد. @serena
    • G
      Gandomi به موضوع شاخص رمان نابَیان | گندمی پاسخ داده‌است.
      روی تخت نشسته بود، پیراهن به تن نداشت و شلوارِ کتانش هنوز تنش بود. انتظار دیدنم را نداشت، آخر مثل مجسمه خشک شد و برای لحظاتی به صورتم...
    • G
      Gandomi به موضوع شاخص رمان نابَیان | گندمی پاسخ داده‌است.
      آه کشیدم، دلم نمی‌خواست بیش از این فکر کنم و حتی دیگر حوصلۀ جشن تولد را نداشتم. فقط می‌خواستم هر چه سریع به خانه برگردم. میهمانی تا ساعت...
    • G
      Gandomi به موضوع شاخص رمان نابَیان | گندمی پاسخ داده‌است.
      دل‌آرا برای دقایق طولانی تکیه به دیوار باغ ایستاده بودم و به جای خالی اهورا نگاه می‌کردم. صدای موزیک و جیغ و شادیِ آدم‌های در باغ همه جا...
    • G
      Gandomi به موضوع شاخص رمان نابَیان | گندمی پاسخ داده‌است.
      حرف‌هایش ذره‌ای او را آرام نکرد حتی در این دم خشمگین‌ترش کرد. کاغذهایی که در دست داشت را جلو آورد. یکی از آدم‌هایش آن‌ها را گرفت و روی...
  • در حال بارگیری…
  • در حال بارگیری…
  • در حال بارگیری…
عقب
بالا پایین