آخرین فعالیت sohil

  • S
    sohil به Gandomi نوشته در موضوع عالی رمان نابَیان | گندمی با Like Like واکنش نشان داد.
    مردجوان این شمایل پدر را می‌شناخت. می‌دانست هروقت مهربان میشد فرمان جدیدی داشت که کمی جدی بود. ذره‌ای اخم کرد و پرسید:« راجع به چی؟» «در...
  • S
    sohil به Gandomi نوشته در موضوع عالی رمان نابَیان | گندمی با Like Like واکنش نشان داد.
    با صدای بلند گریه کرد. «این وضع زندگی زناشویی منه؛ اتاق اون بالاست و من پایین! اینم از وضع زندگی دخترام که جز ترس احساسی نسبت به باباشون...
  • S
    sohil به Gandomi نوشته در موضوع عالی رمان نابَیان | گندمی با Like Like واکنش نشان داد.
    کلمات را کشیده بیان می‌کرد و گوش اهورا را آزار می‌داد. بار دیگر خندید. «شما، شماها می‌دونین...هرچی... هرچی دارین از من دارین؟ من هستم...
  • S
    sohil به Gandomi نوشته در موضوع عالی رمان نابَیان | گندمی با Like Like واکنش نشان داد.
    موبایلش را به برق وصل کرد و روی تخت نشست. باید می‌فهمید مادر و پدرش چه کردند که همه تا این اندازه از آن‌ها نفرت دارند. ته وجودش می‌ترسید...
  • S
    sohil به Gandomi نوشته در موضوع عالی رمان نابَیان | گندمی با Like Like واکنش نشان داد.
    «برای چی می‌خواستی آفاق رو ببینی؟ نمی‌تونستی بی‌سروصدا توی این شهر باشی؟» دل‌آرا نگاهش کرد، چهرۀ حق به جانبش را دوست نداشت؛ انگار که...
  • S
    sohil به Gandomi نوشته در موضوع عالی رمان نابَیان | گندمی با Like Like واکنش نشان داد.
    و بازهم دهانش باز بود! لحظه‌ای بعد هرسۀ آن‌ها یک چهره داشتند. آخر چند سالی میشد که کسی اهورا را با زنی ندیده! چه برسد به اینکه شب خانه...
  • S
    sohil به Gandomi نوشته در موضوع عالی رمان نابَیان | گندمی با Like Like واکنش نشان داد.
    او حتی نیم‌نگاهی نینداخت، در همان حال مانده و سخن می‌گفت. «توی اون کمد یه چندتا از لباسای من هست!» ناگهان دل‌آرا منفجر شد. «چی؟! تو خیال...
  • S
    sohil به Gandomi نوشته در موضوع عالی رمان نابَیان | گندمی با Like Like واکنش نشان داد.
    این بار دل‌آرا هم صورتش را به سمت او جلو برد. «می‌دونی که من از اینجا نمی‌رم!» اهورا با دقت چشم‌های سرخ شدۀ او نگریست، عسلی‌های شفاف...
  • S
    sohil به Gandomi نوشته در موضوع عالی رمان نابَیان | گندمی با Like Like واکنش نشان داد.
    دل‌آرا از قبل در ماشین نشسته و به کوچۀ خلوت و خالی از هر رهگذری خیره شده؛ بحث میان اهورا و آفاق را مرور می‌کرد، تک به تک کلماتشان را...
  • S
    sohil به Gandomi نوشته در موضوع عالی رمان نابَیان | گندمی با Like Like واکنش نشان داد.
    خشم آفاق بیشتر شد. با اینکه مهرداد، برادر بزرگش مرد سربه‌راهی نبود اما او دوستش می‌داشت. «اینکه راجع به بابات اینطوری حرف می‌زنی رو...
  • S
    sohil به Gandomi نوشته در موضوع عالی رمان نابَیان | گندمی با Like Like واکنش نشان داد.
    دل‌آرا در چهرۀ آفاق نفرتی خطرناک دیده و اکنون دلواپس مادر خودش بود؛ با اینکه نمی‌دانست چه بلا به سر مهران راستاد آمده! اصلاً چه کسی مقصر...
  • S
    sohil به Gandomi نوشته در موضوع عالی رمان نابَیان | گندمی با Like Like واکنش نشان داد.
    همین؟ این همین اهورا را تبدیل به مرد دیگری کرد، آدمی که می‌توانست همین لحظه گلوی آرش را بگیرد و خفه‌اش کند. پلک‌هایش را با فشار روی هم...
  • S
    sohil به Gandomi نوشته در موضوع عالی رمان نابَیان | گندمی با Like Like واکنش نشان داد.
    «خواهش می‌کنم، ایرادی نداره؛ می‌تونیم یه بار دیگه قرار بذاریم.» اهورا برخاست، با اینکه شک داشت یک‌بار دیگر مقابل دخترک بنشیند اما سر...
  • S
    sohil به Gandomi نوشته در موضوع عالی رمان نابَیان | گندمی با Like Like واکنش نشان داد.
    با این فکر روی صندلی‌اش جابه‌جا شد و گفت: «چطوره یکم راجع به خودمون بگیم؟» اهورا سر تکان داد. «بله حتماً، شما بفرمایید.» می‌خواست شنونده...
  • S
    sohil به Gandomi نوشته در موضوع عالی رمان نابَیان | گندمی با Like Like واکنش نشان داد.
    به داخل رفت و مقابل پیشخوان ایستاد. «میز شمارۀ پنج رزرو شده.» گارسون «خوش آمدید» گفت سپس سریع از پشت پیشخوان آمد و اهورا را به سمت تراس...
عقب
بالا پایین