تخم مرغ گرونه تخم مرغ نشکونید smilies
+
یک سال بود که عقد کرده بودیم خواهرشوهرم پسرشو باردار بود و به شددددت بد ویار انقدری که فکر کنم کسی تا حالا تو عمرش ندیده باشه چون بنده خدا به آب دهنش ویار داشت نمیتونست نفس بکشه. به منم ویار داشت البته smilies بعد از زایمانش تعریف میکرد میگفت یه...
من چون خیلی دوسش داشتم و معلمشم خیلی دوست داشتم همیشه اقتصادم کم کمش ۱۸ بود
و منطققق، اونم چون معلمون جوون بود اونم همیشه ۱۹_۲۰ بودم. تعریف از خود نباشه فنونمم خوب بود ۲۰ بودمsmilies ولی ریاضی و عربی تا دلت بخواد زیر ۱۰ داشتم
حالم بد بود، خیلی حالت تهوع داشتم شام هم خونه مادر بنده خدا بودیم بیچاره همه کارا رو کردم غذامم نخوردم، اومدیم خونه هنوز داشتم لباس عوض میکردم پشت تلفن گفت آرررره باباااا بیاین بیاین :گریه: البته بیچاره ها اومدن کاری هم نکردن، ولی من الان حالم بدتره
از این دو جبهه بودن مردم بدم میاد .
+
رفتم آزمایش دادم امروز، خانومه انقد بد سرنگ رو تو دستم کرد و در آورد جدا از اینکه یه لیتر خون ازم گرفت کلی هم پاشید رو دست و لباسم :گریه: میگم خانوم دردم گرفت میگه من که چیزی نفهمیدم هر هر میخنده بیتربیتِ بی نمک:گریه: یه گردالی بزرگ کبود شده جاش:گریه:
قرار بود ساعت ۷ و نیم پاشم آماده شم با آبجیم بریم واسه آزمایش، به خیال اینکه گوشیم زنگ میخوره راحت تا ۹ و ربع خوابیدم بعد خود به خود بیدار شدم به خودمم افتخار میکردم که قبل زنگ گوشی بیدار شدم =) نگاه کردم دیدم خاموشه اصن =)))) روشنش کردم زنگ زدم مامانم گفت میخوان برن حرم. موند واسه فردا اه
همیشه تو تلویزیون این تبلیغ جستجوی تصویری باسلام رو میدیدم تو ذهنم مونده بود امشب با خواهرم و دخترخالم رفتیم دور بزنیم یه مغازه از این ساعت رو میزیای فانتزی داشت ۷۵۰ =) خیلی کوچولو هم بود اجازه گرفتم عکس بگیرم اومدم خونه باسلام رو نصب کردم عکسو وارد کردم با هزینه ارسال شد ۳۴۰ =)))) کُپِ همون!!
دلمون براتون تنگ شده بود❤️ (شما+آمین)
انقد بیرون نرفتم حس میکنم هیچ جا رو دیگه بلد نیستم : )
خیلی دلم هوای حرم رو کرده خیلی هم بهش گفتم بریم هنوزم مشخص نیست کِی بتونیم بریم.