پس از ورود مهیج من به کافه استاد غر و دیوانه چند قطبی اولین افرادی بودن که به من خوش امد گفتن. دیوانه چند قطبی پشت بار جوری با استایل خفن باریستایی وایستاده بود که هر موجودی از صد فرسخی این ادم رد میشد فکر میکرد کشف دون قهوه و خلق اسپرسو کاره این ادمه! اما باید اینطوری براتون شرح بدم که این...
مثلا تصور کنید دختری با اسم نازنین پارمیدا داریم. توقعی که از این دختر دارید(یک دختر ۶۰ کیلویی مظلوم با لایف استایل پرنسسیه!) اما یک دفعه با یک برادری در ابعاد ده در ده در کالبد دختری با اسم نازنین پارمیدا مواجه میشید؛ چه میشود؟ درسته برگهایتان ریزان میشود. پس منطقیه که این روش برای...
توی این منطقه بچهها بعد از تولد با شماره صدا میشن تا بعد بر اساس شخصیت و تلاش و پشتکارشون از طرف همه اسم دریافت کنن؛ پس منطقیه که ادمهای این منطقه مثل بقیه جاها نباشن؛ نه؟
پس این قاعده تو کافه ما و روی بچههای ما هم مستثنا نیست عزیزانم. مثلا همکار عزیزتر از جونم (دیوانه چند قطبی) واقعا بابت...
«توضیحات: این داستان به سبک عامیانه نوشته شده و الفاظی که در ان به کار میرود تنها برای جنبه فان است و قصد بی احترامی به هیچ شخصی را ندارد.»
سلام… به کافه احمقها خوشامدید.
من کیم؟ اول شخص؛ باریستای کافه احمقها.
اصلا هم اهمیتی نداره که اسمم براتون عجیبه و اوج خلاقیت خانوادم برای اسم گذاری...
عنوان:
کافه احمقها
نویسنده:
اول شخص
ژانر:
کمدی
خلاصه:
داستانی کوتاه از اتفاقات طنز و عجیب در یک کافه که هیچ ادم معمولی پایش را در انجا نمیگذارد!
این داستان تنها برای ثانیهای لبخند شما نوشته شده.