در میان ثانیههای متناقض گیر افتادهام؛ غرق در افکار آشفتهی ذهنم میشوم، غرورم را زیر پا میگذارم و آن آشوبی که در دلت به پا کردم را خاموش میکنم.
دیوارها از سخن گفتن باز بایستند، صداها درهم بشکنند، سکوت همه جا را فرا بگیرد اما... قلب تو را نه!
جایگاهی که به من سپردهای را پس نگیر، مرا از آن...