آخرین محتوا توسط Gandomi

  1. G

    نظارت همراه رمان نا بَیان |ناظر: malihe

    سلام شب خوش @malihe
  2. G

    عالی رمان نابَیان | گندمی

    دو ماه! ناگهان گویی به یاد دخترک آورد چقدر زمان برای‌شان گذشته بود. آیا دو ماه کم بود؟ کم برای اینکه حتی یک زندگی معمولی با یکدیگر آغاز کنند؟ اهورا در انتظار چه چیز بود؟ صورتش با این افکار جمع شد. سر به زیر انداخت و زمزمه کرد: «چی شد که خواستی اینطوری ازدواج کنیم؟ چرا خاله و شوهرخاله برای عقدمون...
  3. G

    عالی رمان نابَیان | گندمی

    جوابی ندادم، برعکس نفس‌زنان آن‌ها را می‌نگریستم. دو نفر به سرش ریخته بودند و ناگهان نفر سوم اضافه شد! بدون شک اهورا نمی‌توانست از پس همه‌شان بربیاید. یکی را می‌زد دیگری به سمتش می‌رفت و نفر سوم همزمان با نفر دوم با او درگیر میشد. او را گرفتند، سرش را به ماشین کوبیدند و لگدهایی به شمکش زدند. به...
  4. G

    عالی رمان نابَیان | گندمی

    «چه بلایی سرت اومده دل‌آرا؟ این زخما چیه؟» دستش را گرفتم و نفس عمیقی سر دادم. «چیزی نیست، برات توضیح میدم.» درست همین لحظه اهورا جلو آمد. «سلام خاله.» مادرم به سمتش چرخید، لبخند کم‌جانی زد و دستش را گرفت. «سلام عزیزم، تو گفتی دلی رو برمی‌گردونی ولی خبری نشد.» اهورا سری تکان داد. «آخه شما که...
  5. G

    نظارت همراه رمان نا بَیان |ناظر: malihe

    سلام ، شب خوش. -118-"{} @malihe
  6. G

    عالی رمان نابَیان | گندمی

    «بسه دیگه. اینقدر این حرفارو تو گوش من تکرار نکن. دست از متهم کردن من بردار. اون تازه زایمان کرده بود افسردگی بعد زایمان داشت، بهش گفتن میثم جاوید باباش نیست، بهش گفتن پدر و مادرت قاتل پدرشن! اون آماده بود سقوط کنه، آماده بود همه‌چیز رو ول کنه! دیگه نمی‌تونست زندگی کنه، نه بچه واسش مهم بود نه من...
  7. G

    عالی رمان نابَیان | گندمی

    گردنی تاباندم، ترس‌های دل‌افروز اگرچه واقعی بودند اما گاهی کلافه‌ام می‌کرد. پلک‌هایم را بستم و گفتم: «مامان م... .» میان حرفم پرید. «من طاقت نیاوردم. دیگه نتونستم منتظر باشم!» شوکه شدم، به قول معروف دلم هوری ریخت و برای لحظه‌ای لرزیدم. با تردید پرسیدم: «یعنی چی؟» مکث کوتاهی کرد سپس آشفته‌تر و...
  8. G

    عالی رمان نابَیان | گندمی

    «این سکوتت میگه همه‌چیز تقصیر توئه.» روی پلۀ دوم بازویم را گرفت. «چیزی نمی‌گم چون منم تو عذابم، چون نتونستم واسش کاری کنم.» ذره‌ای برایم اهمیت نداشت، لااقل تا وقتی که نمی‌دانستم نقش او در مرگ مروارید چه بود؟ بازویم را از دستش بیرون کشیدم و پله‌ها را بالا رفتم. آشفته و پریشان به داخل سوپرمارکت...
  9. G

    نظارت همراه رمان نا بَیان |ناظر: malihe

    سلام عزیزم خداقوت روند رمانم کند نشده درواقع پارت گذاریم کند شده 1393686861 این دو نفر شخصیت های اصلی رمان من هستن و من نمیتونم کنارشون بذارم و برم سراغ بقیه. اتفاقات میون این دوتا جزو اصلی کتابمه. درضمن نباید از اتفاقای معمول و عادی روزمره چشم پوشی کرد. لطفا کمی صبور باشید. -53-؟"_}
  10. G

    نظارت همراه رمان نا بَیان |ناظر: malihe

    سلام شب خوش @malihe
  11. G

    عالی رمان نابَیان | گندمی

    مردجوان مات و مبهوت مانده بود. نگاه از دیدگان تاریک اهورا برداشت و با رخی پرسشگر به من زل زد. بدون شک منتظر بود چیزی بگویم. نمی‌خواستم موضوع را کش بدهم، می‌دانستم در مقابل چشم‌های دشمنم نمی‌توانم سوار ماشین این پسر بشوم. با این فکر پوفی کشیدم، به خودرویش اشاره کردم و گفتم: «برو آقا، خیلی ممنون.»...
  12. G

    عالی رمان نابَیان | گندمی

    سرتاپایش را نگریستم، قد و هیکل معمولی تمام مردها را داشت. تی‌شرت سفید آبی با شلوار جین پوشیده بود. سری تکان دادم و گفتم: «آره چطور؟» با سر به مقابلمان اشاره کرد. «من و دوستم داریم می‌ریم، ماشین خالیه اگه می‌خوای با ما بیا.» با تردید نگاهش کردم، آخر چرا باید دعوت ناگهانی یک غریبه را بپذیریم و...
  13. G

    نظارت همراه رمان نا بَیان |ناظر: malihe

    شب خوش پارت جدید @malihe
  14. G

    عالی رمان نابَیان | گندمی

    در سمت خودش را بست و می‌خواست برود که سریع گفتم: «منم از اینجا تکون نمی‌خورم مگر اینکه تو تصمیم بگیری این مسیر رو برگردیم.» نگاه خیرۀ دیگری به صورتم انداخت سپس به سمت راست رفت. من هم کیفم را برداشتم، در را بستم و سمت چپ را انتخاب کردم. بی‌آنکه به عقب برگردم مسیر سوپرمارکت‌ها را انتخاب کردم...
  15. G

    عالی رمان نابَیان | گندمی

    از ماشین پیاده شد، در را رها کرد و پشت به من ایستاد. گویا نفس‌های بلند می‌کشید، آخر بالا و پایین شدن شانه‌هایش را به صورت آرام و یک‌دست می‌دیدم سپس دستش را روی سرش گذاشت. نگاهی به اطرافم انداختم، نفسی بیرون فرستادم و من هم پیاده شدم. بدون شک منتظرم بود، آخر سریع به سمتم چرخید و با چهرۀ سرخ...
عقب
بالا پایین