در را که باز کردم، هیچکس در خانه نبود؛ اما رایحهی تلخ نبودنت در سکوت خانه میرقصید. فنجانهای چای سرد شده را از روی شاهنشین برداشتم و به رسم عادت، هر دو را دوباره پر کردم. داغی چای دارچینی روی دستم برای لحظهای نبودنت را به رخم کشید. دوباره با چای مورد علاقهات به انتظارت نشستم، تو چرا...