به چشمهای مرد که همچون تکههای آتشِ خشم در تاریکی شب میدرخشید، خیره شدم. در دل، هزار پرسش گره خورده بود؛ آیا قدمی که برمیداشتم راه رهایی بود یا آغاز سقوطی عمیق؟ نجات مردم در برابر ظلم، یا وانهادن همهچیز به پای آرامشی پوشالی؟ باید میان دو تیغ انتخاب میکردم؛ نجاتِ دیگران با بهای درد خودم، یا...