آخرین محتوا توسط مسافر بینام

  1. مسافر بینام

    در حال ترجمه ترجمه‌ رمان آرامگاه خدایان | مهسا ایزدی

    فصل سوم هرگاه هارلان رایلی با خدایان سخن می‌گفت، موجی از جنون و آشفتگی سراسر تیمارستان را فرا می‌گرفت. بیماران در سراسر راهروها فریاد می‌کشیدند و با مشت به درهای فولادیِ که پنجره‌های کوچک داشت می‌کوبیدند. صداهایی به زبان‌های ناشناخته با هارلان سخن می‌گفتند؛ آواهایی نامفهوم که از شکاف‌های...
  2. مسافر بینام

    چالش ~ تمرین نویسندگی | 19 ~

    گاهی نمی‌گذرد؛ حتی اگر بسیار گذشته باشد، بعضی رفتن‌ها پایان یک حضور نیستند؛ آغاز غیابِ ممتدی‌اند که هر روز به شکلی تازه خودش را یادآوری می‌کند. روزها می‌گذرند و آدم یاد می‌گیرد چگونه بخندد، چگونه مشغول شود و چگونه وانمود کند که همه‌چیز به روال عادی بازگشته است. اما در میان شلوغیِ زندگی، ناگهان...
  3. مسافر بینام

    در حال ترجمه ترجمه‌ رمان آرامگاه خدایان | مهسا ایزدی

    فصل اول اکتشاف _ فصل اول مصر، ۱۹۳۵ غارها مثل گروهی از روح‌های سرگردان ناله می‌کردند و تیم باستان‌شناسان بریتانیایی را که از کوه بالا می‌رفتند، فرا می‌خواندند . وقتی هشت مرد به سکوی صخره‌ای که پر از شکاف‌های تیز بود رسیدند، دکتر هارلن رایلی ورودی غارِ وسط را نگاه کرد و لبخندی زد. بعد از اینکه...
عقب
بالا پایین