آخرین محتوا توسط HananehKH

  1. HananehKH

    نظارت همراه رمان بایش | ناظر: serena

    ممنونم. پس من ویرایش می‌کنم.
  2. HananehKH

    نظارت همراه رمان بایش | ناظر: serena

    سلام. ممنونم. خسته نباشین. از پست ۳۵ سعی کردم دیالوگ‌ها رو توی گیومه بذارم. فقط چندتا سوال داشتم. توی شیوه نامه جدید، مثل( خونه‌م) رو اینجوری نوشته. شما میگین (ام) بذارم. https://forum.cafewriters.xyz/posts/428465/bookmark
  3. HananehKH

    در حال بررسی درخواست چاپ رمان زغالِ سفید | HananehKH

    عنوان اثر: زغالِ سفید نوع اثر: رمان نام نویسنده: فاطمه خلیل‌نیا ژانر: عاشقانه، اجتماعی لینک: https://forum.cafewriters.xyz/threads/35555/
  4. HananehKH

    نظارت همراه رمان بایش | ناظر: serena

    با سلام. یک پست https://forum.cafewriters.xyz/posts/483968/
  5. HananehKH

    عالی رمان بایش | نویسنده HananehKH

    پست 39 نبات که سرتا پا گوش شده بود، انگیزه‌ام رو برای تعریف کردن بیشتر کرد و باعث شد چهره‌ گرفته‌ام ازهم باز بشه. «بالاخره تونستم پیداشون کنم و گوشه‌ای از این معما رو به سرانجام برسونم. حداقل الان می‌دونم که هویتم چیه.» این‌بار نبات پرسید: « خب کی هستی؟» برق کنجکاوی نگاهش من رو گرفته بود؛ اما...
  6. HananehKH

    اطلاعیه درخواست تگ انحصاری برای رمان | تالار رمان

    سلام. وقت بخیر درخواست تگ انحصاری داشتم. https://forum.cafewriters.xyz/threads/43896/
  7. HananehKH

    نظارت همراه رمان بایش | ناظر: serena

    سلام وقت بخیر ۲ پست ۳۷ و ۳۸ https://forum.cafewriters.xyz/posts/479789/
  8. HananehKH

    عالی رمان بایش | نویسنده HananehKH

    پست 38 از جاش بلند شد و توی نگاهش ترکیبی از تعجب و انتظار می‌دیدم، انتظاری که چشم‌هاش رو به معصومیت کشونده بود. با دیدنش گل از گلم شکفت و ناخودآگاه لبخندی لب‌هام رو ازهم باز کرد. دلم می‌خواست محکم بغلش می‌کردم و عطر یاسش رو به ریه‌هام هدیه می‌دادم؛ اما صدحیف که امکان‌پذیر نبود. قدمی به سمتش...
  9. HananehKH

    عالی رمان بایش | نویسنده HananehKH

    پست 37 درحالی‌که با دست راست فرمون رو نگه داشته بود، دست چپش مشغول پیچوندن دکمه پیراهن چهارخونه قهوه‌ایش بود. «داستانش طولانیه.» شیشه پنجره ماشین رو پایین کشیدم. «هرداستانی هست من حاضرم بشنوم، اگه فکر می‌کنی می‌تونه کمکم کنه‌...» همون‌طور که دست برد آینه جلوی ماشین رو تنظیم کنه، میون حرفم پرید...
  10. HananehKH

    پایان‌نقدوبررسی داستان کوتاه بیست‌و‌نه روزگی| منتقد Tufan

    محبت دارین. ویرایشم تموم شد به شما اطلاع بدم؟
  11. HananehKH

    پایان‌نقدوبررسی داستان کوتاه بیست‌و‌نه روزگی| منتقد Tufan

    سلام. ممنونم از وقتی که گذاشتین و زحمتی که کشیدین. تمامی نکاتی که گفتین رو خوندم، چقدر سازنده و دقیق بود، جوری که استرسم رو نسبت به نقد کم کرد. سعی می‌کنم نکاتی که گفتین رو ویرایش کنم و اینکه تا چه مدت باید ویرایش رو تحویل بدم؟ از نظر ویراستاری مشکلی نبود؟
  12. HananehKH

    نظارت همراه رمان بایش | ناظر: serena

    https://forum.cafewriters.xyz/posts/471799/ سلام.وقت بخیر یک پست
  13. HananehKH

    عالی رمان بایش | نویسنده HananehKH

    پست 36 ابروهای کوتاه و پهنش کمی ارتفاع گرفت. «اوهوم، پس موفق باشی!» زمانی که پدرم گفت حق ندارم بیرون برم، مهربانو هم شنیده بود، اما اینکه توی اون‌ لحظه حرفی نزد، یعنی نمی‌خواست دخالتی کنه و من چقدر ممنون این رفتار مودبانه‌ش بودم. با دیدن موبایل مشکی که توی دستش بود، ادامه داد: « این مال توئه،...
  14. HananehKH

    نظارت همراه رمان بایش | ناظر: serena

    سلام. وقت بخیر. یک پست. فقط اینکه بی‌زحمت چک می‌کنین نوشتن دیالوگ‌ها به صورت گیومه توی پست ۳۵ درسته یا حتما باید بعد از اتمام جمله بیاد؟ نحوه نوشتنش رو می‌پرسم که بقیه رو به‌همون روال ویرایش کنم. https://forum.cafewriters.xyz/posts/469967/
  15. HananehKH

    عالی رمان بایش | نویسنده HananehKH

    پست 35 من آدمی نبودم که این‌جوری ضعف نشون بدم، حالم رو بد می‌کرد. مثل موریانه به تنم افتاده بود و تا مغز استخونم رو می‌خورد. با خوابی که دیده بودم، احتمال اینکه برای کدخدا اتفاقی افتاده باشه زیاد بود. تحمل نکردم و نفسی گرفتم. «من باید به اون ده برگردم.» انگار که روح از تن پدرم گرفتن، برزخ به...
عقب
بالا پایین