رُمــٰـان:پیوند ممنوعه
پارت:دوازدهم
الیار شروع کرد به حرف زدن:
از این به بعد، به صورت رسمی مشاور و دست راستِ من میشوی؛ امیدوارم پشیمانم نکنی.
غذات را که خوردی، به سالن جلسه میرویم وبه بقیهی دوستهایم معرفیت میکنم؛ سعی کن دختر حرفگوشکن باشی.
سپس ادامه داد:
«راستی، وسایلت را جمع کن.
به...
رُمــٰـان:پیوند ممنوعه
پارت: یازدهم
درگیر همین افکار بودم که پلکهایم سنگین شد و نفهمیدم چطور شد که به خواب رفتم…
با صدای تقهای از خواب پریدم، نگاهی به ساعت انداختم؛ دو الی سه ساعتی خوابیده بودم.
سمت در رفتم و با صدایی خوابآلود گفتم:
«کیه؟»
زنی جواب داد:
«الیار خوان دستور دادن به اتاقشون...