فصل سوم
هرگاه هارلان رایلی با خدایان سخن میگفت، موجی از جنون و آشفتگی سراسر تیمارستان را فرا میگرفت.
بیماران در سراسر راهروها فریاد میکشیدند و با مشت به درهای فولادیِ که پنجرههای کوچک داشت میکوبیدند.
صداهایی به زبانهای ناشناخته با هارلان سخن میگفتند؛ آواهایی نامفهوم که از شکافهای...
گاهی نمیگذرد؛ حتی اگر بسیار گذشته باشد،
بعضی رفتنها پایان یک حضور نیستند؛ آغاز غیابِ ممتدیاند که هر روز به شکلی تازه خودش را یادآوری میکند.
روزها میگذرند و آدم یاد میگیرد چگونه بخندد، چگونه مشغول شود و چگونه وانمود کند که همهچیز به روال عادی بازگشته است. اما در میان شلوغیِ زندگی، ناگهان...
فصل اول
اکتشاف _ فصل اول
مصر، ۱۹۳۵
غارها مثل گروهی از روحهای سرگردان ناله میکردند و تیم باستانشناسان بریتانیایی را که از کوه بالا میرفتند، فرا میخواندند . وقتی هشت مرد به سکوی صخرهای که پر از شکافهای تیز بود رسیدند، دکتر هارلن رایلی ورودی غارِ وسط را نگاه کرد و لبخندی زد. بعد از اینکه...