بله کاملا متوجه میشم
ولی وقتی من خودمم نمیدونم مشکل اثر چی میتونه باشه، هردومون هم سردرگم میشیم
امکانش هست من با تیمی که برای اثر تصمیم گیری تگ رو کردن صحبت کنم؟
بله کاملا متوجه هستم هم شما دارید زحمت میکشید و هم من کلی وقت برای تایپ گذاشتم
مطمئنا که من هم علاقهمند به ویرایش و بهتر کردن اثر هستم اما دلایلی که اورده میشه قانع کننده نیستن
چون به شخصه روی همین موارد[چون توی شعرنویسی خیلی مهم هستن] چندین بار کار کردم و حتی زیر نظر چندتا نویسنده دیگه هم...
آخه آرایه هم داره مثلا بزارید براتون چند نمونه رو جدا کردم و کامل توضیح دادم هم تصویرسازیها رو نشون دادم و هم آرایهها رو
«درخت بهشتی من، ریشههایت را خدایم با نفسهایت در وجودم کاشته است.»
استعاره: درخت بهشتی
تشخیص : ریشه در وجودم کاشته شده.
تصویرسازی.
«برگهایت در آغوش باد»
تشخیص: آغوش برای...
اصولا هنوز استدلال درستی برای من نمیتونه باشه
چون اثر قوی نوشته نشده باگ هوش مصنوعیه؟
و اگه میشه برام چندتا مثال از اثر بزنید که نشون بده اثر [به جز تکرار واژه طوبی] که اون تاکید بر مخاطب اثر داره، چی باعث این برداشت شده؟
و خب در رابطه با تکرار اسم، هیچوقت تکرار اسم توی شعر ممنوع نبوده خیلی...
سلام روز بخیر
واقعیت من مشکلی با اثر ندارم
توی درخواست تگی که داده بودم این مشکلات و گفته بودن
نقاط ضعف:
مشاهده باگ های هوش مصنوعی
تکرار بیش از اندازه کلمات
نداشتن انسجام مفهومی
تصویر سازی ضعیف
در صورتی که من حدود دو سال روی اثر کار میکنم و مطمئنم که صد در صد هیچکدوم از مشکلات تصویرسازی، انسجام...
نام شعر: طوبی
شاعر: ملینا نامور
قالب شعری: سپید
ژانر: عاشقانه
دیباچه:
درخت بهشتی من، ریشههایت را خدایم
با نفسهایت در وجودم کاشته است!
عمر جاودان دارد، برگهایت در آغوش باد
ای سبز زندگانی من
ای طوبی،که خدا روحش را دمیده
میوههای شیرین تو
که بر فراز آسمان بهشت آویخته است را
مانند سجدهای بر خاک...
طوبی من
اکنون در آستانِ وداع ایستادهام
با دلی آکنده از حرمان
و چشمانی که هنوز
در جستوجویِ لبخندِ توست
تو رفتی؛ اما عطرِ حضورت
در رگهایِ خانه جاودانه ماند
دستهایِ مهربانت هنوز
بر شانههایِ من سایه میافکند
خداحافظ
ای مادربزرگِ نازنینم
ای روشنایِ روزهایِ کودکی
ای طوبی جاودانِ دلِ من
باشد که در...
با من قهری؟
چرا مرا مهمان رؤیاهایت نمیکنی؟
شبهایم پر از حرمان است
بیتو، بیصدای تو
بینور نگاهت
چرا دیگر به خوابم نمیآیی
چونان گذشتهها آرام و بیصدا؟
بیا یک مژده به من بده
که این حرمان روزی به پایان برسد