مال با غرش آرامی به من نزدیکتر شد. نفس داغش بدنم را گرم میکرد. پوزهی کشیدهاش را به بازویم فشرد و من زیر چانهاش را خاراندم.
پیشانیام را به پیشانیاش تکیه دادم و دوباره خرخر رضایتبخشی از گلویش بیرون آمد.
مال ترسناک بود، اما قطعاً بزرگترین اژدهای ما به شمار نمیرفت. او یک اژدهای تاریک بود؛...
رجینالد ادامه داد:
«بعدش، یه مدت کوتاه بعد از تولد سهقلوها، جادوش تهاجمی و کاملاً از کنترل خارج شد. خودش میگفت تقصیر بارداریه و بدنش درست میشه و جادوش آروم میگیره. اما وقتی سهقلوها به یکسالگی رسیدن، اوضاع بدتر هم شد. من مجبور شدم یه دروغ بسازم و بگم روزالینا مریضه، فقط برای اینکه نبودنش رو...
با این فکر، انگشتانم به مشتهای محکم تبدیل شدند. هر پادشاه و ملکهای از اژدهایان ما بهعنوان سلاح استفاده میکرد، آنها را به بردگی میگرفت و برای طلا سلاخی میکرد.
من هرگز اجازه نمیدادم. هرگز.
بهعنوان ملکه، میتوانستم از آنها محافظت کنم. بهتر از پدرم.
با نزدیک شدن به محوطهی لانهسازی، گرما...
(1)
شاهزاده خانمِ خفته
~~~~~~~
اژدهاها، بیتردید همنشینان بسیار بهتری نسبت به اشراف پریان بودند.
بوی آشنای گوگرد، کاج و خاک، مشامم را پر کرد؛ همانطور که در مسیر محوطهی لانهسازی قدم برمیداشتم.
بویی که عطرِ خانه را داشت.
با وجود آزمون طاقتفرسایی که امروز در انتظارم بود، لبخند کوچکی روی...
وضعیت فعلی اثر:
تایید توسط تیم انجمن: تایید
معرفی به ناشر: تایید
بررسی توسط انتشارات: رد شد
ارسال برای چاپ: مردود
اثر شما به دلیل عدم تطابق با نیاز مخاطب هدف نشر توسط انتشارات رد شد.
«مخاطب هدف این نشر با فضای موضوعی و فرم اثر همراستا نبود.»