چالش تمرین نویسندگی [۲۱]

  • نویسنده موضوع نویسنده موضوع .YEGANEH.
  • تاریخ شروع تاریخ شروع

.YEGANEH.

مدیرتالارموسیقی+مدیرآز نویسندگان+مترجم‌آز+خوناشام
پرسنل مدیریت
مدیر رسـمی تالار
مدیر آزمایـشی تالار
ژورنالیست
رمان‌خـور
ناظر آزمایشی
مقام‌دار آزمایشی
نوشته‌ها
نوشته‌ها
1,755
پسندها
پسندها
11,324
امتیازها
امتیازها
523
سکه
2,787
گاهی سنگین‌ترین جمله، همان جمله‌ای‌ست که هرگز گفته نمی‌شود.

چطور می‌توانی «منو ببخش» را بنویسی، بدون اینکه حتی یک‌بار این عبارت یا هر شکل مستقیمِ عذرخواهی را به کار ببری؟

فقط با دیالوگ، توصیف، رفتار یا احساس، کاری کن خواننده خودش این جمله را بشنود.

منتظر خلاقیتت هستیم. 🌿
 
خانه را سکوت ویرانگری پر کرده بود. تمام مدت در اتاق چرخیدم. جانم در آتشی که خودم روشن کرده بودم می‌سوخت، چه برسد به توی دل نازک. در نهایت به سمت آشپزخانه رفتم. صدای برخورد همزن با کاسه، در سکوت سنگین خانه پیچید. همه‌ی تمرکزم را گذاشتم روی اندازه‌گیری دقیق شکر و آرد. انگار اگر میلی‌متری اشتباه می‌کردم تمام معادلات دنیا از هم می‌پاشد.
بوی وانیل و خمیر در حال پختن، فضای سرد خانه را پر کرد؛ اما این عطر شیرین هم نمی‌توانست سنگینی سکوت را کم کند. وقتی کیک حاضر شد، از فر بیرون آوردم و با دقت و هنرمندانه، آن را روی بشقاب گذاشتم، دقیقاً همان‌طور که تو دوست داشتی، با لایه‌ای نازک از پودر قند که مثل برف روی آن نشسته.
بشقاب را روی میز، درست مقابلت قرار دادم. دستم لرزید و لبه‌ی بشقاب با سطح میز برخورد کرد و صدای تق کوتاهی سکوت میانمان را شکست. تو نه نگاهم کردی و نه مثل همیشه سرزنشم کردی؛ فقط برشی از کیک درون پیش‌دستی روبه‌رویت گذاشتی، تکه‌ی کوچکی از آن را سر چنگال زدی و با طنأنینه به دهان بردی.
لب‌هایت از سر رضایت کش آمدند و من در دلم رقص نور روشن شد. تو مرا خوب بلد بودی، از خودم هم بهتر.
 
همه این سالها پیش خودم بود...هیچوقت نتونستم دورش بندازم.
چند قدم عقب رفت. انگار حق نزدیک شدن نداشت.
نگاهش روی زخم قدیمی کنار دست او ماند. بعد بی صدا آستین خودش را پایین کشید. همان جا، همان رد...
اگه هنوز دیر نشده... بزار از این به بعد، هربار که دردش گرفت، من هم کنارش باشم.
سکوت میان شان نشست.
او کلید را برداشت، در را باز کرد و یک قدم، کنار رفت...
 
در میان ثانیه‌های متناقض گیر افتاده‌ام؛ غرق در افکار آشفته‌ی ذهنم می‌شوم، غرورم را زیر پا می‌گذارم و آن آشوبی که در دلت به پا کردم را خاموش می‌کنم.
دیوارها از سخن گفتن باز بایستند، صداها درهم بشکنند، سکوت همه جا را فرا بگیرد اما... قلب تو را نه!
جایگاهی که به من سپرده‌ای را پس نگیر، مرا از آن صدای موسیقی مانندت محروم نکن، مرا بی خودت نگذار!.
 
عقب
بالا پایین