آخرین محتوا توسط شکوفه فدیعمی:

  1. شکوفه فدیعمی:

    اطلاعیه [تاپیک جامع درخواست جلد ]

    https://forum.cafewriters.xyz/threads/44967/post-458970 درخواست جلد دارم
  2. شکوفه فدیعمی:

    متوسط رمان آوای دروغین ماه|شکوفه فدیعمی کاربر انجمن کافه نویسندگان

    لیلا با شنیدن صدای دلربا مکث کوتاهی کرد و بی‌اینکه به سمتش برگرده، چند لحظه سرجاش ایستاد... انگار بین رفتن و موندن، مردد شده بود. اما بلاخره تصمیم خودش رو گرفته بود که خیلی آروم به سمت ما برگشت و از شیشه‌های شکسته‌ی در آهنی قدیمی، با چشم‌های غمگین به دلربا خیره شد که دلربا با بغض گفت: «تو زن...
  3. شکوفه فدیعمی:

    متوسط رمان آوای دروغین ماه|شکوفه فدیعمی کاربر انجمن کافه نویسندگان

    با اشاره‌ی کوتاهش، مردها من رو به سمت درِ آهنی هل دادن. صدای باز شدن قفل توی راهرو پیچید و چند ثانیه بعد، من رو با زور داخل همون سلولی پرت کردن که دلربا زندانی بود. بعد درِ آهنی با صدای مهیبی بسته شد. تق! صدای چرخیدن کلید، آخرین امیدم رو هم پشت اون در دفن کرد. چون صدای چرخیدن کلید توی قفل، مثل...
  4. شکوفه فدیعمی:

    متوسط رمان آوای دروغین ماه|شکوفه فدیعمی کاربر انجمن کافه نویسندگان

    بی‌اختیار یه قدم جلو رفتم و خودم رو جلوی درِ سلول دلربا انداختم... اما هم‌چنان نگاه پر از خشمم از روی آرتام برداشته نمی‌شد. اخم وحشتناکی کردم و با صدای بلندی توپیدم: «این بازی‌‌ مسخره چیه واسه خودت راه انداختی، آرتام؟!» آرتام با شنیدن حرفم دست‌هاش رو توی جیبش فرو کرد و با همون خونسردی همیشگی‌اش...
  5. شکوفه فدیعمی:

    متوسط رمان آوای دروغین ماه|شکوفه فدیعمی کاربر انجمن کافه نویسندگان

    نفسم توی سینه‌م حبس شد چون حس عجیبی گرفته بودم... دستم رو محکم روی دستگیره گذاشتم و با یه فشار پایین کشیدم، اما تکون نخورد. زیر لب با حرص غریدم: «لعنتی.» از فشار حرص و خشمم دندون‌هام رو روی هم فشار دادم و دوباره با تمام زور کشیدمش... اما باز هم فایده‌ای نداشت، چون در از پشت قفل شده بود. با...
  6. شکوفه فدیعمی:

    متوسط رمان آوای دروغین ماه|شکوفه فدیعمی کاربر انجمن کافه نویسندگان

    «آرش» با عصبانیت درِ اتاقم را بستم... محکم‌تر از همیشه. تق! با حرص دستم رو بین موهام کشیدم و نفس عمیقی کشیدم، اما فایده‌ای نداشت. حس می‌کردم این حس لعنتی هنوز توی دلم سنگینی می‌کرد. اما نه... مطمئنم دلربا خودش نرفته بود. حتماً اتفاقی براش افتاده بود. با قلبی پر از غم به سمت پنجره رفتم و پرده رو...
  7. شکوفه فدیعمی:

    متوسط رمان آوای دروغین ماه|شکوفه فدیعمی کاربر انجمن کافه نویسندگان

    بعد با خستگی دستی به صورتش کشید و انگشتش رو تهدید‌وار به سمتمون بلند کرد و در ادامه گفت: «تا وقتی برنگشتم، هیچ دردسری ازتون نمی‌خوام. فهمیدین؟» من آرتام با این حرف سری تکون دادیم. پدر آخرین نگاه پر از ناامیدی‌ش رو به من و آرتام انداخت و با قدم‌های محکم از عمارت خارج شد. صدای بسته شدن درِ اصلی...
  8. شکوفه فدیعمی:

    متوسط رمان آوای دروغین ماه|شکوفه فدیعمی کاربر انجمن کافه نویسندگان

    صدام اون‌قدر ضعیف بود که خودمم به زور شنیدمش. «چرا این کارو کردی؟» آرتام بدون اینکه جواب بده، چند قدم جلو اومد و درست مقابلم ایستاد. من هم سرم رو بالا گرفتم و با بغض گفتم: «آرتام ولم کن... خواهش می‌کنم... من به کسی چیزی نمی‌گم.» با این حرف چشم‌هاش چند ثانیه روی صورتم موند. بعد با خونسردی گفت...
  9. شکوفه فدیعمی:

    نظارت همراه رمان آوای دورغین ماه| ناظر: serena

    بله یادم نیست ولی اگه صفحات جلو رفتید و دید اشکالاتم کم و کم شدن و برطرف شدن بدونید من برای پارت یعنی صفحات اخرم ناظر از یه انجمن دیگه گرفتم و کمکم کرده تا پارت اخر امروزم همون اشکالات نگارشی و کلماتم مثل فاصله میزاشتم یا نگارشی زیاد استفادع کردم فقط از صفحه ۴ به بعد میدونم نظارت نشده
  10. شکوفه فدیعمی:

    متوسط رمان آوای دروغین ماه|شکوفه فدیعمی کاربر انجمن کافه نویسندگان

    آرتام با نگاه پر از حرص و خشمی یه قدم جلو اومد. اون‌قدر نزدیک که نفس‌های سنگینش به صورتم می‌خورد و نگاهش روی دستم ثابت موند... روی همون برگه‌ای که سعی می‌کردم قایمش کنم. بعد با صدایی آروم... اما ترسناک، گفت: «زیادی دونستن...» بعد از این حرف کمی مکث کرد و در ادامه گفت: «اصلاً خوب نیست...» با گفتن...
  11. شکوفه فدیعمی:

    متوسط رمان آوای دروغین ماه|شکوفه فدیعمی کاربر انجمن کافه نویسندگان

    برگه از بین لای انگشت‌هام سر خورد و روی زمین افتاد. «نه...» با این حرف نفسم برای یه لحظه بالا نیومد. «یعنی... یعنی تکین‌خان... پدر آرتام نیست...؟» چشم‌هام از شدت شوک گرد شده بود. انگار توی یه چشم به هم زدن، تموم چیزهایی که تا امروز درباره‌ی این خانواده می‌دونستم، جلوی چشمم فرو ریخت. با دست‌های...
  12. شکوفه فدیعمی:

    متوسط رمان آوای دروغین ماه|شکوفه فدیعمی کاربر انجمن کافه نویسندگان

    سرد... ساکت... و با نوری خیلی کم... یه میز چوبی گوشه‌ی اتاق قرار داشت. چند قفسه‌ی فلزی، یه صندلی و چند تا کارتن هم روی زمین دیده می‌شد. با تعجب دور تا دور اتاق رو نگاه کردم و آروم زمزمه کردم: «یعنی... فقط همین؟» با این حرف بی‌اراده اخم‌هام توی هم رفت. این همه مخفی‌کاری برای یه اتاق معمولی؟...
  13. شکوفه فدیعمی:

    متوسط رمان آوای دروغین ماه|شکوفه فدیعمی کاربر انجمن کافه نویسندگان

    چند ثانیه مردد موندم. نمی‌دونستم خودم رو نشون بدم یا نه... اما وقتی دیدم داشت از پله‌ها پایین می‌رفت، یه تصمیم آنی گرفتم. چون کنار دیوار، یه گلدون سنگیِ تزیینی بود. با دست‌‌هایی که از شدت ترس می‌لرزیدن، ناخودآگاه گلدون رو برداشتم. همین که آرتام ا کنار دیوار رد شد، از پشت دیوار بیرون اومدم و با...
  14. شکوفه فدیعمی:

    متوسط رمان آوای دروغین ماه|شکوفه فدیعمی کاربر انجمن کافه نویسندگان

    «دلربا» پلک‌هام آروم تکون خوردن. اولش نفهمیدم کجام... چند ثانیه فقط به سقف خیره موندم تا کم‌کم اتفاق‌های دیشب یادم اومد. خواستم تکون بخورم که ناگهان نفسم بند اومد. صورت آرش... فقط چند سانتی‌متر با صورتم فاصله داشت. سرش به لبه‌ی تخت تکیه داده بود و همون‌طور نشسته خوابش برده بود. انگار تموم شب...
  15. شکوفه فدیعمی:

    متوسط رمان آوای دروغین ماه|شکوفه فدیعمی کاربر انجمن کافه نویسندگان

    اتاق غرق سکوت شده بود. فقط صدای آروم نفس‌های دلربا شنیده می‌شد. بعد از اون همه گریه... بعد از اون همه ترس... بعد از اون همه فشار... بالاخره خوابش برده بود. چراغ خواب نور ملایمی روی صورتش انداخته بود و بی‌اختیار نگاهم روی صورتش موند. روی مژه‌های بلندش... گونه‌هایی که هنوز رد اشک روشون پیدا بود...
عقب
بالا پایین